Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2004                                     Works >> Publications


July 25, 2004
ده سال پس از برگزاری کنفرانس جهانی زنان در پکن، در ماه جولای امسال، بيش از هفتصد تن از کوشندگان جنبش زنان در خاور دور يا آسيا- پسيفيک در شهر سالايای تايلند گرد هم آمدند و از سوی سازمانهاي غير دولتي زنان اين منطقه بيانه‌ای منتشر کردند

ده سال پس از برگزاری کنفرانس جهانی زنان در پکن، در ماه جولای امسال، بيش از هفتصد تن از کوشندگان جنبش زنان در خاور دور يا آسيا- پسيفيک در شهر سالايای تايلند گرد هم آمدند و از سوی سازمانهاي غير دولتي زنان اين منطقه بيانه‌ای منتشر کردند. دز اين بيانيه نسبت به گسترش روز افزون آشفتگي، نا امني و بحران حاصل از جهاني شدن جنگ، نظامي‌گري و افراط گرايي ابراز نگرانی شده و همة اين زويدادها اثر مستقيم حضور همچنان و هميشگی فرهنگ پدرسالاري در اين بخش جهان خوانده شده است. امضا کنندگان بيانيه بار ديگر بر سند کارپايه پکن مُهر تأييد گذاردند و آنرا ابزار مؤثری براي توانمند کردن زنان، حقوق بشر و توسعه خواندند که زنان را در سراسر جهان براي يافتن راه کارهای جايگزين با هم در ارتباط گذاشته است.  به باور بسياری از زنان سند کارپاية پکن همچنين آگاهي‌ها و شناختهاي بسياری از جنبش‌های زنان را در سراسر جهان گسترش داده است .

با اين حال، روشن است که هنوز چالشهاي بزرگ و پيچيده اي بر سر راه زنان در قارة آسيا وجود دارد، از جمله به کار نگرفتن مفاد کنوانسيون رفع هر گونه تبعيض از زنان، از سوی بسياری از دولتها و سازمانها تصميم گيرنده. در نتيجه می توان ديد که در اين منطقه از جهان وضعيت زنان نسبت به ده سال پيش بهتر که نشده بدتر هم شده و در فقر و زير ستم شديد نگه داشته شده اند.

در بخش ديگری از اين بيانيه زنان امضا کننده مي‌گويند: "در سطح جهاني، ما عميقا نگران تغيير مسير انرژيها و منابع به سمت يک چارچوب باريک هستيم و از رشد تک قطبي شدن، محافظه کاري نو و تک قدرتي شدن دولتها، سازمانها و فرايند آن در سطح جهاني متأسف هستيم. ما عميقا از ماندگاري خشونت دولتي به نام امنيت ملي و بين المللي در بعضي کشور ها و جرم محسوب کردن دگرانديشی سياسي متأسفيم. ما از اين واقعيت که در همة منطقه، جنبشهاي اجتماعي، سازمانهاي غير دولتي زنان و مدافعان حقوق بشر در خطر فشارهاي بنيادگرايي و افراطي گرايي هستند، ناراحتيم. اين فشارها اثر نامطلوبی بر هويتهاي قومي، طبقه اي و مذهبي دارند و فضاهاي دموکراتيک ، کثرت‌گرايي و چند صدايي را از بين مي برند. ما از اثري که اين موارد بر جنسيت زنان، قوانين توليد مثل و حرمت بدني آنها مي گذارند متأثر هستيم و از همکاري گروهی از زنان در انجام آن بخش از پروژه هاي سياسي که به زيان ساير زنان تمام می‌شود واقعا نگرانيم.

اين هفتصد زن کوشندة سياسی به مناسبت دهمين سالگرد کنفرانس پکن و در پايان بيانيه با خود پيمان بسته‌اند که براي تحقق بخشيدن به مفاد سند پکن و تجليل از دستاوردهاي ده سال گذشته در محافظت و دفاع از حقوق بشر زنان کوشش کنند ومصمم‌تر از گذشته برای نهادينه کردن عدالت و دموکراسي و برقراری جهاني صلح طلب و انساني پا پيش بگذارند. اينان در عين حال از تلاشهاي برخی دولتها، و بعضی از بخشهای سازمان ملل براي تحقق بخشيدن به سند کارپايه پکن نيز قدردانی کرده‌اند و رسيدن به خواست مشروع خود و کلية زنان جهان را جز از راه همکاری، همفکری و همبستگی نهادهای گوناگون جهانی ميسر ندانسته‌اند.

اميد من هم اين است که اين همه هيجان و شوق برای پيشبرد کارها و يافتن راه حل برای مشکلات زنان تب تندی نباشد که زود عرق کند و از نو و تا فرا رسيدن دومين دهة کنفرانس پکن به باد فراموشی سپرده نشود.


July 18, 2004
در زبان شيرين فارسی داريم که: تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد

در زبان شيرين فارسی داريم که: تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد. نشرية معتبر نيوزويک که بخش مهمی از شمارة اخير خود را به انتخابات رياست جمهوری امريکا و مقابله و مقايسة دو نامزد احراز اين مقام اختصاص داده است، در مقالة مفصلی با عنوان "هنر به کارگيری کلام" از قول يک کارشناس به همين نکته‌ که شاعر گرامی ما قرنها پيش فرموده است اشاره دارد، شايد هم به  قضية زبان سرخ سر سبز مي‌دهد بر باد و يا آن داستان دوران مدرسه که روزی اربابی از آشپز خود خواست برايش بهترين غذای دنيا را بپزد و آشپز زبان بار گذاشت و روز بعد که از او خواست بدترين غذای دنيا را بپزد آشپز دنيا ديده باز هم زبان پخت که به باور او زبان هم بهترين و هم بدترين‌ است. مطمئن هستم اين نکته بارها و بارها برای همة ما ثابت شده است. گاه سخنی گفته‌ايم و بازتاب آن چنان گريبانمان را چسبيده که حيرت کرده‌ايم و گاه نيز سخنی را نگفته‌ايم که چون عقده در گلويمان گير کرده است و حسرتش را سالها با خود حمل کرده‌ايم. حالا اين حکايت زنان و مردان سياسی است. در اين مقالة مفصل به نقل از بنجامين ديزائلی آمده است که "ما با کلماتمان حکومت مي‌کنيم!" بدين معنی که در روزگاری که ميکروفون‌ها و دوربين‌های راديو تلويزيونها در سطح جهان متوجه بلندپايگان است، يک کلام نابجا، يک حالت غير متعارف و يک حرکت از پيش حساب نشده و حتی يک پوشش نادرست می‌تواند مقام و پايگاه آنان را بکلی از بين ببرد و يا برايشان مقام و پايگاه تازه‌ای بسازد.

يکی از کارشناسان مورد مصاحبه به گزارشگر گفته بود، مردم امريکا و جهان آنقدر که از کاربرد کلمات تند و جنگ طلبانه و شيوة بيان پرزيدنت جورج بوش رنجيده خاطر هستند از عمل وی ناراحت نيستند.  از سوی ديگر نقطه ضعف جان کری رقيب انتخاباتی او در چهرة بی حالتی است که دارد و بيانش که از قدرت لازم يک سخنور سياسی خاليست.  ناظران بر اين باورند که يکی از دلايل انتخاب جان ادواردز به عنوان معاون از سوی جان کری پر کردن همين کمبود است که احتمال دارد به نفع او کار کند. در هر حال در اين جهان پر از رقابت تنگاتنگ آنهايي که تصميم می‌گيرند قدم به ميدان سياست جهانی بگذارند بايد از توانی چند برابر دهه‌های پيش برخوردار باشند تا رخصت عرض اندام را پيدا کنند.

در حال خواندن اين مقاله به فکر اقتادم که شايد لازم باشد تا ما مردم نيز همزمان با مردان و زنان سياسی که درس اثرگذاری بر ديگران را فرا مي‌گيرند ناچار باشيم راه‌های مقابله با فريب‌های بزرگ سياسی را بياموزيم تا بتوانيم هر آنچه را که می‌شنويم نپذيريم بلکه با مدد عقل چاره‌ساز سره را از ناسره تشخيص دهيم.

July 11, 2004
من هم چون بسياران ايراني ديگر به ديدن فيلم كمدي انتقادي مارمولك و در پي آن چون بسياران امريكايي ديگر به ديدن فيلم مستند، تراژدي، كمدي فارنهايت 911 رفتم و باز و از نو ديدم و دريافتم كه اهالي هنر تا چه اندازه مي توانند در برانگيختن مردم مؤثر باشند و باب ان

من هم چون بسياران ايراني ديگر به ديدن فيلم كمدي انتقادي مارمولك و در پي آن چون بسياران امريكايي ديگر به ديدن فيلم مستند، تراژدي، كمدي فارنهايت ۹۱۱ رفتم و باز و از نو ديدم و دريافتم كه اهالي هنر تا چه اندازه مي توانند در برانگيختن مردم مؤثر باشند و باب انديشيدن و چالش را بازكنند. نقد و بررسي هر دوي اين فيلمها نياز به ساعات زياد و حتي گونه اي ميزگرد نظريات موافق و مخالف دارد كه در اين اندك زمان هيچ نمي گنجد. ولي در چند كلام و خلاصه بايد بگويم بعضي از هنرمندان - هنگامي كه دستاورد خود را در معرض تماشا و داوري مردم مي گذارند - نمي توانند حدس بزنند كه دامنة انديشه هاي انساني تا كجا مي تواند كشيده شود. به همين دليل يك اثر هنري قادر است در اطراف حركت يا موجي را بوجود آورد كه آفريننده اش را هم دچار حيرت كند. و اين اتفاق براي هر دو فيلم مارمولك و همينطور فارنهايت ۹۱۱ افتاده است: نخست به دليل بديع بودن موضوع هر دو فيلم و ديگري نگاه هر دو سازندگان آنها به هيات حاكمه كه لبة تيز انتقاد را تند و تيز و بيسابقه به سوي جورج بوش از اينسو و آخوند جماعت از آن سو نشانه رفته اند. آنچه در هر دو فيلم توجه مرا جلب كرد اين نكته بود كه هر دوي اين سازندگان  يك گروه بزرگ و قابل توجه از تماشاگران حرفه اي سينما يعني جوانان را -كه بطور عادي زياد به اهميت نقش خود در حاكميت  بها نمي دهند - متوجه اين نكته كرده اند كه حضورشان در صحنه، كارهايي كه انجام مي دهند يا نمي دهند و رأيي را كه مي دهند يا نمي دهند تا چه حد مي تواند در سرنوشت مملكتشان مؤثر باشد.

من تماشاگر در اين دو فيلم در مي يابم كه هم جوان ايراني و هم جوان امريكايي هر چند به شيوه اي متفاوت ولي با يك استراتژي مشابه اسير چنگ هيات حاكمة خويشند: در ايران در مقابل ذهن پرسشگر جوانان ديوار مذهب را كشيده اند و با نهادي به نام مسجد و مذهب آنها را به اين سو و  آن سو مي كشانند كه يكسو نشان از نگرش افراط آميز ذوب شدن در مذهب و سوي ديگر نشان از نگرش تفريط آميز -هفت تكبير زدن يك سره بر هر چه كه هست- دارد و در امريكا در مقابل ذهن پرسشگر جوانان ديوار برتري جويي و راحت طلبي و ناسيوناليسم افراطي  را كشيده اند كه اين نيز نسل جوان را يا به اين تفكر مي كشاند كه با پوشيدن داوطلبانة لباس سربازي دارد در جهت نجات ساير ملت ها گام بر ميدارد و يا اينكه دلزده از سياست و هر چه دستاورد آن غرق در ظواهر زندگي مادي روزمره مي شود. براي من تماشاگر آن جوان  بسيجي ايراني و اين سرباز  امريكايي هر دو حقوق بگيراني هستند كه ندانسته آتش به تنور هيات حاكمة خود مي ريزند و آن ديگر جواناني كه سرخورده از ديدن اين اوضاع چه در ايران و چه در امريكا عطاي سياست را به لقاي آن بخشيده اند گروه ديگري كه ميدان را براي افراط گرايان جنگ طلب هر دو كشور خالي گذاشته اند. باز براي من تماشاگر شباهاتهاي بين هيات حاكمة هر دو كشور و نگاهشان به ملت خويش و ديگر كشورها آنقدر شبيه هم بودند كه حيرت برانگيز مي نمود: اينكه مي خواهد دمكراسي خود را براي ديگران به ارمغان ببرد و آنكه مي خواهد اسلام عزيز را صادر كند و هنر دو فيلمساز ايراني و امريكايي سازندة مارمولك و فارنهايت ۹۱۱ در همين جا بود. هر چند با بخش هايي از ديدگاههاي هر دوي آنان موافقت ندارم ولي اگر هر هنرمندي اين توان را داشته باشد كه تنها يك پيام بيداركننده را به تماشاگرش  بدهد كار خود را كرده است.

July 4, 2004
امروز سالگرد جشن‌ استقلال‌ امريكاست‌ و يك‌ روز تعطيل‌ رسمي‌ براي‌ مردم‌ اين‌ كشور

امروز سالگرد جشن‌ استقلال‌ امريكاست‌ و يك‌ روز تعطيل‌ رسمي‌ براي‌ مردم‌ اين‌ كشور. در اين‌ روز، شهروندان‌ امريكايي‌، با فخر تمام‌، از نياكان‌ خود و كوششهاي‌ آنان‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ آزادي‌ و استقلال‌ ياد مي‌كنند.

در همسايگي‌ ما مثل‌ بيشتر محله‌هاي‌ ديگر، بسياري‌ از مردم‌ بر سردر خانة‌ خود پرچم‌ كشورشان‌ را نصب‌ كرده‌اند تا نشان‌ دهند يك‌ امريكايي‌ خوب‌ هستند. اين‌ حس‌ وابستگي‌ و سربلندي‌ امريكاييها، هنگامي‌ كه‌ از كشور خود حرف‌ مي‌زنند، همواره اين انديشه را‌ من‌ بيدار كرده‌ است که يك‌ امريكايي‌، حتي‌ هنگامي‌ كه‌ به‌ ايرادها و كمبودهاي‌ كشور خود آگاه‌ است و با نگرشی انتقادی به آنچه هيات حاکمه مي‌کنند مي‌نگرد چون خود را در سرنوشت کشورش سهيم مي‌بيند‌، هنگامی که سخن از کشورش پيش مي‌آيد با سربلندي‌ اعلام‌ مي‌كند كه‌: «كشور من‌ بهترين‌ كشور دنياست‌» و برقي‌ در چشمانش‌ مي‌درخشد كه‌ من‌ شنونده‌ قبول ‌مي‌كنم‌ حرفش‌ را باور دارد.  در حالی که ما ايراني‌ها به دليل سنت و فرهنگ و آموزشی که در طول تاريخ بر سرزمينمان حاکم بوده است و به اين دليل که هرگز احساس نکرده‌ايم نقشی در ادارة مملکت داريم، کمتر بين کشور و ملت و هيات حاکمه قائل به تفکيک مي‌شويم و در حالی که با حکومت سر ناسازگاری داريم از سرزمين و آب‌ و خاك‌ خود ايراد مي‌گيريم و كشور‌ و ملتمان‌ را تحقير مي‌كنيم. به بيانی ديگر ما پيروان جبريم و اينان باورشان به اختيار است.

الكساندر هاميلتون‌ (Alexander Hamilton) يكي‌ از مردان‌ سياسي‌ آن‌ سالها و از نويسندگان ‌قانون‌ اساسي‌ ايالات‌ متحده‌ - كه‌ نوشته‌هاي‌ انقلابي‌اش‌ شهرت‌ فراواني‌ دارد - مي‌نويسد: «به‌نظر مي‌رسد به‌ مردم‌ اين‌ كشور، با نمونه‌هايي‌ كه‌ پيش‌ روي‌ دارند، اين‌ حق‌ داده‌ شده‌ است‌ تا پاسخ‌ يك پرسش‌ مهم‌ را بيابند. آيا اجتماعات‌ انساني‌ مي‌توانند به‌ مدد انديشه‌ و انتخاب‌، دولتهاي‌ خوب‌ ايجادكنند يا ناچارند براي‌ راه‌يابيهاي‌ اساسي‌ و سياسي‌ به‌ جبر و اتفاق‌ معتقد باشند؟»

به‌ باور اين‌ متفكر سياسي‌، خلاقيت‌ بر دو پاية‌ انديشه‌ و انتخاب‌ استوار است‌: انديشه‌ به‌ معني ‌بازنگري‌، توجه‌ و بررسي‌ امكانات‌ و انتخاب‌ به‌ مفهوم‌ برگزيدن‌ يك‌ رفتار از ميان‌ انبوه‌ هنجارهاي ‌موجود و اتكا به‌ آن‌.

در واقع‌ مي‌توان‌ گفت‌ از ديدگاه‌ اين‌ متفكر اعتلا و پيروزي‌ انسانها، به‌ اين‌ دو ركن‌ اساسي ‌بستگي‌ دارد و چنين‌ پايگاهي‌، جز در شرايطي‌ كه‌ انسانها وجداني‌ بيدار، آگاه‌، آزاده‌ و بدون ‌وابستگي‌ داشته‌ باشند، فراهم‌ نمي‌آيد.  و اين شرايط فراهم نمی‌شوند مگر به مدد آموزش وآگاهی.  و تا روزی که امکان درست انديشيدن برای همة مردم يک کشور به تساوی فراهم نيايد داشتن انتخاب کاری را از پيش نمی‌برد.



2008
2007
2006
2005
   2004
 
  December
  November
  October
  September
  August
   July
  June
  May
  April
  March
  February
  January
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions