نسل
جوان
هنرمندان و
نويسندگان
ايرانی خارج از
کشور که بارها
دربارة آنان
با شما صحبت
کردهام،
همانهايي که
به نام
نسل دوم مهاجر
شناخته شدهاند،
علاوه بر اينکه
با انتشار
کتابهای
مختلف در اين
بازار پر
رقابت نام و
شهرتی بهم زدهاند،
در پی شناخت
ريشههای خود
و زادگاه
مادری خويش تا
آنجا پيش ميروند
که برای من و
شمای نسل نخست
مهاجران
خاطراتی را
زنده میکنند،
خاطراتی که آگاهانه
يآ ناآگاهانه
آنان را در
پستوی ذهنمان
پنهان کردهايم
و کمتر سراغشان
میرويم. گاه
که نوستالژی
يا غم غربت به
دلمان چنگ میاندازد
کوشش میکنيم
خاطرات خوش
گذشته را مرور
کنيم و آهی از
سر اندوه
بکشيم. گاه که
با فرزندان
خود از زادگاه
مادری خويش و
روزهای خوش
گذشته سخن میگوييم،
باز هم آگاهانه
يا ناآگاهانه بسياری
از آنچه در آن
سرزمين میگذشت
و بر سر بيشتر
ما میرفت را
به فراموشی میسپاريم
و تنها از
خوبيها و
خوشيها میگوييم.
بايد
حضور اين نسل
نويسنده و
نگرش شفاف آنان
را بر آنچه در
آن سرزمين بهنام
زندگی
خانوادگی و
ارزشها و آداب
و رسوم و
فرهنگ مردم
روی ميداد،
قدر نهاد که
اينان آينههايي
در برابرمان
میگذارند تا
يک بار ديگر
بدون تعصب و
چشمپوشی،
بدون پنهانکاری
و سعی در
تغيير تاريخ
به خويشتن و
اطرافمان
بنگريم و غبار
فراموشی از
يادها پاک
کنيم تا
روانمان نفسی
تازه بکشد.
فريده
گلدين
ديانيم،
بانوی جوان
نويسندة مقيم
ويرجينيا
نخستين کتاب
خود بهنام «آهنگ
عروسی» “Wedding Song” بهتازگی
منتشر کرده و
در همين ماههای
نخست چندين
نقد خوب گرفته
است.
«آهنگ
عروسی» خاطرات
بچگی،
نوجوانی و
جوانی دخترکی
است که عليرغم
جثة ريزش برای
يک نفس آزادی
و استقلال در
دامان
خانوادهای
بهشدت سنتی
شهر شيراز مبارزهای
بیامان را پی
میگيرد تا
خود را از
چهارچوب
محدوديتهای
رايج چهار دهة
پيش که بر
زنان و دختران
میرفت
برهاند و در
پايگاه يک
انسان علاقهمند
به مدرسه و
دانشگاه و
کتاب و نوشتن رخصت
اين را بيابد
تا چنين کند.
در
لابلای صفحات
اين کتاب، من
و شمای
خواننده با
بخشی از آنچه
در سرزمين
مادری ما میگذشت
و بسياری از
آنان را خود
ما نيز تجربه
کردهايم از
نو روبرو میشويم
که گاه ناچار
میشويم کتاب و
چشم را ببنديم
و دستکم در دل
به اين واقعيت
اقرار کنيم که
روزگاران
گذشته آنچنان
هم افتخارآفرين
نبودند و
فرهنگ ديرپای
دوهزار و
پانصد ساله همراه
با خود دوهزار
و پانصد سال
بار سنگين آداب
و رسوم را حمل
میکرد.
آنچه
در کتاب فريده
گلدين میخوانيم
داستان پر آب
چشم سه نسل از
زنان ايرانی
شهرستانی است
که يکی در پی ديگری
تحقير و توهين
و شوربختی را
تحمل میکند و
با بردباری و
صبوری خود از
آنان پاسداری
میکند تا به
فرزندان دختر
خود تحويل بدهد
و يا مردانی
در دامان خويش
بپروراند که
با رخصت
مادران تحقير
شده در حق
همسر و دختران
خود چنين
کنند.
ماجراهاي
سادهای چون
رفتن به
مدرسه، رسيدن
به سن بلوغ،
زندگی در خانوادة
گسترده با فرهنگ
قبيلهای، مراسم
خواستگاری و ازدواج،
نگرانی از
ترشيده شدن
دختر، ترس از
تمايل دختر
برای رفتن به
دانشگاه و
بسياران حکايات
ديگر که در
اين کتاب آمدهاند
هر يک درديست
بر دردهای
فراوان که
زنان طی قرون
کشيدهاند و
ستمهايي است
که بر آنان
رفته است و
همواره
ناگفته و
ناشنيده
ماندهاند.
کتاب «آهنگ
عروسی» را که
از سوی
براندايز
يونيورسيتی
پرس چاپ و
منتشر شده
است بخوانيد
که نه تنها
خاطرات
دردناک گذشته
برايتان زنده
خواهد شد که
با مروری
موشکافانه
بار سنگين
مسئوليـت
آنچه امروز
بايد کرد
بيشتر حس
خواهد شد.