December 28, 2003 به آخرين
روزهای سال
مسيحی 2003 رسيده
ايم
به
آخرين روزهای
سال مسيحی
۲۰۰۳
رسيده ايم.
همراه با مهر
آميزترين
شادباشها
بياييد به
اتفاق آرزو
کنيم که در
سال جديد
۲۰۰۴
دنيا روی
آرامش و صلح
ببيند و جنگ و
کشتار و تروريزم
ريشهکن گردد
و فرزندان من
و شما در
جهانی که
شايستگی
انسانهای
سالم و بالنده
را دارد روزهايشان
را بگذرانند.
در
سالي که گذشت
ايرانيان بيش
از هر سال
ديگر در زمينههای
گوناگون و در
صحنههای
متنوع جهانی
درخشيدند و
برای ما
افتخار
آفريدند.
نگاهی گذرا به
آنچه ايرانيان
در جهان انجام
دادند تا نام
ايران را
سرفراز کنند
نشان میدهد
که محافل
جهانی - چه در
جهت سياسی و
چه در جهت
رويدادهای
فرهنگی و هنری
- ايرانی
تبارانی را که
در داخل و
خارج آن سرزمين
زندگی میکنند
با نگاهی ديگر
مینگرند که
هيچيک از
اينها بدون يک
کوشش دستهجمعی
و يک باور
گروهی به بار
نمینشست.
کوشش در جهت
اعتلای نام
ايران و
ايرانی که ربع
قرن است به
دليل حضور يک
رژيم غاصب
ايرانگريز جلوی
چنين حرکاتی
را می گيرد.
بگذاريد
فقط به سرعت
به دستاوردهای
هنری آخرين
ماه سال مسيحی
بپردازيم که
برنامة کوتاه
من با دريغ
فرصت زيادی
برای يک بررسی
کامل و همه
جانبه را نمی
دهد.
در
ماه دسامبر
اعلام شد که
امسال در بخش
موسيقی جهان
جوايز گرمی Grammy برای
اولين بار دو
آلبوم از
ساختههای
موسيقی
پردازان
ايرانی در
ميان پنج
نامزد دريافت
جايزه
برگزيده شدهاند.
يکی آلبوم «بی
تو به سر نمی
شود» کار
مشترک محمد
رضا شجريان،
حسين
عليزاده، کيهان
کلهر و همايون
شجريان و ديگری
آلبوم باران
از مجموعه
غزل، بداهه
نوازیهای
مشترک کيهان
کلهر کمانچهنواز
ايرانی و
شجاعت حسينخان
سيتار نواز
سرشناس هند.
جايزه گرمی ،
که آکادمی ملی
هنرها و صنايع
ضبط موسيقی
آمريکا هر
ساله به تازههای
جهان موسيقی و
هنرمندان و فنآوران
برگزيده اين
رشتة هنری
اهدا میکند،
از مهمترين
جوايز موسيقی
در آمريکاست
که همه ساله
در صد و چهار
بخش مختلف از
موسيقی پاپ و
راک گرفته تا
کلاسيک و
موسيقی جهان و
از طراحی و
ساخت صفحات
موسيقی گرفته
تا کتابهای
آوايی
نامزدهايی را
برای اين
جوايز اعلام میکند.
قرار است برندگان
جوايز امسال
که چهل و
ششمين دورة
گرمی است و
روز هشتم
فوريه در
استپل سنتر
لٌسآنجلس
برگزار می شود
اعلام گردند.
از
سوی ديگر
اعلام شد شهره
آغداشلو
هنرمند ارزندة
تئاتر و
سينمای ايران
که بازی
هنرمندانهاش
در فيلم «خانة
شن و مه» نظر
بسياری از
نقدنويسان
هاليوود را
جلب کرده است،
تا اين لحظه
جايزة معتبرCriticsCircle
Award را
از آن خود
کرده است و
همچنين نامزد
دريافت جايزة معتبر
ديگرIndependentSpiritAward به
عنوان بهترين
هنرپيشة دوم
زن فيلم شده
است. نقدها و
مقالات متعدد
نشريات
معتبری چون
نيويورک
تايمز و ال ای
تايمز و
نيويورک پست و
بقيه... او را شايستة
دريافت جايزة
اسکار خواندهاند
که خود افتخار
بزرگی برای
جامعة ايرانی
و بويژه زنان
ايرانی است.
اسامی
برگزيدگان
اسکار نيز در
آخرين روزهای
ژانويه اعلام
میشود. آرزو
میکنم
هنرمندان
عزيزمان
استاد شجريان،
حسين
عليزاده،
کيهان کلهر و
همايون
شجريان و شهرة
آغداشلو همگی به
دريافت
جوايزی که بهحق
شايستگیاش
را دارند نائل
شوند.
December 21, 2003 چندي پيش در
شبکة
تلويزيوني
سان دنس Sundance يک
فيلم مستند
نشان دادند به
نام «ايران،
حضور با حجاب» Iran,
veiled appearance ساختة يک
خبرنگار
فرانسوي به
نام تيري ميشل
Thierry Michel
چندي
پيش در شبکة
تلويزيوني
سان دنس Sundance يک فيلم
مستند نشان
دادند به نام «ايران،
حضور با حجاب» Iran, veiled
appearance ساختة
يک خبرنگار
فرانسوي به
نام تيري ميشل
ThierryMichel. اين فيلم
يک ساعته يکي
از تماشاييترين
مستندهايي
بود که ظرف
اين سالها از
ايران ديدهام.
تيري ميشل
دقيق و
موشکافانه به
جامعة امروز
ايران که جمع
اضداد است
نگاه ميکند و
حجابي را که
حاکمان کنوني
جمهوري اسلامي
بر سر مام
ميهن کشيدهاند
از سرش بر ميدارد
تا ديگران از
آنچه در درونش
ميگذرد و بر
سرش ميرود با
خبر شوند و
ايراني را به
تصوير ميکشد
که من و شماي
بيننده را بهتزده
در مقابل صفحة
تلويزيون خشک
ميکند. فيلم
با تصويري از
گورستان کرج و
با مراسم
خاکسپاري
محمد مختاري
يکي از
قربانيان قتلهاي
زنجيرهاي
سال
۱۹۹۸
آغاز ميشود و
در حاليکه همه
در اين مراسم
سوگواري اشک
خونين ميريزند
خبرنگار ميگويد
«به جمهوري
اسلامي ايران
خوش آمديد!» در
سراسر فيلم
مصاحبههاي
تماشايي و
تصاوير تکاندهنده
از مبارزان
داخل کشور در
رويارويي با
شعارها و گفتههاي
سردمداران
جمهوري اسلامي
و طرفداران
تندروي آن،
زندگي دوگانهاي
که در داخل
ايران ميگذرد
را نشان ميدهد.
از يک کلاس
آموزش رزمي
بسيجيها که براي
حفظ جمهوري
اسلامي تربيت
ميشوند تا يک
کلاس آموزش و
تربيت دانشجوي
تئاتر که
دختران و
پسران جوان
براي بازي روي
صحنه آماده ميگردند.
از ديدار با
خانوادههاي
زندانيان
سياسي در پشت
در زندان تا
مراسم تجليل
سيد محمد خاتمي
از آيتالله
خامنهاي
فقيه عاليقدر
براي بهزعم
ايشان رهبري
عادلانهاش.
از مراسم سينه
زني و روضهخواني
و علمکشي
تندروان مذهبي
تا اجراي
کنسرت موسيقي
اصيل ايراني
براي جمعي
علاقهمند به
فرهنگ و هنر.
بخش
مهمي از اين
فيلم مستند به
زنان و دختران
و پسران جوان
اختصاص يافته
است و آنچه
اين جوانان ميکنند
و به خبرنگار
ميگويند بيشک
من و شما را به
اين فکر مياندازد
که چه مسئوليت
سنگيني در
قبال اين نسل
جوان داريم.
جواناني که
مثل دستة گل
ميماند و
انسان از
ديدنشان، از
طرز تفکرشان،
از شهامتشان و
از گفتههاشان
حظ ميکند. هر
چند تمام
دقايق اين
فيلم مستند پر
از حرف و نقل
سخن است و
بايد آنرا
چندين بار ديد
و به تجزيه تحليلش
نشست، ولي
آنچه بيش از
همه مرا تحت
تأثير قرار
داد، سخنان يک
پسر جوان بود
که در پاسخ به
پرسش خبرنگار
در يک روز
جمعه و در
بالاي تپههاي
پس قلعه -
گريزگاه
جوانان – ميگويد.
بايد اين فيلم
را ببينيد تا
با گوش خودتان
بشنويد چگونه
به اين نسل
جوان ايران بهخاطر
راههاي
اشتباهي که
رفتهايم و ميرويم
بدهکاريم.
December 14, 2003 در پي گزينش
دکتر شيرين
عبادی بانوی
حقوقدان ايرانی
برندة جايزة
صلح نوبل،
رئيس اتحادية زنان
افغانستان در
نامهای از
حامد کرزای خواسته
است تا به او
شهروندی
افتخاری
افغانستان را
اعطا کند و از
وی دعوت به
عمل آورد تا
در اجلاس اخير
لويه جَرگه
(مجلس اعلای
افغانس
در پي
گزينش دکتر
شيرين عبادی
بانوی
حقوقدان ايرانی
برندة جايزة
صلح نوبل، رئيس
اتحادية زنان
افغانستان در
نامهای از
حامد کرزای
خواسته است تا
به او شهروندی
افتخاری افغانستان
را اعطا کند و
از وی دعوت به
عمل آورد تا
در اجلاس اخير
لويه جَرگه
(مجلس اعلای
افغانستان)
حضور يابد و
در جهت حمايت
از زنان ستم
ديدة افغان
نظر دهد.
والا، راستش
را بخواهيد درد
و بلای اين
زنان افغاني
بخورد توی سر
حزباللهیها
و شاهاللهيها
و اشتراکیاللهیها
که از روز
نخست برای اين
بانو شمشير را
از رو بستند و
گفتند حالا که
گردش ايام بنا
به ميل ما
نيست، منکر
همه چيز بايد
شد يا بقول آن
ضرب المثل
قديمی خودمان:
«خدايا حالا که
به ما عزت نمیدهی،
همسايه را
ذليل کن دلمان
خنک شود!» و باز
هم درد و بلای
اين زنان
افغاني بخورد
توی سر زنان
ايرانی زنستيز
که حضورشان در
اين ميدان
مخالفت و
فحاشی - در
نهايت درد و
اندوه - حال
آدم را بدجور
ميگيرد.
البته
ناگفته نماند
که گروهی از
مخالفان
ميانهروی
اين گزينش، پس
از شنيدن سخنرانی
پذيرش جايزة
نوبل و هنگامی
که نام کوروش
بزرگ را از
زبان اين بانو
شنيدند،
يکباره چرخشی
صد و هشتاد درجه
کردند و از
آنور بام
افتادند: همانهايي
که تا ديروز
انواع و اقسام
نسبتها را به
اين بانوی
مبارز و
رزمنده ميدادند
و اهدای جايزه
به او را زير
سئوال برده
بودند و ما را
نيز که از روز
نخست از اين
گزينش اظهار
شعف کرده بوديم
زير پرسش
کشيده بودند.
همانها ناگهان
عاشق و شيدای
او شدند و
خطابهها را
آغاز کردند.
يکی
نيست به اين اهالی
قلم و فکر و
مبارزه بگويد:
«بابا، مردم
بر خلاف آنچه
شما فکر میکنيد
بیحافظه
نيستند. حرف
ديروز شما را
به ياد دارند و
گردش صد و
هشتاد درجهای
امروز شما را
نيز میبينند.
دستکم تکليف
خودتان را با
خودتان روشن کنيد.
انسان مبارز و
کوشندة سياسی
میتواند از
اشتباهات خود
بياموزد و ياد
بگيرد ولی
مبارزی که با
يک کشمش گرمیاش
ميکند و با
يک غوره سردی به
چه دردی ميخورد؟
به
باور بندة
حقير،
بيشترين اين
واکنشها به
اين دليل روی
ميدهد که ما
بطور فرهنگی و
ريشهای،
داوری و قضاوت
ديگران را
امری مورد
پذيرش و قابل
قبول میدانيم
و در اين روند تا
آنجا که توان
داريم میتازيم.
تا روزی که
دست از داوری
و قضاوت - اين
درد بزرگ
فرهنگی
سرزمينهای
شرقي - بر
نداريم و برای
انسانهای
ديگر حق حيات
و انديشهای
غير از آنچه
موافق طبع
ماست قائل
نباشيم، تا
روزی که حضور
آنکه با ما
نيست را
برنتابيم، در
روی همين پاشنه
خواهد چرخيد.
تعصب، کوردلی
و خشکانديشی
از هر نوعش
دارد تيشه به
ريشة انسانيت
ميزند و ما
هنوز اين هوا
را از سر
خويشتن
نزدودهايم
که هيچ کلههامان
را از اين
بابت پرتر هم
کردهايم.
December 7, 2003 روز شانزده
آذر پنجاهمين
سالگرد جنبش
دانشجويان
دانشکدة فنی
دانشگاه
تهران و روز
دانشجو است
روز شانزده
آذر پنجاهمين سالگرد
جنبش
دانشجويان دانشکدة
فنی دانشگاه
تهران و روز
دانشجو است.
در اين روز - مثل
هر رويدادي که
در ارتباط با
جوانان وطنمان
هست - نگاهی به
آنچه پشت سر
گذاشتيم، دو
حس متضاد ولي
توأمان برای
من به ارمغان
ميآورد: حس
غرور و
بالندگی از داشتن
اين جوانان
پرشور و حس
تأسف از داشتن
غيرجوانانی
که نه تنها
قادر به ياری
دادن به اين جوانان
نيستند که
نيروی عظيم و
کارساز آنان را
نيز گاه با
ندانمکاريهای
خود هرز میدهند.
سال گذشته را
به ياد میآورم
و ساليان پيش
از آن را. دانشجويان
و جوانان
وطنمان را میبينم
که برای دستيابی
به آزادی و
دمکراسی،
آنگونه که
رسالت تاريخيشان
برای آنها
تعيين کرده
است پيشتاز
اين مبارزات
هستند و از
جان خود در
اين راه مايه
میگذارند. در
کنار آن بهياد
میآورم خودمان
را، ما ساحلنشينان
اقيانوس آرام
را که اسير
روياهای
اوهامگونه،
بدون آيندهنگری،
بدون برنامهريزی
و بدون فکر
سالم، از اين
مأمن گرم و
نرم دستورهای
چپ و راست
برايشان صادر
میکنيم،
آنهم تنها
برای جلب
تماشگر
تلويزيونی يا
شنوندة
راديويي و دست
پرش برای خالی
کردن عقدههای
ديرينه که در
اعماق دلمان
تلنبار شده
است. همين و بس. هر
چه آيد سال نو
گوييم دريغ ار
پارسال.
يادتان
می آيد پارسال
در اين روزها
در رسانههای
ايرانی چه خبر
بود؟ گروهی در
کار براندازی،
گروهی در کار
انقلاب، دسته
ای در کار
شعار و دستور
دادن و
فرماندهی. کمتر
کسی گوش به
خواستة جوانان
داشت تا ببيند
آنان چه میخواهند
و چگونه خود
را برای اين مبارزة
سنگين و
جانکاه آماده
کردهاند.
«کارشان تمام
است» نقل مجالس
و محافل آن
روزها بود به
گونهای که
سردستههای
اين شلوغ کاريها
يا بهراستي
حرف خودشان
باورشان شده
بود و يا در راه
اين مبارزة
تبليغاتی
حرفهای عمل
میکردند.
ولی
امسال در
سالگرد روز
دانشجو، کوه
موش زاييد و
يکباره همة
مبارزات و داد
و فريادها
تبديل به
تظاهرات لاسوگاسی
شد. درد
دمکراسی و
جنبش
دانشجويی
جايش را به
فرياد و شعار
در کازينوهای
لاسوگاس
داده است، درد
افزايش
دختران
خيابانی،
زنان ويژه و
فرزندان فرار
جای خود را به ابراز
شعف و شادمانی
از انتخاب يک
دختر ايرانی
به عنوان ملکة
زيبايی
کانادا، و درد
زندانيان
سياسی و نقض
فاحش حقوقبشر
جای خود را به سرکوب
برندة جايزة
نوبل صلح و
فحاشی به هيأت
گزينش اين
جايزه. دست به
دامان خواجة
شيراز بشويم:
جای
آنست که خون
موج زند در دل لعل
/ زين تغابن که
خزف می شکند
بازارش