Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2003                                     Works >> Publications


October 26, 2003
آخرين‌ شب‌ ماه‌ اكتبر هالووين‌ (Halloween) در راه است

آخرين‌ شب‌ ماه‌ اكتبر هالووين‌ (Halloween) در راه است. در اين‌ شب‌، به‌ باور امريكايي‌ها، ارواح‌ درگذشتگان‌ به‌ سراغ‌ خانه‌ و كاشانه‌ خود مي‌روند. بر پاية‌ سنت‌ رايج‌، براي‌ اينكه‌ زنده‌ها از گزند انتقام‌ يا بدرفتاري‌ ارواح‌ در امان‌ باشند، چراغ‌ها را روشن‌ مي‌گذارند، شب‌زنده‌داري‌ مي‌كنند و با گرد هم‌ آمدن‌، خود را از خطرهاي‌ احتمالي‌ دور نگاه‌ مي‌دارند. از زرق‌ و برق‌هاي‌ هاليوودي‌ و بهره‌گيري‌هاي‌ جامعة‌ مصرفي‌ امريكا از اين‌ سنت‌ كه‌ بگذريم‌، مي‌بينيم‌ شب‌ هالووين‌ با شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ خودمان‌ همساني‌ زيادي‌ دارد. دوره‌ افتادن‌ بچه‌ها براي‌ جمع‌ كردن‌ نقل‌ و شيريني ‌كه‌ شبيه‌ قاشق‌زني‌ است‌، پوشيدن‌ لباس‌هاي‌ رنگ‌ و وارنگ‌ كه‌ به‌ رو گرفتن‌ زن‌ و مرد در شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ مي‌ماند. آتش‌بازي‌، بازي‌ با نور و نشاط‌ و پايكوبي‌ دسته‌جمعي‌ همسايه‌ها كه‌ براي ‌ما آشناست‌. اين‌ سنت‌ها و آداب‌ و رسوم‌ مردم‌ دو كشور، با وجود بُعد مسافت‌، به‌گونه‌ای غريب‌ از يك‌ ريشه هستند. گويي‌ انسان‌هاي‌ پيشين‌، در زندگي‌ ساده‌ و بي‌پيراية خود، به‌‌هنگام‌ ترس‌ و وحشت‌ و خوشي‌و شادي‌ و رويدادهاي‌ طبيعي‌، واكنشي‌ تقريباً يكسان‌ نشان‌ مي‌دادند. شب‌ طولاني‌ پاييز و زمستان ‌براي‌ آنها با وحشت‌ و ترس‌ از تاريكي‌ همراه‌ بود و تاريكي‌ برايشان‌ تصوير مرگ‌ و نيستي‌ را به‌همراه ‌مي‌آورد، در نتيجه براي‌ فرار از اين‌ وحشت‌ چاره‌هايي‌ انديشيدند. مراسم‌ شب‌ يلدا، شب‌ كريسمس‌ وحنوكا نيز جلوه‌هاي‌ ديگري‌ از اين‌ چاره‌جويي‌ هستند. جالب‌ توجه اين‌ كه‌ انسان‌ها در چهار گوشة ‌دنيا، بدون‌ اينكه‌ با يكديگر ارتباط‌ مستقيمي‌ داشته‌ باشند، به‌ راه‌ حل‌هاي‌ مشابهي‌ رسيده‌اند. از سوي‌ ديگر، همزمان‌ با نو شدن‌ طبيعت‌ در بهاران‌ يا خوشه‌چيني‌ و برداشت‌ محصول‌ و كشت‌ در پائيز نيز، يكساني‌ جالبي‌ در برخورد انسان‌ها با طبيعت‌ ديده‌ مي‌شود. شايد تأملی در اين رويدادها موجب شود که از خود بپرسيم: اين انسان‌هايي که در دوران بسيار دور کشاورزی و زندگی ساده، زمانی که طبيعت و غريزه منشأ برنامه‌ريزي‌ها بود، اينچنين هماهنگ عمل مي‌کردند، در کجای کار اشتباه رفتند تا به امروز رسيدند که با وجود اين همه نزديکی ‌اين چنين اختلافات فاحشی بين‌ مردم‌ جهان‌ به‌وجود آمده است و به هيچ حيله‌ای نمی توان برطرفش کرد؟


October 19, 2003
برايان مرفي خبرنگار خبرگزاري آسوشيتد پرس اين هفته در کنار گزارش‌ها و خبرهاي متعددي که از ايران در رابطه با شيرين عبادي فرستاده بود، يک گزارش جالب توجه هم از مردان ايراني داشت که در کنار خبرهاي خانم عبادي خواندني بود

برايان مرفي خبرنگار خبرگزاري آسوشيتد پرس اين هفته در کنار گزارش‌ها و خبرهاي متعددي که از ايران در رابطه با شيرين عبادي فرستاده بود، يک گزارش جالب توجه هم از مردان ايراني داشت که در کنار خبرهاي خانم عبادي خواندني بود.

برايان مرفي مي‌نويسد: «مردان ايراني سخت درگير جراحي پلاستيک هستند.» البته منظور گزارشگر البته اين نيست که آقايان در نقش پزشک در حال انجام دادن جراحي‌اند که در لباس داوطلبان داشتن اندام و چهرة بهتر خود را به دست جراحان پلاستيک مي سپارند.

گزارشگر در گفتگويي با دکتر مجيد نواب که گويا مطب شلوغش نام او را اين روزها بر سر زبان‌ها انداخته است به اين نکته اشاره مي‌کند که هر چند جهوري اسلامي به ظاهر و لباس پوشيدن شهروندان خود کار دارد و در اين امور بسيار دخالت مي‌کند ولي به جراحي پلاستيک و زيبايي حساسيتي نشان نمي‌دهد. دکتر نواب روزي حداقل چهار عمل زيبايي انجام مي‌دهد و نسبت مردان به زنان را در حال سير صعودي تندي مي‌بيند. مردان ايراني نيز چون مادران و خواهران خود در حال تلطيف چهرة خويش‌اند و هر روز که مي‌گذرد از آن چهرة خشن ريشوي ژوليده و تندخويي که در اوايل وقوع انقلاب اسلامي خواهان زياد داشت فاصله مي‌گيرند و به‌سوي فرهنگ ديرينة ايراني که ستايشگر زيبايي است رو مي‌کنند. از سوي ديگر آزار و اذيت انصار حزب اله که تا چندين سال پيش ترس در جان شهروندان ايراني انداخته بود، در مقابل مقاومت مردان و زنان ايراني رنگ باخته است. در نتيجه موي بلند ژل زده و ريش تراشيدة مردان و پسران جوان ايراني در کنار اين جراحي‌هاي ترميمي از نو چهرة مطبوعي از آنان آشکار کرده است.

در ايران امروز که صد پزشک جراح پلاستيک در حال زيباسازي چهره‌ها هستند، مثل همة امور ديگر آمار و عدد رقم موثق و قابل ذکري وجود ندارد، ولي از گفته‌هاي متخصصان مي‌توان گمان‌زني کرد که ايرانيان ساليانه پنجاه هزار بيني خود را به دست جراحان مي‌سپارند که يک سوم آن متعلق به مران است. هر چند يک عمل بيني در حدود دو هزار دلار تمام مي‌شود - که در مقايسه با متوسط سطح درآمد رقم قابل توجهي است - ولي مثل بسياري ديگر مشکلات مانع انجام آن نمي‌شود.

سعيد مدني جامعه‌شناس به گزارشگر مي گويد: «جامعه‌شناسان به اين پديده نام helplessness Syndrome يا نشانة استيصال داده‌اند. انگار مردان ايراني در بدترين شرايط بيکاري و فقر و فشار مالي هستند و با چنين واکنش‌هايي خود را آرام مي‌کنند. دسترسي به اينترنت و ديدن چهره‌هاي هنرپيشگان و مردان موفق غربي که غالبا زيبا هستند نيز اين پيام را به آنان مي‌دهد که در جهان امروز زيبايي ظاهر راز موفقيت است.

در هر حال خبرهايي که از ايران مي رسد، حاکي از پذيرش عشق و زيبايي، دوري از خشونت و خشم و کينه، دلزدگي از خونريزي و جنگ و آتش‌افروزي است و همة اينها از ديد منِ عاشق صلح و آشتي نويد دلپذير افق‌ روشني است ‌که زنان و مردان هموطن من و شما – به اتفاق و جدا از فشارها و تحميل‌هاي حاکم بر محيط زندگي‌شان - در جهت درست در حرکت هستند.

October 12, 2003
گزينش شيرين عبادی نخستين قاضی زن ايرانی، وکيل، نويسنده و کوشندة سياسی مشهور ايرانی برای جايزة صلح نوبل سال 2003 را با نهايت بالندگی و سربلندی به ملت ايران، زنان سرافراز و کودکان ايرانی که کسب حقوق برابر آنان همواره هم و غم شيرين عبادی بوده است شادباش می‌

گزينش شيرين عبادی نخستين قاضی زن ايرانی، وکيل، نويسنده و کوشندة سياسی مشهور ايرانی برای جايزة صلح نوبل سال ۲۰۰۳ را با نهايت بالندگی و سربلندی به ملت ايران، زنان سرافراز و کودکان ايرانی که کسب حقوق برابر آنان همواره هم و غم شيرين عبادی بوده است شادباش می‌گويم. سهم قابل توجهی از اين شادباش به مردان ايرانی، به‌ويژه آن گروهی که سرفرازی زن را سرفرازی خويش بشمار می‌آورند، نيز مي‌رسد. عبادی يکی از مؤثرترين و خستگي‌ناپذير ترين پيشگامان حقوق زنان و کودکان بشمار مي‌رود و کوشش او در صدد ايجاد تغييراتی در قوانين طلاق و ارث و حضانت اطفال جمهوری اسلامي از وی چهره‌ای بين‌المللی ساخته است. شيرين عبادی در دوران پهلوی به‌عنوان اولين قاضی زن ايران منصوب شد و پس از انقلاب اسلامی هنگامي که مجبور به کناره گيری از اين سمت گرديد، به تدريس حقوق در دانشگاه تهران پرداخت. با توجه به اين نکات و به شيوة رايج در جمهوری اسلامی، اين تبريک يک تسليت نيز به دنبال دارد و آن تسليت به سردمداران و حکام جمهوری اسلامی است که از اين افتخار بزرگ جهانی نه تنها سهمی نمی‌برند که برنده شدن شيرين عبادی کوس بلند رسوايی آنان است که بر در و بام جهان زده می‌شود. جايزة صلح نوبل شيرين عبادی نشان از توجه جهانيان به وضع رقت بار زنان و کودکان و شهروندان ايرانی و نقض فاحش حقوق بشر در ايران امروز دارد

در نخستين ساعات پخش اين خبر و در حاليکه تمامی رسانه‌های همگانی از راديو و تلويزيون تا اينترنت و مطبوعات جهان عناوين خبری خود به اين گزينش اختصاص داده بودند، اکثر خبرگزاري‌های رسمی جمهوری اسلامی مانند دفتر مرکزی خبر ايران متعلق به صدا و سيما و همچنين راديو و تلويزيون جمهوری اسلامی ايران خبری در اين خصوص منتشر نکردند. خبرگزاری ايرنا با وجود اهميت اين خبر تنها سه خط به آن اختصاص داده بود.

در حاليکه طرفداران جنبش اصلاحات آشکارا از اين موضوع خوشحالند، گروه تندروان که با ديدگاه‌های آزادی خواهانه عبادی موافق نيستند، از اينکه در دنيای خارج، يکی از مخالفان آنان به اين پايگاه والا رسيده است، دندان‌هايشان از خشم کليد شده است.

کميتة صلح نوبل در نروژ روز جمعه دهم اکتبر گفت اين جايزه به دليل فعاليت‌های خانم عبادی در زمينة حقوق بشر و ترويج دمکراسی در ايران به‌ويژه در مورد حقوق زنان و کودکان، به وی اعطا می‌شود. کميتة نوبل افزود شيرين عبادی به‌عنوان يک وکيل، قاضی، نويسنده و فعال حقوق‌بشر در ايران و در خارج از مرزهای اين کشور همواره با صراحت صحبت کرده است. اين کميته خانم عبادی را فردی شجاع توصيف کرد که هرگز نسبت به تهديدهای جانی اعتنا نکرده است.

خانم عبادی که هنگام اعلام خبر برنده شدن جايزة صلح نوبل در پاريس بود، در نخستين واکنش به اين گزينش، همچنان که از وی انتظار می‌رفت، در يک کنفرانس مطبوعاتی خواستار آزادی تمامی زندانيان سياسی در ايران شد و گفت مهمترين و اضطراری ترين مساله‌ای که در ايران بايد به آن پرداخته شود، آزادی بيان و آزادی تمامی افرادی است که به‌دليل بيان عقايدشان زندانی شده‌اند. وی همچنين گفت اميدوار است اهدای اين جايزه به وی در جهت برقراری حقوق‌بشر در ايران کمک کند.

در حالی که در اين اميد با شيرين عبادی شريک هستم، آرزو می‌کنم همچنان که اهدای جايزة صلح نوبل به بيشاپ دزموند توتو برکناری رژيم آپارتايد را برای افريقای جنوبي به ارمغان آورد، اهدای اين جايزه به شيرين عبادی نيز همان اثرات را در جهت رهايي ملت ايران از شر حکام و حکومت جمهوری اسلامی به دنبال داشته باشد.

October 5, 2003
در هواپيمايي که مرا از اروپا به لّس‌آنجلس بر مي‌گرداند خبر درگذشت ادوارد سعيد استاد ادبيات دانشگاه کلمبيا و کوشندة سياسي صاحب سبک را - که براي بسياري از آنهايي که به رويدادهاي منطقة خاورميانه آشنا و علاقه‌مند هستند نامي آشناست - خواندم

در هواپيمايي که مرا از اروپا به لّس‌آنجلس بر مي‌گرداند خبر درگذشت ادوارد سعيد استاد ادبيات دانشگاه کلمبيا و کوشندة سياسي صاحب سبک را - که براي بسياري از آنهايي که به رويدادهاي منطقة خاورميانه آشنا و علاقه‌مند هستند نامي آشناست - خواندم.

هر چند مرگ ادوارد سعيد اين فلسطيني شصت و هفت ساله که زادة يک خانوادة موفق و مرفه مسيحي در اورشليم بود نابهنگام نبود - چون سال‌ها با بيماري لوکيميا دست و پنجه نرم مي‌کرد- ولي از نظر ناظران سياسي غيبت او در صحنة سياست جهاني اين روزها خبري ناگوار بشمار مي‌رود. ادوارد سعيد سال‌هاي کودکي خود را در مصر و لبنان سپري کرد و پس از آن به امريکا کوچيد. وي در دو زمينه بسيار آگاهي داشت و از صاحب‌نظراني بود که اغلب رسانه‌هاي همگاني بين‌المللي براي مصاحبه با او صف مي کشيدند: نزاع اعراب و اسرائيل و ارتباط بين جهان مسلمان و غرب. سعيد از ناقدان سرسخت شيوة خبررساني رسانه‌هاي همگاني امريکا و از معترضان پر و پا قرص دولت امريکا و سياست خارجي آن نيز بشمار مي‌رفت. در نوشته‌هاي ادوارد سعيد همه جا رد پاي فرهنگ سياسي و سياست فرهنگي را مي‌شد ديد. او بود که براي نخستين بار در مشهورترين نوشتة خود «شرق شناسي» Orientalism تئوري شناخت ردپاي امپرياليزم در پژوهش‌هاي شرق‌شناسي را مطرح ساخت و استدلال کرد که تصوير اعراب و مسلمانان بيشتر مواقع تصاويري نادرست هستند که از سوي سياستمداران و گروه‌هاي فشار و رسانه‌هاي همگاني ارائه مي‌شود.

يادم مي آيد روز بعد از فاجعة يازده سپتامبر - زماني که هنوز مشخص نبود تروريست‌ها چه کساني هستند - يکي از شبکه‌هاي تلويزيوني با ادوارد سعيد مصاحبه مي‌کرد. او که بطور معمول نرمخو نبود و همواره به‌گونه‌اي با هيجان سخن مي‌گفت با اعتراض به جو موجود و عقيدة عمومي امريکا که هر حادثة تروريستي را به اسلاميان تندرو و اعراب نسبت مي‌دهند به مصاحبه‌گر گفت: «هنوز که معلوم نيست چه کساني اين عمل را انجام داده‌اند که شما سراغ من آمديد. امکان ندارد که يک تيموتي مک‌وي ديگر اين کار را انجام داده باشد؟»

همانطور که از چنين اشخاصي انتظار مي‌رود ادوارد سعيد به دليل شهامت در ابراز عقايدش دشمنان زيادي هم داشت، هم در ميان طرفداران اعراب و هم در ميان طرفداران اسرائيل: هنگامي که به‌عنوان يکي از اعضاي شوراي ملي فلسطين موافقت خود را با صلح اسرائيل و اعراب و اعلام کرد و شناسايي کشور اسرائيل را مورد تاٌئيد قرار داد، بسياري از ملي گرايان افراطي عرب با او سر عناد برداشتند. از سوي ديگر وقتي در بازديد از لبنان در مرز اين کشور سنگي به‌سوي اسرائيل پرتاب کرد از اعضاي هياٌت امناي دانشگاه کلمبيا خواسته شد او را مورد سرزنش دانشگاهي قرار دهند. او مخالف سرسخت آريل شارون و ياسر عرفات بود و هر دوي اين مردان را موانع بزرگ صلح خاورميانه مي‌دانست. اين اواخر نوشته‌ها و سخنان ادوارد سعيد تؤام با خشم و عصبانيت بود، گويي خود مي‌دانست که در زمان حياتش شاهد صلح در خاورميانه نخواهد بود.



2008
2007
2006
2005
2004
   2003
 
  December
  November
   October
  August
  July
  June
  May
  April
  March
  February
  January
2002
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions