Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2003                                     Works >> Publications


March 30, 2003
در جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ راديو و روزنامه‌ و فيلم‌هاي‌ مستند سينمايي‌ و واحدهاي سيار‌ ابزار خبررساني‌ بودند

در جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ راديو و روزنامه‌ و فيلم‌هاي‌ مستند سينمايي‌ و واحدهاي سيار‌ ابزار خبررساني‌ بودند. در جنگ‌ ويتنام‌ تلويزيون‌ به‌ ميدان‌ آمده‌ بود ولي‌ امكانات‌ گزارش‌ زنده‌ از جبهه‌ جنگ‌ نبود و فيلم‌هاي‌ خبري‌ معمولاً با تأخير و به‌ صورت‌ ضبط ‌شده ‌پخش‌ مي‌شد و به‌ همين‌ جهت‌ «جنگ‌ در تلويزيون‌» (‏‏‏Television War) خوانده‌ شد. در سال ۱۹۹۱ براي‌ اولين‌ بار درتاريخ‌‏‎ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ يك‌ جنگ‌ تمام‌ عيار در مقابل‌ چشم‌ مردم‌ و روي‌ صفحه‌هاي‌ تلويزيونشان‌ آغاز شد و به‌حق‌ «جنگ‌ تلويزيوني‌»(Televised War) يا «جنگ‌ اطاق‌ نشيمن‌» (Living room war) خوانده‌ شد. در بيست و دوم نوامبر سال‌ ۱۹۶۳ و طي‌ سه‌ روز پس‌ از ترور جان‌ اف‌ كندي‌ رئيس‌ جمهور وقت‌ امريكا، پژوهشگران‌ بسياري‌ به‌ نقش‌ حساس‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ بهنگام‌ بحران‌ توجه‌ كردند و پيامدهاي‌ آنرا روي‌ مردم‌، رفتار و واكنش‌هايشان‌ مورد تحقيق‌ قرار دادند که به ‌دنبالش چندين‌ نظرية‌ مختلف‌ به‌ وجود آمد. نظريه‌هايي‌ از قبيل‌ «نقش‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ بهنگام‌ بحران‌»؛ «نظريه‌ پنج‌ دورة مختلف‌ واكنش‌ مردم‌ در مقابل‌ بحران‌ كه‌ بطور خلاصه‌ متشكل است‌ از:

يک- مرحلة قبل‌ از بحران‌

دو- مرحلة‌ اطلاع‌ و كشف‌ نزديك‌ شدن‌ بحران‌

سه- مرحلة‌ واكنش‌ بلافاصله‌ و نامنظم‌ نسبت‌ به‌ بحران‌

چهار- مرحله‌ واكنش‌ اجتماعي‌ نظم‌ يافته‌ و بالاخره

پنج- مرحلة‌ بازگشت‌ به‌ تعادل‌ و واكنش‌ طويل‌ مدت‌ پس‌ از بحران‌

«نظرية‌ چگونگي‌ پخش‌ اخبار بهنگام‌ بحران‌»؛ يا «نظرية چرايي‌ و چگونگي‌ استفاده‌ از وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ بهنگام‌ جنگ‌» و از همه ‌مهمتر «نظرية استفاده‌ و بهره‌گيري‌» است كه‌ توسط‌ دكتر الياهو كاتس‌ Eliahu Katz دانشمند و پژوهشگر بنام‌ علوم‌ارتباطات‌ عنوان‌ شده‌ است‌. بر اساس‌ اين‌ نظريه‌ دكتر كاتس‌ مي‌گويد: «مردم‌ تنها براي‌ تفريح‌ و تفنن‌ به‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ و به‌ويژه‌ تلويزيون‌ روي‌ نمي‌آورند بلكه‌ از اين‌ استفاده‌ خود بهره‌هايي‌ هم مي‌گيرند كه‌ در شرايط‌ و موقعيت‌هاي‌ مختلف‌ تغيير مي‌كند. نياز به‌ ارتباط‌ داشتن‌ و آگاهي‌ كه‌ مهمترين‌ نقش‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ و مهمترين‌ خواستة‌ مردم‌ بهنگام‌ بحران‌ است‌ اين‌ ابزار را در زمان‌ جنگ‌ و بحران‌هاي‌ مشابه‌ (مثل ‌زلزله‌، سيل‌، طوفان‌) از هر زمان‌ ديگر مهمتر مي‌كند.

بطور معمول‌، بهنگام‌ بحران‌ و جنگ‌، مردم‌ به اين‌ دليل‌ به‌ وسايل‌ پيام‌ رساني‌ روي‌ مي‌كنند كه ‌مقدماتي‌ترين‌ نيازشان‌ را برآورده‌ سازند و مشكل‌ و مسأله‌ روزشان‌ را حل‌ كنند. علاوه ‌بر آگاه كردن‌ و هشدار دادن‌، مسأله‌ تفسير خبر و تجزيه‌ و تحليل‌ آنها و همچنين‌ نقش‌ فرونشاندن‌ تنش‌ يا تنش‌زدايي‌ نيز به‌ آن‌ افزوده‌ مي‌شود.

با توجه‌ به اين‌ تحقيقات‌، ويلبر شرام‌ پژوهشگر ديگر علوم‌ ارتباطات‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ بحران‌ و جنگ‌ نياز به‌ آگاهي‌، نياز به‌ توضيح‌ چرايي‌ و چگونگي‌ و نياز به‌ كمك‌ روحي‌ براي‌ پشت‌ سر گذاردن‌ حالت‌ شوك‌ و وحشت‌ زدگي‌ را هر چه‌ بيشتر مي‌كند و تنها ابزاري‌ كه‌ قادرند هر سة‌ اين‌ وظيفه‌ را به‌ خوبي‌ و درعين‌ حال‌ انجام‌ دهند وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ هستند.

حالا پرسش اينست: آيا همتايان بنده در اين سو و آنسوي آبها دارند كارشان را درست انجام مي‌دهند؟


March 23, 2003
همراه با گرمترين شادباشها به مناسبت فرا رسيدن سال جديد خورشيدي 1382 و نوروز باستاني كه امسال تقارنش با آغاز جنگ براي بسياري از ما كه عاشق زندگي و شكوفايي هستيم و از كشت و كشتار بيزار حس دوگانة شادي و غم را با هم به ارمغان آورد

همراه با گرمترين شادباشها به مناسبت فرا رسيدن سال جديد خورشيدي ۱۳۸۲ و نوروز باستاني كه امسال تقارنش با آغاز جنگ براي بسياري از ما كه عاشق زندگي و شكوفايي هستيم و از كشت و كشتار بيزار حس دوگانة شادي و غم را با هم به ارمغان آورد.

در اين روزهاي آغازين سال نو نمي شد سر سفرة هفت سين بنشيني و وجودت را شادي فرا رسيدن بهاران لبريز كند بدون اينكه با نگراني گوشة چشمت به بخش ديگري از جهان نباشد كه سربازان جوان امريكايي و متفقين دارند به دستور فرماندهان خود جان خويش و ديگران را به نام پاسداري از اين وطن يا آن وطن به خطر مي اندازند.

نمي شد نقلي از سر سفرة هفت سين برداري و بر دهان خويش و خويشانت بگذاري بدون اينكه همان دم تلخي شنيدن خبرهاي ناخوشايند بمباران‌هاي بي امان وجودت را نلرزاند.

نمي شد به ديگران شادباش بگويي بدون اينكه از حيرت آنچه در دنياي پرآشوب مي گذرد زبان در دهان نچرخد و با خود نينديشي كه مگر مي شود در آغاز قرن بيست و يكم‏ بود و عصر اطلاعات و ارتباطات را تجربه كرد و با دريغ و حسرت دريافت كه فرصت‌هاي طلايي براي شنيدن و گفتن چه خودسرانه و با بيرحمي از دست مي روند.

نمي شد عطر گل‌هاي سنبل و مريم و شكوفه هاي بهاري مشام جانت را پر كند بدون اينكه بوي خشونت و مرگ آزارت ندهد.

خلاصه اينكه نمي شد خوان نوروزي و سفرة‌ دل را به‌وسعت جهان گشود و همة ساكنان آن را بي توجه به رنگ و نژاد و مذهب و باور بر سر آن نشاند تا با هم آغاز فصل زايش و باروري را به‌شادي بنشينند بدون اينكه هر دم يادت آيد كه در جاي جاي اين جهان پهناور وحشت و ترس از تروريسم، راه بر گلويت بسته است و رخصت گذر لقمه اي راحت را نمي دهد . نه نمي شد، هيج جور نمي شد.

در حسرت فرا رسيدن روزهاي امن و صلح آرامش، سالي به از سال گذشته برايتان آرزو مي كنم.


March 16, 2003
چند روز بيشتر به فرا رسيدن جشنهاي سنتي سال نو نمانده است

چند روز بيشتر به فرا رسيدن جشنهاي سنتي سال نو نمانده است. چهارشنبه سوري در خم كوچه است و بناست كه در اين شب ايران ما تبديل به‌ يك پارچه نور و آتش شود و قرار است كه جوانان ما در نهايت هشياري و آگاهانه به برگزاري اين جشن سنتي بپردازند. مي دانم بسياري از پدر و مادرها در داخل ايران، چون هميشه، نگران اين هستند كه نفوذي‌ها به جمع جوانان بزنند و باعث دردسر و گرفتاريشان شوند و يا با ايجاد انفجارهاي خطرناك قصد و غرض ايرانيان و جوانان را كه بزرگداشت سنت‌هاي ايراني است، نقض كنند.

مادري كه براي من از ايران ايميل فرستاده بود اصرار داشت ما كه بلندگوهاي راديو و تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي را در اختيار داريم و شنوندگان و تماشاگران زيادي از نسل جوان هم داريم، اين نكته را به جوانان در ايران تذكر دهيم و از آنها بخواهيم نگذارند جمهوري اسلامي از اين رويداد به‌نفع خود بهره‌برداري كند و به ايجاد فضايي نامناسب بپردازد كه در نتيجه برگزاري چهارشنبه سوري و ساير جشن‌هاي سال نو براي برخي از خانواده‌ها با مشكل روبرو گردد. مطمئنم كه چنين خواهد شد.

جوانان ما بايد يادشان باشد هرچند سنت‌ نوروزي‌ در گذر قرن‌ها تحولات‌ و دگرگوني‌هاي‌ مختلفي‌ به‌ خود گرفته‌، هرچند حاكماني كه مهري به ايران و ايراني نداشته اند گاه و بيگاه سعي در از بين بردن اين سنت نيك ايراني ما داشته اند ولي نوروز همواره به‌ همت ‌زنان‌ و مرداني‌ كه‌ هر بهار سفره‌اي‌ به‌ وسعت‌ دل‌هايشان‌ مي‌گسترانند و شكوفه‌هاي‌ باورهايشان‌ را زينت‌ آن‌ مي‌كنند، پايدار مانده‌ است‌ و ايراني‌، هر كجا كه‌ باشد، همزمان‌ با نزديك‌ شدن‌ سال‌ نو و فرا رسيدن‌ بهار خاطرات‌ تلخ را‌ پشت‌ سر گذاشته ‌و خود را به دست خاطرات شيرين نوروزهاي شادي و آزادي مي سپارد.

زيبايي‌ جشن هاي نوروزي در اين‌ است‌ كه‌ ايراني‌ در هر كجاي‌ دنيا كه‌ باشد با شوق‌ در انتظار فرا رسيدن و گراميداشت آنست و چون جشن پيروزي نيكي بر بدي است، فرصتي باشكوه برايمان فراهم مي شود كه بر خيزيم، چشم‌ها و دلها را از زنگار غم‌ بشوييم، شادي‌ و نشاط‌ را در خانه‌ مترنم‌ كنيم.

March 9, 2003
چند وقتي‌ است‌ يك‌ پرسش‌ ذهن‌ مرا به‌ خود مشغول‌ كرده‌ كه‌ براي‌ آن‌ پاسخي‌ نيافته‌ام‌ و در حل‌ اين‌ معما به‌ ياري‌ شما نياز دارم‌

چند وقتي‌ است‌ يك‌ پرسش‌ ذهن‌ مرا به‌ خود مشغول‌ كرده‌ كه‌ براي‌ آن‌ پاسخي‌ نيافته‌ام‌ و در حل‌ اين‌ معما به‌ ياري‌ شما نياز دارم‌. پرسشم‌ را به‌ شكل‌ يك‌ سناريوي‌ خيالي‌ يا صورت‌ يك‌ مسأله‌ مطرح‌ مي‌كنم‌: فرض‌ كنيم‌ فردا صبح‌ كه‌ از خواب ‌برخواستيم‌ اعلام‌ شود كه‌ صدام‌حسين‌ رئيس‌ جمهور عراق‌ به‌ هر دليلي‌ (دليلش‌ واقعاً مهم‌ نيست‌) تصميم‌ گرفته‌ كلية‌ سلاح‌هاي‌ كشتار كلان‌ اعم‌ از سلاح‌هاي‌ شيميايي‌، بيولوژيك‌ و اتمي‌ را منهدم‌ كند يا تحويل‌ دهد و كشورش‌ را از اين‌ نظر كاملاً پاك‌ و خلع‌ سلاح‌ و قابل‌ پذيرش‌ جهاني‌ سازد. خوب‌، بر اساس‌ آنچه‌ جورج‌ پوش‌ و توني‌ بلر و همداستانان ايشان ‌مي‌گويند و بر اساس‌ قطعنامة‌ ۱۴۴۱ سازمان‌ ملل‌، قاعدتاً مشكل‌ عراق‌ حل‌ و خطر وقوع‌ جنگ‌ از ميان‌ برداشته‌ خواهد شد. در نتيجه‌ امريكا و متحدانش‌ در عراق‌ نيرو پياده‌ نخواهند كرد و صدام‌ حسين‌ و ملتش‌ را به‌ حال‌ خود خواهند گذاشت‌ و طرفداران‌ رويكرد صلح‌ در جهان‌ و مخالفان‌ جنگ‌ حالشان‌ خوش‌ خواهد شد. تا اينجاي‌ كار كه‌ مشكلي‌ نداريم‌، داريم‌؟

اما مشكل‌ من‌ تازه‌ از اينجا شروع‌ مي‌شود و آن‌ پرسش‌ كذايي‌ تازه‌ از اينجا به‌ آزارم‌ مي‌پردازد، چون‌ در اين‌ ميان‌ يك‌ چيزگم‌ مي‌شود كه‌ بايد به‌ يافتن‌ آن‌ پرداخت‌: منظورم‌ دمكراسي‌ است‌. مگر نه‌ اينكه‌ جورج‌ بوش‌ رئيس‌ جمهور كشور امريكا بارها اعلام‌ كرده‌ است‌ كه‌ قصد او از حمله‌ به‌ عراق‌ ارمغان‌ دمكراسي‌ و آزادي‌ به‌ ملت‌ ستمديدة‌ عراق‌ است‌؟ همچنان‌ كه‌ در حمله‌ به‌ افغانستان‌ نيز چنين‌ استدلالي‌ را شنيديم‌؟ پس‌ برقراري‌ دمكراسي‌ و هديه‌ دادن‌ آزادي‌ كه‌ نبايد به‌ داشتن‌ و نداشتن‌ اسلحه‌ ربطي‌ داشته‌ باشد. مگر همين‌ كشور امريكا كه‌ مهد بزرگترين‌ دمكراسي‌هاي‌ جهان‌ است‌ و از اين‌ بابت‌ جاي ‌هيچگونه‌ شكي‌ نيست‌، كم‌ اسلحه‌ دارد؟ پس‌ اگر قرار است‌ رهبران‌ امريكا دغدغة نبود دمكراسي‌ در عراق‌ و افغانستان‌ و بسياران‌ كشور ديگر را داشته‌ باشند، داشتن‌ اسلحه‌ به‌ نظر تنها يك‌ بهانه‌ مي‌آيد. آيا در اين‌ جهان‌ پهناور جز عراق‌ و كرة ‌شمالي‌ كشورها و ملت‌هاي‌ ديگر شايستگي‌ دمكراسي‌ را ندارند؟ معلوم‌ است‌ كه‌ دارند. آشكار است‌ كه‌ اين‌ حق‌ اولية‌ هر انسان‌ است‌ كه‌ خواهان‌ دستيابي‌ به‌ آزادي‌ باشد. ولي‌ اگر دولت‌ حاكم‌ اسلحه‌ نداشته‌ باشد، نبايد كاري‌ به‌ كارش‌ داشت‌؟ مگر قزافي‌ رهبر ليبي‌ دمكرات‌ است‌؟ مگر در پاكستان‌ دمكراسي‌ دارد تمرين‌ مي‌شود؟ مگر در ايران‌ خودمان‌ دمكراسي ‌برقرار است‌؟ مگر در كشورهاي‌ افريقايي‌ و بسياري‌ از كشورهاي‌ منطقة‌ خاورميانه‌ ملت‌ها از نبودن‌ آزادي‌ و دمكراسي‌ در رنج‌ نيستند؟ پس‌ چرا پرزيدنت‌ جورج‌ بوش‌ غم‌ برقراري‌ دمكراسي‌ در اين‌ كشورها را ندارد؟

من‌ از اين‌ كه‌ با صداي‌ بلند اعلام‌ كنم‌ با جنگ‌ به‌ هر شكل‌ و نوعش‌ سخت‌ مخالفم‌ ابايي‌ ندارم‌، از اينكه‌ با تمام‌ وجود خواهان‌ و خواستار برقراري‌ دمكراسي‌ در سراسر جهان‌ هستم‌ افتخار مي‌كنم‌ و از اينكه‌ برقراري‌ امنيت‌ و ريشه‌كن‌ شدن ‌تروريسم‌ آرزوي‌ ديرينه‌ام‌ است‌ شك‌ ندارم‌ ولي‌ آخر عقل‌ سليم‌ هم‌ به‌ من‌ مي‌گويد رئيس‌ جمهور امريكا و مشاورانش‌يعني‌ «نو محافظه‌كاران‌» در پست‌هاي‌ رهبري‌ وزارت‌ دفاع‌، مشاورت‌ ارشد پنتاگون‌، مشاورت‌ ارشد شوراي‌ امنيت‌ ملي‌ و مقام‌هاي‌ حساس‌ وزارت‌ خارجه‌ در پي‌ چيز ديگري‌ هستند، نه‌ برقراري‌ آزادي‌ و دمكراسي‌ در عراق‌ چون‌ در غير اين‌صورت‌ هر روز و هر لحظه‌ در گوشه‌اي‌ از اين‌ جهان‌ بايد جنگي‌ درگير باشد. قبول‌ نداريد؟

در قانون‌ اساسي‌ امريكا يك‌ اصل‌ بسيار زيبا وجود دارد كه‌ من‌ آنرا خيلي‌ دوست‌ مي‌دارم‌ و آن‌ آزادي‌ دنبال‌ كردن‌ و دستيابي‌ به‌ خوشبختي‌ است‌ (Pursuit of happiness) ولي‌ گمان‌ ندارم‌ نويسندگان‌ قانون‌ اساسي‌ امريكا كه‌ از آنان‌ به‌ عنوان ‌پدران‌ بنيان‌گذار نام‌ برده‌ مي‌شود، اين‌ دستيابي‌ به‌ سعادت‌ و خوشبختي‌ را به‌ هر بهايي‌ جايز دانسته‌ باشند.

March 2, 2003
هفتة‌ پيش‌ در ملنيتز تئاتر دانشگاه‌ يوسي‌ال‌اي‌ فستيوال‌ فيلمي‌ در برگزار شده‌ بود

هفتة‌ پيش‌ در ملنيتز تئاتر دانشگاه‌ يوسي‌ال‌اي‌ فستيوال‌ فيلمي‌ در برگزار شده‌ بود. در يكي‌ از اين‌ شب‌ها به‌ تماشاي‌ فيلم‌فارسي‌ «زندان‌ زنان‌» رفتم‌ و پس‌ از دو ساعت‌ ميخكوب‌ شدن‌ روي‌ صندلي‌ خود، آشفته‌ و گيج‌ از سينما خارج‌ شدم‌. درمقابل‌ در سينما هر كه‌ را ديدم‌ وضع‌ بهتري‌ از من‌ نداشت‌. فيلم‌ و داستان‌ آن‌ بدجوري‌ حال‌ همة‌ را گرفته‌ بود. از همان‌ سكانس‌ نخست‌ تا آخرين‌ تصوير هر چه‌ بود روايت‌ زندگي‌ زنان‌ ستمديدة‌ كشور من‌ و شما بود كه‌ منيژة‌ حكمت‌ - بانوي ‌فيلمسازي‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ با نامش‌ آشنا نبودم‌- با دلاوري‌ و شهامت‌ از آن‌ گفته‌ بود و گوشه‌هايي‌ را با ظرافت‌ و با زباني‌ گاه ‌صريح‌ و شفاف‌ و گاه‌ با ياري‌ نمادهاي‌ سينمايي‌ جلوي‌ چشم‌ تماشاچي‌ گذاشته‌ بود. داستان‌ فيلم‌ با تيتراژي‌ بسيار پرمعني ‌آغاز مي‌شود كه‌ نيمي‌ از حكايت‌ را مي‌گويد. نخست‌ كلمة‌ زنان‌ را روي‌ صحنه‌ مي‌بينيم‌ كه‌ جلوي‌ چشم‌ ما تغيير مختصري‌ مي‌كند و به‌گونه‌اي‌ تبديل‌ به‌ زندان‌ مي‌شود كه‌ انگار از ميان‌ پرده‌ فرياد بلندي‌ بر مي‌خيزد كه‌ در سرزمين‌ من‌ و شما زن‌ و زندان‌ با هم‌ پيوند خورده‌اند. زمان‌ شروع‌ فيلم‌ اوايل‌ انقلاب‌ است‌ و پايان‌ آن‌ يكي‌ دو سال‌ پيش‌ و تمام‌ اين‌ دو دهه‌ در يك‌ بند از يكي‌ زندان‌هاي‌ زنان‌ شهر تهران‌ مي‌گذرد كه‌ به‌دنبال‌ شورش‌ بيست‌ تا سي‌ زنداني‌ آن‌ بند رئيس‌ قديمي‌ كه‌ حاج‌آقايي‌ است‌ از كار بركنار مي‌شود و يك‌ رئيس‌ جديد كه‌ زني‌ مذهبي‌ با گذشتة‌ مبارزات‌ سياسي‌ است‌ بجاي‌ او مي‌نشيند. زني‌ كه‌ مي‌خواهد جايگاه‌ خود را در ميان‌ زندانيان‌ تثبيت‌ كند و مصمم‌ به‌ برقراري‌ نظم‌ در زندان‌ است‌. در نتيجه‌ بدرفتاري‌ و خشونت‌ را به‌ نهايت‌ مي‌رساند و با چهره‌اي‌ كه‌ تهي‌ از هر حس‌ زيباي‌ زنانه‌ است‌ پست‌ خود را مركبي‌ براي‌ عقده‌هاي ‌سركوفتة‌ خويش‌ مي‌بيند. زندانيان‌ كه‌ در ميان‌ آنها زنداني‌ سياسي‌ و بزهكاران‌ سابقه‌دار و حتي‌ رقصندگان‌ شكوفه‌نو در ميانشان‌ ديده‌ مي‌شود، دنيايي‌ پيچيده‌ و روابطي‌ پيچيده‌تر دارند: با هم‌اند و بدون‌ هم‌. داور يكديگر نيستند بلكه‌ در يك‌ سرنوشت‌ مشتركند: چند تني‌ كه‌ زباني‌ دراز دارند شكنجه‌ مي‌بينند و شلاق‌ مي‌خورند و زندان‌ در زندان‌ مي‌شوند. تني‌ چند دختر جوان‌ كه‌ نمي‌دانند چرا آنجا هستند و بيگناهي‌ از چهره‌شان‌ مي‌بارد (شايد رعايت‌ نكردن‌ حجاب‌) آهسته‌ آهسته‌ در چنگ‌ بزهكاران‌ سابقه‌دار مي‌افتند و سرنوشتي‌ دردناك‌ را تجربه‌ مي‌كنند. فيلمساز كودكان‌ اين‌ زنان‌ نگون‌بخت‌ را نيز فراموش‌ نكرده‌ است‌ كه‌ چگونه‌ زيردست‌ و پاي‌ مادر خود و ديگر زندانيان‌ مي‌پلكند و نكبت‌ زندگي‌ را از همان‌ سال‌هاي ‌اول‌ تجربه‌ مي‌كنند. زندانبانان‌ اولية‌ كه‌ رفتاري‌ تا حدي‌ قابل‌ قبول‌ دارند آهسته‌ آهسته‌ با تغيير و تحولي‌ كه‌ در بافت‌ جامعه‌روي‌ مي‌دهد چهره‌ عوض‌ مي‌كنند و تبديل‌ به‌ فروشندگان‌ مواد مخدر به‌ زندانيان‌ مي‌شوند. همزمان‌ با اين‌ تغيير چهرة ‌زندانبانان،‌ چهرة‌ زندانيان‌ جديدي‌ هم‌ كه‌ به‌ بند آورده‌ مي‌شوند تغيير مي‌كنند. سن‌ و سال‌ها كمتر و كمتر مي‌شود تا جايي‌ كه‌در نيمه‌هاي‌ دوم‌ فيلم‌ به ‌جاي‌ روسپيان‌ ميانسال‌ و موادي‌هاي‌ سابقه‌دار شاهد ورود نوجوانان‌ كم‌ سن‌ و سالي‌ مي‌شويم‌ كه‌ در هيأت‌ پسرانه‌ و رفتاري‌ چون‌ آنان‌ به‌ جرم‌ ولگردي‌ و خيابان‌گردي‌ دستگير مي‌شوند و به‌ زندان‌ مي‌آيند. اين‌ جوانان ‌همانهايي‌ هستند كه‌ با سري‌ نترس‌ به ‌جنگ‌ سيستمي‌ كه‌ از آنان‌ بزهكار ساخته‌ است‌ آمده‌اند و از هيچ‌ كاري‌ ابا ندارند. اينان رئيس‌ زندان‌ را كه‌ حالا ديگر زني‌ مسن‌ و سرخورده‌ شده‌، به‌ اين‌ صرافت‌ مي‌اندازند كه‌ وظيفه‌اش‌ بجاي‌ زندانباني‌ و ارشاد و بازسازي،‌ پااندازي‌ حاج‌آقاهايي‌ است‌ كه‌ مصدر كاري‌ هستند و خواسته‌شان‌ تطميع‌ اميال‌ جنسي‌ انحراف‌آميزشان و بهره‌گيري‌ از اين‌ دختران‌ نابالغ‌. در اين‌ بخش‌ فيلم‌ است‌ كه‌ زندانبان‌ فرصتي‌ مي‌يابد تا با بخش‌ زنانة‌ وجودش‌ آشتي‌كند و نگاهي‌ پر درد به‌ خويش‌ بيفكند و به‌ اين‌ صرافت‌ بيفتد كه‌ او زنداني‌تر از زندانيان‌ است‌. او كه‌ به‌دنبال‌ باورهاي‌ مذهبي‌/سياسي‌ خود براي‌ اصلاح‌ جهان‌ آمده‌ است‌، به‌ناگاه‌ متوجه‌ مي‌شود كه‌ جهان‌ خودش‌ خراب‌تر است‌. و اين‌ چنين‌است‌ كه‌ وقتي‌ يكي‌ از همان‌ زنداني‌هاي‌ سركش‌ دوران‌ آغاز كارش‌ آزاد مي‌شود با حسرت‌ به‌ بدرقة‌ او مي‌رود كه‌ حركتيست‌ در جهت‌ همساني‌ زندانبان‌ و زنداني‌. فيلم‌ «زندان‌ زنان»‌ از ديدگاه‌ من‌ يكي‌ از ديدني‌ترين‌ فيلم‌هاي‌ سال‌هاي‌ اخير ايران‌ است‌ و گزارشيست‌ تكان‌دهنده‌ از اوضاع‌ فجيع‌ زندان‌ها در ايران‌ امروز كه‌ همزماني‌ نمايش‌ آن‌ با روزهاي‌ ديدار بازرسان‌ حقوق‌ بشر سازمان‌ ملل‌ از ايران‌ اثر آنرا چند برابر مي‌كند.



2008
2007
2006
2005
2004
   2003
 
  December
  November
  October
  August
  July
  June
  May
  April
   March
  February
  January
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions