Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2004                                     Works >> Publications


October 31, 2004
طی چند هفتة گذشته سه بانوی ايرانی ساکن اروپا به نامهای ناهيد رياضی، مهرنوش موسوی و هوزان محمود که هر سه از کوشندگان سياسی و حقوق زنان هستند، به ابتکار خود طرح عظيمی را برای نجات جان يک خواهر و برادر خردسال ايرانی که احتمال سنگسار شدن يا اعدامشان در ايران

طی چند هفتة گذشته سه بانوی ايرانی ساکن اروپا به نامهای ناهيد رياضی، مهرنوش موسوی و هوزان محمود که هر سه از کوشندگان سياسی و حقوق زنان هستند، به ابتکار خود طرح عظيمی را برای نجات جان يک خواهر و برادر خردسال ايرانی که احتمال سنگسار شدن يا اعدامشان در ايران مي‌رفت را در دست گرفتند و با فعاليتی خستگی‌ناپذير اين کار خود را تا به آنجا پيش بردند که موفق شدند روز پنج‌شنبه بيست و هشتم اکتبر با برگزاری يک کنفرانس مطبوعاتی، کمپين برای نجات جان ژيلا و بختيار را در استراسبورگ فرانسه به صورت رسمی به گوش مسئولان پارلمان اروپا برسانند. در خبرها آمده بود که جمهوری اسلامی برای لغو اين کنفرانس مطبوعاتی در پارلمان اروپا تلاش فراوان کرد و علی آهنی نمايندة رژيم با ارائة نامه ای به پارلمان اروپا و طی تماسهايی با مسئولين برگزاری اين کنفرانس و با اعلام اينکه ژيلا و بختيار آزاد شدند (خبری که به هيچ عنوان درست نبود) خواست جلوی برگزاری آنرا بگيرد. ولی اين شگردها کارساز نشد و پارلمان اتحادية اروپا با صد و پنج راي موافق، شش راي ممتنع و بدون هيچ رأی مخالف قطعنامة شديد اللحنی صادر کرد و در آن با در نظر گرفتن مدارکي دربارة بازداشت روزنامه نگاران و فعالان پايگاه‌هاي اينترنتي، حکم اعدام و مسئله محکوميت افراد نابالغ در ايران و قانون ممنوع‌الخروج بودن شهروندان ايراني رژيم جمهوری اسلامی را به خاطر نقض ابتدايي‌ترين حقوق زنان و کودکان محکوم کرد و اعدام، زندانی و مجازات کردن کودکان را مورد اعتراض شديد قرار داد کرد و از کمپين نجات ژيلا و بختيار حمايت کرد.

در همين قطعنامه پارلمان اروپا خواستار اين شده است که جلوی صدور و اجرای چنين احکامي گرفته شود و اصلاحات قضايي در اين مورد صورت گيرد و رژيم جمهوری اسلامی تمامي بازداشت شدگان اخير مطبوعات و ديگر عرصه هاي آزادي انديشه را آزاد کرده و از دستگيري اعضاي خانواده‌هاي روزنامه نگاران دست بردارد. همچنين حکم ممنوع الخروج بودن بسياري از شهروندان ايراني هر چه سريع تر لغو شود. پارلمان اروپا همچنين از مجلس ايران خواست که آزادي مطبوعات و قوانين جرائم در ايران را با قوانين بين المللي حقوق سياسي و حقوق شهروندي جهانی تطبيق داده به ويژه تمامي قوانين جزايي در مورد آزادي بيان و مطبوعات را ملغا کنند.

در پايان اين قطعنامه پارلمان اروپا به رژيم هشدار داده که اگر حکومت ايران مايل است عضو جامعة بين المللي باشد بايستي به مفاد حقوق بشر که آنرا امضا کرده احترام بگذارد. در قطعنامة صادر شده، از دولت هلند که رياست دوره اي اتحاديه اروپا را بر عهده دارد، خواسته شده است تا از صدور قطعنامه اي عليه نقض حقوق بشر در ايران حمايت کند و در سازمان ملل هم قطعنامه اي بر عليه وضعيت حقوق بشر در ايران به نام اتحاديه اروپا صادر کند .

از طرف ديگر روز بيست و پنجم اکتبر در پاريس و در مقر يونسکو نمايندگان انجمن بين المللي کتابخانه‌ها، انجمن بين المللي ناشران، انجمن بين المللي کتابفروشان اعلام کردند که شهر تهران به دليل نقض فزاينده آزادي بيان در ايران، بعنوان پايتخت جهاني کتاب سال ۲۰۰۶ کتاب انتخاب نشد و رژيم تهران را تشويق کردند تا براي نامزدي مجدد خود پايبندي به اصل نوزده اعلاميه جهاني حقوق بشر و قانون اساسي يونسکو يعنی آزادي نشر، فروش و پخش اطلاعات را به اثبات برساند.

هر چند اين چند حرکت قابل توجه هستند ولی بسياري از منتقدان شيوة برخورد پارلمان اروپا با رژيم ايران بر اين باورند که کشورهای اروپايي بخاطر حفظ منافع مالی و اقتصادی خود با جمهوري اسلامي آنطور که بايد قاطع برخورد نمي کنند و دل جوامع بين‌المللی را به انتشار بيانيه‌ای خوش می‌کنند که تجربه نشان داده است غالبا راه به جايي هم نمی‌برد. دليلش هم اينکه وضعيت حقوق بشر در ايران در مقايسه با يک سال و نيم گذشته به جاي اين که بهتر شود بدتر شده است. حال پرسش اين است که آيا بايد همچنان به افزايش اين فشارها روي دولت ايران از سوی اتحادية اروپا اميدوار بود و به روشهاي ديپلماتيک دل بست يا به فکر راه‌حل ديگری افتاد؟ شما چه فکر مي‌کنيد؟


October 24, 2004
در آغاز سخنان امروزم مي‌خواهم اين نکته را با شما ياران هميشگی اين برنامه در ميان بگذارم که نکاتي که هر هفته ظرف چند دقيقه در برنامة جام‌جم از من و ساير همکارنم مي‌شنويد ديدگاههايي کاملا شخصی است و نه تنها از طرف مديريت اين تلويزيون به هيچيک از ما ديکته ن

در آغاز سخنان امروزم مي‌خواهم اين نکته را با شما ياران هميشگی اين برنامه در ميان بگذارم که نکاتي که هر هفته ظرف چند دقيقه در برنامة جام‌جم از من و ساير همکارنم مي‌شنويد ديدگاههايي کاملا شخصی است و نه تنها از طرف مديريت اين تلويزيون به هيچيک از ما ديکته نمی‌شود بلکه مجموعة برنامة يک ساعتة هفتگی جام‌جم يکي از زيباترين جلوه‌های تمرين دمکراسی نيز هست. هر چند منوچهر بيبيان مدير اين برنامه در انتخاب همکاران خود وسواس زياد نشان مي‌دهد، ولی هنگامی که با کسی برای اجرای برنامه به توافق رسيد ديگر کاری به کار گفتار او ندارد. همين جو آزادمنشی و دمکراتيک موجود در اين برنامة جام‌جم است که همکاری ده سالة مرا با آن به يک تجربة شيرين و ارزشمند مبدل کرده است. در نتيجه اگر گاهی از من سخنانی مي‌شنويد که به مذاقتان خوش نمی‌آيد، آنرا به حساب خود من بگذاريد و اگر دوست داريد، حتما مخالفت خود را با گفتارم با شخص خودم در ميان بگذاريد که آنرا بسيار ارج مي‌نهم و از شما دوستان بسيار می‌آموزم و هيچيک از پيامهاي بينندگانی که تلفن خود را مي‌گذارند را بدون پاسخ نمی‌گذارم. پس مرا از راهنمايي‌های خودتان بی بهره نگذاريد.

اما آنچه امروز می‌خواهم درباره‌اش با شما صحبت کنم - و چون هميشه مسئوليت تمامي اين نقطه نظر را شخصا به عهده می‌گيرم – درددلی با شما عزيزان است که تصميم گرفته‌ايد امسال پای صندوقهای رأی برويد و در کنار انتخاب رئيس جمهور آتية اين کشور، به تعدادی از لوايح و پيشنهادهای ايالتی نيز رأی بدهيد که آنان نيز در جای خود از اهميت ويژه‌ای برخوردارند.

به باور من به اين لوايح، که هر يک از آنها در جای خود به گوشه‌ای از زندگی ما در اين ايالت مربوط می‌شود، بايد با دقت نظر کامل رأی موافق و مخالف داد. آنچه که در اين انتخابات اهميـت دارد - صرف‌نظر از اينکه طرفدار دمکراتها هستيد يا خواستار جمهوريخواهان – اين که مراقب و مواظب باشيم تا نحوة رأی دادن ما نهايتا دست تندروان مذهبی را در اساس قانونگذاری اين مملکت باز نگذارد. بيشترين ما ايرانيان که چوب افراط‌گرايان مذهبی را در کشور خود خورده‌ايم و مي‌خوريم و شاهد فجايعی که آخرينشان اجرای حکم اعدام برای يک دخترک شانزده ساله و صدور حکم اعدام برای ژيلا ايزدی دخترک سيزده سالة مريوانی با استناد به احکام مذهبی هستيم و با گوشت و پوست خود برای مقابله با آن مبارزه می‌کنيم، نمی‌توانيم وقتی به امريکا رسيديم چشم خود را بر اين بنياد‌گرايي ببنديم تا مجريان قانون با رخصت مذهب حق تصميم‌گيری زنان برای نگه‌داشتن جنيني که در رحم دارند را از آنها بگيرند و يا اينکه دست دانشمندان علم ژنتيک و پژوهشگرانی که در صدد يافتن معالجة بيماريهاي صعب‌العلاج هستند را در بهره‌گيری از سلولهای بنيادی Stem Cells کوتاه کنند. يادمان باشد که بنيادگرايان و افراطيون مذهبی در همة دنيا در کار دخالت در قانونگزاری‌ هستند و تجربة تاريخ نشان داده است که اينان همواره با سلاح مذهب به جنگ علم و دانش رفته‌اند. افراط‌گرايي مذهبی به هر شکل و فرم و در هر کجای دنيا و به نام هر يک از مذاهب که باشد دستاوردی جز پسرفت و توقف برای انسانها ندارند. در اين راستا عقل راسخ حکم مي‌کند که در جريان انتخابات اخير و برای رأی دادن به لوايح مختلف بايد با بينش علمی پا به ميدان گذارد و نه با ارشاد مذهبی.


October 17, 2004
وبلاگ نويسی يکی از شيوه‌های ابداعی عصر اينترنت است که انسا‌ن‌های اهل انديشه و قلم را وسوسه مي‌کند تا دفتر خاطرات روزانة خود را در برابر همه بازکنند و درد دلشان را جهانی سازند

وبلاگ نويسی يکی از شيوه‌های ابداعی عصر اينترنت است که انسا‌ن‌های اهل انديشه و قلم را وسوسه مي‌کند تا دفتر خاطرات روزانة خود را در برابر همه بازکنند و درد دلشان را جهانی سازند. شايد بشود آنرا شبيه سفرنامه‌نويسی‌های قديم دانست که امروز با شکل و شمايل تکنولوژيک برای خود عالمی دارد. بسياری از نويسندگان و بچه‌های مطبوعاتی وبلاگ، تارنما، سامانه، جايگاه يا پايگاه (هرکدام را که دوست داريد فرق نمي‌کند) اينترنتی برای خود دست و پا کرده‌اند که در ميان آنها وبلاگهای جوانان ايرانی حکايت ديگری است. از لابلای نوشته‌های اين نسل جوان که به گفتة خودشان بچه‌های انقلاب هستند، در اين رژيم متولد شده‌اند يا رشد کرده‌اند و با تمام وجود و تک تک سللولهاي بدنشان در مقابل آن ايستاده‌اند و مبارزه مي‌کنند، با نسلی آشنا مي‌شويد که برای من و شمای دور از وطن ناآشناست ولی بسيار هوشمند، شيرين، مطالعه‌کرده و پرتوان است. ما که از دور دستی بر آتش داريم و در کنار سواحل امن نشسته‌ايم و کاری جز مُهر گذاشتن بر دهان خود يا يکديگر ازمان نمی‌آيد، بايد کمی از اين جوانها بياموزيم. ولی نه تنها نمی‌آمورزيم که در جهت حمايت و پاسداری از آنان نيز کار مهمی نمی‌کنيم. به عنوان مثال چند تن از شما ياران و بينندگان ما می‌دانيد که رژيم جمهوری  اسلامی طی هفته‌های اخير تا چه حد دامنة عناد و دشمنی خود با نويسندگان و روزنامه‌نگاران را گسترده‌تر کرده و - به بيان خود اين جوانان وبلاگ نويس - به آنها هم گير داده است. در پی دستگيری اميد معماريان نويسندة وبلاگ «کنج» که روز يکشنبة دهم اکتبر بازداشت شد و بازداشتش ادامة رشته ای از برخوردهای قضايی با تعدادی از وبلاگ نويسان بشمار می ‌رود، بسياری از سازمانهای مدافع حقوق ‌بشر جهانی دست به اعتراض زده‌اند و چند بيانيه‌ منتشر کرده‌اند. از جمله رئيس بخش خاورميانه و شمال آفريقای سازمان ديده بان حقوق بشر طی بيانه ای، بازداشت اميد معماريان، روزنامه نگار و وبلاگ نويس ايرانی را نشانه‌ای از آن دانسته که «حملة سازمان يافته حکومت ايران به نويسندگان و کوشندگان سياسی به همان قوت گذشته ادامه دارد و قوه قضاييه اين کشور مصمم به سرکوب و منزوی کردن آنان از جامعه است تا صدايشان به گوش مردم نرسد.»

رئيس بخش خاورميانه و شمال آفريقای سازمان ديده بان حقوق بشر در بيانية خود می گويد که «برخوردهايی که با وبلاگ نويسان در ايران صورت می گيرد آيندة خوبی برای آزادی بيان در ايران، بويژه در شبکة اينترنت رقم نمی زند. وی همچنين خودداری رئيس جمهور و رهبر ايران در جلوگيری از آنچه «اقدامات سرکوبگرانة» قوه قضاييه می خواند را «نپذيرفتنی» می‌خواند.

البته صد و سه تن از فعالان سياسی وفرهنگی ايران نيز در نامه ای سرگشاده نسبت به فضای سياسی حاکم، بستن مطبوعات و دستگيری دست اندرکاران رسانه‌های اينترنتی اعتراض کرده‌اند، ولی اشکال کار اين گروه که در ميانشان تعدادی از اصلاح طلبان و روزنامه نگاران نيز ديده می شود، چون نمايندگان مجلس ششم همچنان اين است که اينان شکايت را به باعث و بانی تمام اين سرکوبها يعنی آيت‌الله خامنه‌ای می‌برند و از تجربة نمايندگان مجلس ششم و بی کلاه ماندن سرشان هم عبرت نمی‌گيرند که همة اين بگير و ببندها قبل از هر کس ديگر خواست و دستور خود جناب رهبر است البته با همراهی جناب خاتمی. اگر غرض اين بود که برای ثبت در تاريخ واکنشی نشان داده باشند، حرف ديگری است. اين نامه‌ها که برای اهالی دربند و اسير کارساز نيست، خدا کند يا در آينده‌ گره‌ای از کار نويسندگانشان بگشايد و يا اجرشان را يک در دنيا و صد در آخرت بگيرند.

October 10, 2004
سومين مناظرة تلويزيونی نامزدهای احراز پست رياست جمهوری و معاونت رياست‌جمهوری امريکا را پشت سر گذاشتيم

سومين مناظرة تلويزيونی نامزدهای احراز پست رياست جمهوری و معاونت رياست‌جمهوری امريکا را پشت سر گذاشتيم. عده‌ای بر اين باورند که جورج بوش برد و گروهی ديگر برای جان کری کف مرتب مي‌زنند. گروهی اميدوار تداوم حزب جمهوريخواه هستند و عده‌ای با آرزوی بازگشت دمکراتها دل را خوش کرده‌اند. ايرادی هم ندارد: همه حق دارند منافع و خواستة خود را بر حق بدانند و در راه دسترسی به آن تلاش کنند. بر آن هم حرجی نيست. جای حيرت و تعجب هم نبايد داشته باشد، ولی چکنم که گاه دارد. از  شور و هيجانی که موضوع انتخابات در ميان جامعة ايرانی بپا کرده است بايد خوشنود بود، بايد به خود نويد داد که ما ايرانيها هم داريم به ابتدايي‌ترين ويژگی جامعة مدنی و شيوة برقراری دمکراسی آشنا می‌شويم، ولی چکنم که من در ميان آن عده‌ای قرار گرفته‌ام که بجای مو پيچش مو و بجای ابرو اشارتهای آن بيشتر توجهم را جلب مي‌کند. الان خدمتتان عرض می‌کنم منظورم چيست: مثلا دارم مناظره را تماشا مي‌کنم،  بجای اينکه به سخنان اين دو ابر مرد هزارة سوم که خود را در جايگاه بلامنازع رياست کل جهان می‌بينند گوش کنم، در اين فکرم که چقدر وقتت، چقدر پول و چقدر انرژی صرف شده است تا اين دو تن مثل دو هنرپيشة ماهر به ما دروغ بفروشند. لبخندشان را دوست نمي‌دارم چون مي‌دانم اين لبخند از دل برنيامده است، مربی ارتباطات عمومی يا پی آر يادشان داده است چگونه سر ر ا نگه داردند و به درون دوربين تلويزيون بنگرند و تا چه حد دهانشان را باز کنند که نه کم باشد و نه زياد. عصبانی هم می‌شوند و سخنانی در مقام واکنش بر زبان می‌آورند، ولی آنرا هم نمی‌شنوم چون می‌بينم چقدر مصلحت انديشانه است. در عوض دست را که بالا می‌برند سر نخ فرضی را که در دست لعبتک‌بازان اصلی است می‌بينم که از گوشه‌ای در ستاد فرماندهی انتخاباتی يا دفتر مرکزی حزبشان دارند می‌کشندش. چه بازی ماهرانه‌ای است اين بازی سياست! براستی که اين‌ها در خور گرفتن جايزة اسکار هستند نه هنرپيشگان حرفه‌ای. نه اينکه فکر کنيد در اينجا چنين است! خير در همه جای دنيا همين است: به هر کجا که روی آسمان همين رنگ است.

اميدوارم نگوييد من انسان بدبينی هستم. خيلی سعی مي‌کنم نباشم ولی مگر می‌شود؟ هر روز و هر ساعت گمان مي‌برم درگير يک شعبده‌بازی يا نمايشهای تردستی هستيم که آنچنان گيجمان کرده است که ديگر نمي‌توانيم آرام آنچه در اطرافمان می‌گذرد را تجريه و تحليل کنيم. پديدة رای دادن از روی ترس، انتخاب رئيس‌جهمور يک کشور – حال اين کشور عراق باشد يا افغانستان يا امريکا يآ جمهوری اسلامی- نبايد هرگز اتفاق می‌افتاد و امروز در جريان است.

بزرگ خدايگان حاکم بر سرنوشت مردم جهان شده است ترس و اين جاست که کار بيخ پيدا می‌کند و به دل من نمی‌چسبد

October 3, 2004
طي چند هفتة گذشته مواردی پيش آمد که بيش از هميشه ياد و نام چند تن از عزيزانی که سالهاست در خدمت فرهنگ و ادب و هنر ايران هستند در برنامة کارم قرار گيرد

طي چند هفتة گذشته مواردی پيش آمد که بيش از هميشه ياد و نام چند تن از عزيزانی که سالهاست در خدمت فرهنگ و ادب و هنر ايران هستند در برنامة کارم قرار گيرد.  هر کدام از اين مردان زحمتکش و خدمتگزار پس از متجاوز از ربع قرن کوشش و فعاليت در جهت حفظ ميراث فرهنگی ايرانی به مرحله‌ای از زندگی خود رسيده‌اند که گذشت سالها جای پای خود را روی جسم و جانشان گذاشته و همة آنان را نگران آيندة دستاوردشان کرده است.

از مرد بزرگ حافظ ادبيات و فرهنگ، بنيان‌گذار طرح عظيم دانشنامة ايران پروفسور احسان يارِشاطر آغاز کنم که در آغاز دهة هشتاد عمر خويش و در پي چاپ و انتشار يازدهمين مجلد از مجموعة بيست و اندی انسيکلوپدي يا دانشنامه ساعتی قرار و آرام ندارد تا خيالش آسوده شود که بودجة انتشار اين مجموعه که هنوز بيش از يک دهه به پايانش مانده است فراهم شود.

از حس شهباز بگويم که با انتشار بدون وقفة شصت و شش جلد فصل‌نامة وزين ره‌آورد در اين شهر – با تمام مشکلاتش – کاری کرده است کارستان و او نيز در آغاز دهة هشتاد عمرش نگران و پريشان از امکان شکست مالی و توقف چاپ ره‌آورد به گوشة عزلت پناه برده است.

از آنتونی شي بگويم که يک امريکايي عاشق ايران و فرهنگ و هنر اين کشور است که با سختی و مشکلات فراوان "گروه رقص بين‌المللی آواز" را در سال ۱۹۷۷ بوجود آورد گروهی که قديمی‌ترين نهاد هنری و فرهنگی ايرانی در ايالات متحده بشمار مي‌رود و همواره چهرة مثبتی از ايرانيان در سراسر جهان ارائه کرده است.  آنتونی شی که همواره با کمک‌های ايالتی به بسط و گسترش هنر ارزندة رقص ايرانی در جهان مي‌پرداخت، امروز و برای نخستين بار، در اثر قطع بودجة کمکهای ايالتی به نهادهای هنری توسط جناب فرماندار شوئسنگر به سختی دچار کمبود مالی شده و او نيز نگران بسته شدن سازمان خويش است.

از هادی خرسندی دوست و همکار روزنامه‌نويس خود بگويم که در لندن با سيلی صورت اصغر‌آقا را سرخ نگه مي‌دارد و از لابلای نوشته‌های سراسر طنز و خواندنی آخرين شماره‌اش که به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد انتشار اصغر‌آقا درآمده است می‌توان اثر اين دلواپسی را ديد.

قضيه به اين چند تن از مردان با ارزش جامعة خاتمه پيدا نمی‌کند.  اگر از اين چند تن نام بردم به اين علت است که طی دو سه هفتة گذشته به اتفاق گروهی ديگر از فرهنگ‌ياران قصد ياری رساندن به اين سازمانها را کرده‌ايم ولی از قصد تا عمل راه طولانی در پيش است.  اين هم امکان‌پذير نيست مگر با همت دسته‌جمعی همة ما مردم.

طی هفته‌های آينده خبر برگزاری چندين نشست ياری رسانی به اين طرحها را به آگاهيتان خواهم رساند که نخستينش روز دوازده اکتبر برای ياری رساندن به "گروه رقص بين‌المللی آواز" است و در پی آن بايد برنامه‌های ديگري نيز برای حفظ دستاوردهای اين انسانهای خدمتگزار و کم توقع برپا شود. گوش دلتان را به من بسپاريد و بگذاريد قبل از آنکه دير شود کاری بکنيم. در اين زمينه باز هم با شما صحبت خواهم کرد.



2008
2007
2006
2005
   2004
 
  December
  November
   October
  September
  August
  July
  June
  May
  April
  March
  February
  January
2003
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions