Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2007                                     Works >> Publications

November 18, 2007
روزشانزده نوامبر روز جهاني تولرانس است

روزشانزده  نوامبر روز جهاني تولرانس است. اين کلام را در زبان فارسي مدارا، رواداري يا تساهل ترجمه کرده‌اند که همگي مفهوم و معناي اين خصوصيت برجستة انسانهاي آزاده را بخوبي مي‌رساند. مجمع عمومي سازمان ملل روز بيست و پنجم نوامبر ۱۹۸۱ قطعنامه‌اي تصويب کرد که در آن اعلام شد: نظر به اين که يکي از اساسي‌ترين اصول منشور ملل متحد، احترام به شأن و برابري همة افراد بشر است و همة دولت‌هاي عضو، جداگانه يا به اتفاق، هم پيمان شده‌اند تا برای گسترش و تشويق رعايت جهان‌شمول حقوق بشر و آزادي‌هاي بنيادي براي همگان، بدون تبعيض نژادي، جنسي، زباني يا مذهبي عمل کنند، و خواهان برابري انسانها در مقابل قانون و حق آزادي انديشه، وجدان، مذهب يا اعتقاد باشند.

اگر آن روز گذراندن چنين قطعنامه‌ای ضروری به نظر می‌رسيد به اين دليل بود که نويسندگان آن به اين باور رسيده بودند که نقض حقوق بشر و آزادي‌هاي بنيادي، به ويژه آزادي انديشه، مذهب و باور، مستقيم يا غير مستقيم منشاء جنگ‌ها و رنج‌هاي سنگيني ‌است که به بشريت تحميل شده و بهانه‌ای براي مداخلة بيگانه در امور داخلي کشورهاي ديگر و موجبات شعله‌ور شدن آتش کين‌خواهي در ميان ملت‌ها.

از سال ۱۹۸۱ تا امروز که گروهی نشستند و گفتند و برخاستند، ربع قرن گذشته است. ولی طی اين مدت هم بنيادگرايي مذهبی بيشتر و شديدتر شده و هم رواداری برای مذهب يا عقيدة ديگر بسرعت دارد از ميان مردم جهان رخت بر می‌بندد. در عين حال سوءاستفاده از مذهب يا باور براي نيل به اهداف غير انسانی هم يک امر جاری و ساری گشته، ديگر دسترسی به آن آرزوی بزرگ‌ يعنی صلح جهاني، عدالت اجتماعي و دوستي ميان مردمان و از ميان برخاستن ايدئولوژي‌های يکسويه‌نگر و تبعيض‌آميز بسا دور از دسترس می‌رسد.

در نتيجه انسان متحير بجا مي‌ماند که چرا اجرای اعلامية محو همة اشکال نارواداري و تبعيض مبتني بر مذهب يا عقيدة مجمع عمومی که از نه مادة بسيار ساده و قابل فهم و اجرا تشکيل شده است، بايد اين چنين مشکل باشد؟ چرا دولت‌ها کوشش نمي‌کنند با تصويب قوانين تازه يا لغو قوانين نادرست جاري براي ممنوعيت تبعيض، تدبيری براي مبارزه با نارواداري به هرگونه و هر شکل اتخاذ کنند؟ چرا ما انسانها که تک تکمان از اين وضع بشدت صدمه خورده و می‌خوريم نسبت به موضوعهايي اين چنين پراهميت تا اين حد بيتفاوت شده‌ايم؟

 

November 11, 2007
هفته‌ای که گذشت به باور بسياری از ناظران سياسی، پرويز مشرف دومين کودتای خود را در پاکستان انجام داد

هفته‌ای که گذشت به باور بسياری از ناظران سياسی، پرويز مشرف دومين کودتای خود را در پاکستان انجام داد. نخستين آن در سال ۱۹۹۹ بود که او را بر کرسی رياست‌جمهوری نشاند و دومينش اعلام حکومت نظامی برای مقابله با تظاهرات عظيمی که بر عليه او و در جهت اعتراض به نقض قانون اساسی توسط شخص خودش و حکومتش شده است.

از يک سو آنچه ما شاهديم، به عنوان کسانی که در سرزمين‌های مشابه زيسته‌اند، مانند تماشای يک فيلم تکراری است با هنرپيشگانی متفاوت ولی همان داستان مشترک: حکومت‌های غير دمکراتيک تا دندان مسلح که از سوی آمريکا به‌نام مبارزه با تروريزم حمايت می‌شوند و حکومت‌گرانی که يا خودکامه‌اند، يا فاسد، يا ارتشی و يا همة آنها و قصد کوتاه آمدن هم ندارند، در نتيجه اگر پايش بيفتد با هم سازش هم می‌کنند.

از سوی ديگر، واکنش تعجب‌آميز آقای بوش و دولتش که گويي غافلگير هم شده‌اند، يک فيلم تکراری ديگر است که ما را به حيرت می‌اندازد که مگر اينان درس آخر و عاقبت حمايت از ديکتاتور را ياد نگرفته‌اند؟ حالا تازه يادشان افتاده که جناب مشرف بايد لباس نظامی را در بياورد و انتخابات آزاد راه بيندازد؟ مگر ايشان تازه رئيس ستاد و فرماندة کل قوا شده‌اند؟ مگر انتخابات قبلی آزاد بود؟ پس حمايت‌های پيشين چه بود؟ تازه مگر ديکتاتوری فقط رخش را به پرويز مشرف نشان داده؟ ايران و مصر و سوريه و اردن و عربستان سعودی و اينها چطور؟ مگر القاعده و طالبان تنها در افغانستان و پاکستان لانه کرده‌اند؟ تکليف وکلا و قضاتی و کوشندگانی که همة اينها را می‌بينند و در مقابل اعتراضی که می‌کنند به زندان می‌افتند چه می‌شود؟ تکليف پروندة سوء‌استفاده‌های مالی خانم بوتو چه می‌شود؟ همة اينها با لباس نظامی درآوردن آقای مشرف حل می‌شود؟ من که باور ندارم.

خنده‌دار است که آقای بوش که خود بر اساس بخش دوی مادة دوی قانون اساسی آمريکا فرماندة کل قوای مسلح اين کشور است، و از نظامی‌گری فقط لباسش را ندارد، و از خودکامگی نامش را، به آقای پرويز مشرف ديکتاتور نظامی ايراد می‌گيرد چرا آنی است که بايد باشد و برايش پيام می‌دهد که اگر قرار به جنگ و دخالت ارتش و استفاده از سلاحهای نظامی باشد، مگر دست خودمان کج است؟

اميدوارم اين تحليل ساده‌انگارانة من موجبات خندة شما را فراهم نکرده باشد.

 

 

November 4, 2007
در حالي كه آخرين رمان خالد حسيني پزشک و نويسندة آمريکايي افغاني‌ تبار ساكن شمال کاليفرنيا «هزار خورشيد باشکوه » جزو پنج كتاب پرفروش جهان قرار دارد، ترجمه فارسي آن توسط نشر باغ نو در تهران منتشر شد

در حالي كه آخرين رمان خالد حسيني پزشک و نويسندة آمريکايي افغاني‌ تبار ساكن شمال کاليفرنيا «هزار خورشيد باشکوه » جزو پنج كتاب پرفروش جهان قرار دارد، ترجمه فارسي آن توسط نشر باغ نو در تهران منتشر شد. همزمان با اين، دو مترجم ديگر نيز اين كتاب را توسط نشر چشمه و نشر ثالث برای صدور مجوز به ادارة كتاب داده‌اند. البته بحث بر سر اينکه چرا ترجمه چنين وضعي در ايران دارد را به فرصتی ديگر می‌سپارم که جای گفتگوی بسيار دارد.

مريم، اولين بار که کلمه حرامي را شنيد پنج ساله بود"

كـتاب «هـزار خـورشـيـد باشکوه» (A Thousand Splendid Suns) که با اين جملة دور از ذهن شروع مي شود، داستان دو زن و دو هوو که به زبان افغانی هم‌باغ (يکي جوان و يکي ميانسال) به نام‌هاي مريم و ليلا است که شرايط ستمگرانه و زن‌ستيزانة حاکم بر فرهنگ اجتماعي و خانوادگي افغانستان اين دو را سخت به هم نزديک، همراز و همراه می‌کند: مريم دختر حرامي يک تاجر پولدار افغاني است که در ۱۵ سالگي به اجبار زن يک مرد ۴۰ ساله مي‌شود. همسر او که مردي بسيار خشن است ۱۰ سال بعد از ازدواج با مريم، دختر ۱۵ ساله‌اي به نام ليلا را نيز به عقد خود درمي‌آورد.

نام رمان جديد و موفق خالد حسيني برگرفته از بخشی از قصيدة صائب تبريزي است كه در سفری که به كابل داشته، در مدح کابل سروده با اين مطلع:

«خوشا عشرت‌سراي كابل و دامان كُهسارش/ كه ناخن بر دل گل مي‌زند مژگان هر خارش».

فلک از آفتاب آيينه‌داري پيشه مي‌سازد / دو صد خورشيد رو افتاده در هر پاي ديوارش

اين کتاب نيز چون بادبادک‌باز، نخستين کتاب خالد حسينی بيش از هر چيز از غم دوری، حسرت و حيرت يک نويسنده دور از وطن حکايت دارد. در سراسر رمان مای خواننده با دو ديدگاه از افغانستان روبرو هستيم: افغانستاني که شخصيت‌هاي داستان در آن درگيرند و زندگي مي کنند و محور آن، شوربختی و وابستگي زنان افغانستان به پدر، همسر و بيشتر از همه پسراني است که به دنيا مي‌آورند و وجه دوم حوادث سی سال اخير افغانستان، از تجاوز شوروي تا روي کارآمدن دولت طالبان و تلاش براي بازسازي دوباره افغانستان بعد از طالبان است و حوادث خشونت‌بار افغانستان با اميد، ترس و وحشتي که در مردم اين سرزمين ايجاد مي‌کرده.

با وجود اين نويسنده و شخصيت‌ها دلتنگ افغانستان و بازارها ، باغ ها و دکان هايش مي شوند و دلتنگ دهکده، سبزه‌زارها و صداي اشعار و ترانه‌هاي ايراني.

خالد حسينی با در هم آميختن زندگی مريم و ليلا و روايت تاريخ افغانستان از کشور خود نيز چون زنی ستم‌ديده سخن می‌گويد و قصة مريم را شکل نماديني از همان تاريخ افغانستان مي‌گيرد. با اين نگرش که انتقام ظلمی که به زنان نسل گذشته (افغانستان تاريخی) رفته است را زنان نسل امروز (افغانستان کنونی) خواهد گرفت. در نتيجه خالد حسينی پيامی سخت گويا دارد برای تمام ليلاهای زمانه که می‌توانند کارهايي را انجام مي‌دهند که مريم‌های تاريخی نتوانستند.

بي‌جهت نيست که اين کتاب همانقدر برای ما خوانندگان ايرانی خواندنی است که برای افغانها: دو ملتی که سرنوشتی مشترک داشتند و هنوز هم دارند. ايکاش آمريکايي‌های ايراني‌تبار نيز خالد حسينی داشتند تا از آنچه برسر زن ايرانی در داخل ايران می‌رود بگويد و پيامشان را به گوش جهانيان برساند.



2008
   2007
 
  December
   November
  October
  September
  August
  July
  April
  March
  February
  January
2006
2005
2004
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions