Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2002                                     Works >> Publications


July 21, 2002
روزهايي‌ كه‌ فضاي‌ شهر ما به‌دليل‌ رويدادهاي‌ گوناگون‌، سالگردها و يا يورش‌هاي‌ بي‌ امان‌ و پايان‌ناپذير رژيم‌ به‌ عاشقان ‌آزادي‌ به‌ شدت‌ سياسي‌ مي‌شود، به‌ خودم‌ مي‌گويم‌ اين‌ بالا و پايين‌ رفتن‌ها بيش‌ از آنكه‌ مفيد باشد مي‌تواند به‌ روند مبارزه ‌لطمه

روزهايي‌ كه‌ فضاي‌ شهر ما به‌دليل‌ رويدادهاي‌ گوناگون‌، سالگردها و يا يورش‌هاي‌ بي‌ امان‌ و پايان‌ناپذير رژيم‌ به‌ عاشقان ‌آزادي‌ به‌ شدت‌ سياسي‌ مي‌شود، به‌ خودم‌ مي‌گويم‌ اين‌ بالا و پايين‌ رفتن‌ها بيش‌ از آنكه‌ مفيد باشد مي‌تواند به‌ روند مبارزه ‌لطمه‌ بزند چون‌ نشان از آن دارد كه‌ بسياري‌ از واكنش‌هاي‌ ما آني‌ و هيجاني‌ است‌ و بدون‌ برنامه‌ريزي‌ درست‌ و سازمان‌يافته‌. به‌ باور من‌ مبارزه‌ تعطيل‌بردار نيست‌ و نمي‌تواند به‌ برگزاري‌ چند گردهمايي‌ و تظاهرات‌ در سال‌ محدود شود. در چنين‌ فضايي‌ است‌ كه‌ من‌ و همفكرانم‌ هستند، دچار گونه‌اي‌ وازدگي‌ مي‌شويم‌، چون‌ پاسخ‌ خود را در آنچه‌ پيش‌رو داريم‌ نمي‌بينيم‌. و باز هم‌ در چنين‌ فضايي‌ است‌ كه‌ من‌ براي‌ نگهداشتن‌ روحية‌ خود و فرار از يأس‌ ناشي‌ از بيحاصلي‌ ويا پراكندگي‌ مبارزاتي‌ كه‌ در اين‌ شهر مي‌بينم‌ به‌ موضوع‌هاي‌ ديگري‌ مي‌پردازم‌ تا از نو و پس‌ از خوابيدن‌ گرد و خاك‌ها و افتادن‌ آب‌ها از آسياب‌ها، روية‌ مناسب‌ و درست‌ مبارزه‌ يعني‌ سخن‌ گفتن‌ متين‌، تحمل‌ دگرانديش‌، سعي‌ در آگاه‌ شدن‌ و آگاه ‌كردن‌ و تجريه‌ تحليل‌هاي‌ مفيد را دنبال‌ كنيم‌. در همين‌ راستا اجازه‌ بدهيد سخن‌ اين‌ هفتة‌ خودم‌ را با نقل‌ يك‌ رويداد مهم ‌ادبي‌ ايراني‌ در سطح‌ جهان‌ آغاز كنم‌:

اين‌ روزها، به‌مناسبت‌ همزماني‌ با صدمين‌ سالگرد تولد صادق‌ هدايت‌ نويسندة‌ مشهور معاصر و بزرگداشت‌ زادروزش‌ توسط‌ يونسكو، بيش‌ از هر وقت‌ ديگر نام‌ او را مي‌شنويم‌ و در باره‌اش‌ مي‌خوانيم‌‌. صادق‌ هدايت‌ نويسنده‌اي‌ حساس‌، كم‌حرف‌ و گوشه‌گير بود و نگرشي‌ ويژه‌ به ‌دنياي‌ خارج‌ و انسان‌هاي‌ آن‌ داشت‌.

يادم‌ مي‌آيد روزي‌ در محضر نادر نادرپور، شاعر بلندپاية‌ معاصر، به‌ مناسبتي‌ صحبت‌ از صادق‌ هدايت‌ پيش‌ آمد و نادرپور روايتي‌ از زندگي‌ وي‌ را بيان‌ كرد كه‌ آنرا در جايي‌ نوشتم‌ و امروز تكرارش‌ خالي‌ از لطف‌ نيست‌:

نادرپور مي‌گفت‌ همة‌ دوستان‌ صادق‌ هدايت‌ مي‌دانستند كه‌ اين‌ نويسندة‌ سرشناس‌ هرگز به‌ موسيقي‌ ايراني‌ گوش‌ نمي‌داد و اغلب‌ اوقاتش‌ را با شنيدن‌ موسيقي‌ كلاسيك‌ و اروپايي‌ مي‌گذراند. ولي‌ هيچكس‌ نمي‌دانست‌ چرا هدايت‌ از شنيدن ‌موسيقي‌ ايراني‌ خودداري‌ مي‌كرد. تقي‌ تفضلي‌، يكي‌ از دوستان‌ هدايت‌ - كه‌ نوازندة‌ چيره‌دست‌ تار بود و در فرانسه ‌اقامت‌ داشت‌ - چندي‌ پس‌ از مرگ‌ وي‌ براي‌ نادرپور تعريف‌ كرد كه‌ بارها از هدايت‌ خواسته‌ بود تا در كنارش بنشيند و به‌ نواي‌ موسيقي‌ ايراني‌ گوش‌ دهد ولي‌ هدايت‌ سرباز زده‌ و به‌شدت‌ مخالفت‌ كرده‌ بود. شبي‌ هدايت‌ بي‌خبر به‌ خانة ‌دكترتفضلي‌ دوست‌ خود مي‌رود و در حالي‌ كه‌ بسيار محزون‌ و افسرده‌ مي‌نمود، در اطاق‌ كنار او مي‌نشيند. دكتر تفضلي‌، بنا به‌عادت‌ هميشگي‌، از جاي‌ برمي‌خيزد تا قطعه‌اي‌ موسيقي‌ كلاسيك‌ اروپايي‌ براي‌ هدايت‌ بگذارد. نويسندة‌ شهير معاصر ما، در ميان‌ بهت‌ و حيرت‌ دوستش‌، از او مي‌خواهد تا برايش‌ ساز بزند و با سه‌تار خود قطعاتي‌ از موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ را بنوازد. آنگاه‌ هدايت‌، تا پاسي‌ پس‌ از نيمه‌شب‌، به‌ نواي‌ سه‌تار گوش‌ مي‌دهد و همچنان‌ افسرده‌ و غمگين‌ به ‌دوستش‌ مي‌گويد: «اگر من‌ به‌ موسيقي‌ ايراني‌ گوش‌ نمي‌دهم‌، به‌ اين‌ دليل‌ نيست‌ كه‌ آن‌ را دوست‌ ندارم‌، برعكس‌ خيلي‌ زياد به‌ آن‌ علاقه‌مندم‌. علت‌ اين‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ ايراني‌ مرا بسيار محزون‌ مي‌كند و تمام‌ تار و پود وجودم‌ را مي‌لرزاند.» آن‌شب‌ هدايت‌ به‌ خانة‌ خود باز مي‌گردد و چند روز بعد خبر خودكشي‌ او به‌ گوش‌ دوستانش‌ مي‌رسد.

مهدي‌ اخوان‌ ثالث‌، شاعر معاصر، تحت‌ تأثير اين‌ روايت‌ - كه‌ از تقي‌ تفضلي‌ شنيده‌ بود- شعر آواز چگور را سرود و در آن‌، گفتة‌ هدايت‌ را اين‌ چنين‌ به‌ نظم‌ در آورد:

بس‌ كن‌ خدا را، اي‌ چگوري‌، بس‌!

ساز تو وحشتناك‌ و غمگين‌ است‌.

هر پنجه‌ كانجا مي‌خراماني‌،

بر پرده‌هاي‌ آشنا با درد،

گويي‌ كه‌ چنگم‌ در جگر مي‌افكني‌، اين‌ است‌

كه‌ام‌ تاب‌ و آرام‌ شنيدن‌ نيست‌،

اين‌ است‌!

البته‌ اين‌ برداشت‌ از موسيقي‌ سنتي‌ ايراني‌ تنها به‌ صادق‌ هدايت‌ خاتمه‌ نمي‌يابد. بسياري‌ از روشنفكران‌ معاصر ايراني‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايراني‌ را دوست‌ نداشتند و ندارند و آنرا رد مي‌كردند و مي‌كنند. ولي‌ باور من‌ اين‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ نيز چون ‌بسياري‌ از هنرهاي‌ ديگر اين‌ توان‌ را دارد كه‌ آنچنان‌ را آنچنان‌تر كند و بازتاب‌ احساسات‌ دروني‌ افراد باشد. بسياراني‌ را مي‌شناسم‌ كه‌ نه‌ تنها از موسيقي‌ سنتي‌ ايراني‌ غمگين‌ نمي‌شوند كه‌ سر حال‌ نيز مي‌آيند. مگر نه‌ اينكه‌ «هر كه‌ نقش‌ خويشتن‌ بيند در آب‌!»

 

July 14, 2002
پژوهشگران‌ و دانشمندان‌ مي‌گويند سرعت‌ ترقي‌ جامعة‌ بشري‌ طي‌ يك‌ قرن‌ گذشته‌ را مي‌توان‌ برابر تمام‌ قرون‌ گذشتة‌ حضور انسان‌ روي‌ اين‌ كرة‌ خاكي‌ دانست‌

پژوهشگران‌ و دانشمندان‌ مي‌گويند سرعت‌ ترقي‌ جامعة‌ بشري‌ طي‌ يك‌ قرن‌ گذشته‌ را مي‌توان‌ برابر تمام‌ قرون‌ گذشتة‌ حضور انسان‌ روي‌ اين‌ كرة‌ خاكي‌ دانست‌. يعني‌ بيشترين‌ تعداد كشف‌ و اختراع‌ و پيشرفت‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌، طي‌ قرن ‌بيستم‌ انجام‌ شده‌ است‌ و اگر مجموعة‌ تمام‌ آنچه‌ بشر قبل‌ از قرن‌ بيستم‌ يافته‌ و انجام‌ داده‌ است‌ را رويهم‌ بگذاريم ‌هنوز به‌ گرد راه‌ آنچه‌ طي‌ صد سال‌ گذشته‌ شده‌ است‌ نمي‌رسد.

مقاله‌اي‌ مي‌خواندم‌ كه‌ در همين‌ زمينه‌ مقايسه‌هايي‌ را در ايالات‌ متحده‌ رديف‌ كرده‌ بود و به‌ نظرم‌ بسيار جالب‌ آمد. بخش‌هاي‌ از آن‌ را براي‌ شما ترجمه‌ كرده‌ام‌ تا ببينيم‌ تفاوت‌ ره‌ از كجاست‌ تا به‌ كجا:

در اوايل‌ قرن‌ بيستم‌ در امريكا:

متوسط‌ عمر انسان‌ها چهل‌ و هفت‌ سال‌ بود.

تنها چهارده‌ در صد خانه‌ها حمام‌ داشتند.

فقط‌ هشت‌ در صد خانه‌ها تلفن‌ داشتند و يك‌ تلفن‌ سه‌ دقيقه‌اي‌ از مثلاً دنور به‌ نيويورك‌ يازده‌ دلار خرج‌ بر مي‌داشت‌.

در اوايل‌ قرن‌ بيستم‌ در امريكا فقط‌ هشت‌ هزار اتومبيل‌ وجود داشت‌ و طول‌ مجموع‌ جاده‌هاي‌ آسفالت‌ شده‌ از صد و چهل‌و چهار مايل‌ تجاوز نمي‌كرد.

حداكثر سرعت‌ براي‌ رانندگان‌ ده‌ مايل‌ در ساعت‌ بود.

ايالات‌ آلاباما، مي‌سي‌سي‌پي‌، آيُوا و تنسي‌ از كاليفرنيا پر جمعيت‌تر بودند. در آن‌ زمان‌ كاليفرنياي‌ يك‌ ميليون‌ و چهارصد هزار نفر جمعيت‌ داشت‌ و از اين‌ نظر در رديف‌ بيست‌ و يكم‌ قرار گرفته‌ بود.

بلندترين‌ ساختمان‌ جهان‌ برج‌ ايفل‌ بود.

متوسط‌ دستمزد بيست‌ و دو سنت‌ در ساعت‌ بود.

متوسط‌ درآمد يك‌ كارگر ساده‌ بين‌ دويست تا چهارصد دلار در سال‌، متوسط‌ درآمد يك‌ حسابدار دوهزار دلار در سال‌، دندانپزشك‌ دوهزار و پانصد دلار در سال‌ و مهندس‌ مكانيك‌ پنج‌ هزار دلار در سال‌ بود.

نود و پنج‌ در صد نوزادان‌ در خانه‌ به‌ دنيا مي‌آمدند.

بهاي‌ شكر پاوندي‌ چهار سنت‌، تخم‌ مرغ‌ دوجيني‌ چهارده‌ سنت‌ و قهوه‌ پاوندي‌ پانزده‌ سنت‌ بود.

بيشتر زنان‌ موهايشان‌ را ماهي‌ يكبار مي‌شستند و براي‌ شستن‌ موي‌ خود از گل‌ سرشور يا زردة‌ تخم‌ مرغ‌ استفاده‌ مي‌كردند.

در كانادا قانوني‌ به‌ تصويب‌ رسيد كه‌ بر اساس‌ آن‌ ورود افراد نادار را به‌ آن‌ كشور حتي‌ براي‌ جهانگردي‌ ممنوع‌ مي‌كرد.

شش‌ بيماري‌ مهلكي‌ كه‌ بيش‌ از هر بيماري‌ ديگر كشته‌ مي‌داد به‌ ترتيب‌: سينه‌ پهلو، آنفلوآنزا، سل‌، اسهال‌، بيماري‌ قلبي‌ وسكتة‌ قلبي‌ بود.

پرچم‌ امريكا چهل‌ و پنج‌ ستاره‌ بود و هنوز آريزونا، اوكلاهما، نيومكزيكو، هاوايي‌ و آلاسكا بخشی از ايالات‌ متحده‌ نشده‌ بودند.

جمعيت‌ لاس‌وگاس‌ سي‌ نفر بود.

پلوتونيوم‌، آنتي‌ بيوتيك‌ و انسولين‌ هنوز كشف‌ نشده‌ بودند.

نوار چسب‌، جدول‌ كلمات‌ متقاطع‌ و آبجوي‌ قوطي‌ هنوز اختراع‌ نشده‌ بودند.

روزي‌ بنام‌ مادر يا پدر به‌وجود نيامده‌ بود.

از هر ده‌ امريكايي‌ بالغ‌ يك‌ نفر بيسواد بود.

تنها شش‌ در صد از جمعيت‌ امريكا در حد دبيرستان‌ تحصيل‌ كرده‌ بودند.

ماري‌جوانا، هروئين‌ و مرفين‌ بدون‌ نياز به‌ نسخه‌ در داروخانه‌ها به‌ فروش‌ مي‌رسيد.

و بسياري‌ نكات‌ جالب‌ ديگر كه‌ فرصت‌ بازگويي‌ آنها نيست‌.

July 7, 2002
در اين‌ چند ماه‌ گذشته‌ تعدادي‌ از دوستان‌ و يارانم‌ را كه‌ از ايران‌ به‌ قصد سير و سياحت‌ و يا كار به‌ اروپا و امريكا آمده ‌بودند ديدم‌

در اين‌ چند ماه‌ گذشته‌ تعدادي‌ از دوستان‌ و يارانم‌ را كه‌ از ايران‌ به‌ قصد سير و سياحت‌ و يا كار به‌ اروپا و امريكا آمده ‌بودند ديدم‌. برخي‌ از آنان‌ را گاه‌ و بيگاه‌ مي‌بينم‌ كه‌ به‌ دلايل‌ كاري‌ هر چند يكبار به‌ اين‌ سرزمين‌ مي‌آيند. برخي‌ را نيز پس‌از مدتها دوري‌ موفق‌ به‌ ديدارشان‌ مي‌شوم‌. در هر حال‌ آنچه‌ كه‌ در اين‌ ديدارها بيش‌ از هر گفت‌ و شنود ديگري‌ براي‌ من ‌جالب‌ است‌ صحبت‌ از ايران‌ و حال‌ و هواي‌ حاكم‌ بر آن‌ و زندگي‌ همقطاران‌ و همفكران‌ خودم‌ و دوستان‌ و همكاران ‌قديمي‌ است‌.

سواي‌ آنچه‌ از خاطرات‌ گذشته‌ مي‌گوييم‌ و مي‌شنويم‌، به‌ حكم‌ روزنامه‌نويس‌ بودن‌ خبر گرفتن‌ از اوضاع‌ و احوال‌ روز نيز بخشي‌ از نشست‌ است‌. در چند ديدار اخير كه‌ با ياران‌ از ايران‌ آمده‌ داشتم‌ ديدم‌ براي‌ هم‌نسلان‌ من‌ هم‌ كه‌ در ايران‌ بسرمي‌برند آنچه‌ جوانان‌ مي‌كنند و آن‌ گونه‌ كه‌ با سري‌ نترس‌ به‌ رويارويي‌ با رژيم‌ حاكم‌ بر كشورشان‌ و مجريان‌ قوانين‌ سخت‌ زن‌ستيز و جوان‌ستيز و زندگي‌ستيز برخواسته‌اند شگفت‌آور و غرورآفرين‌ است‌. هم‌نسلان‌ من‌ كه‌ در اثر وقوع‌ انقلاب‌اسلامي‌ بيش‌ از هر گروه‌ سني‌ ديگر چه‌ در ايران‌ و چه‌ در خارج‌ از ايران‌ ستم‌ ديده‌اند، با آنچنان‌ غروري‌ از جوانان‌ صحبت‌ مي‌كنند كه‌ باورنكردني‌ است‌. گويي‌ هر چه‌ رژيم‌ در اين‌ دو دهه‌ و نيم‌ كوشش‌ كرده‌ است‌ تا اين‌ نسل‌ جوان‌ را به‌ زير مهميز خود بكشد موفق‌ نشده‌ كه‌ هيچ‌ انگار در مقابل‌ آنان‌ نيز به‌ قول‌ گذشتگان‌ دارد لنگ‌ مي‌اندازد. يادمان‌ هست‌ كه‌ براي ‌هم‌نسلان‌ من‌ و شما زنداني‌ شدن‌، و به‌ زندان‌ افتادن‌ تنها در شرايطي‌ كه‌ جرم‌ سياسي‌ بود افتخار آفرين‌ به‌ نظر مي‌آمد و ما از همكاران‌ صاحب‌قلم‌ و روشنفكر و هنرمندي‌ كه‌ به‌ دلايل‌ فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ به‌ زندان‌ افتاده‌ بودند با احترام‌ سخن‌ مي‌گفتيم‌. ولي‌ امروزه‌ پدر و مادرهايي‌ را مي‌بينم‌ كه‌ با همان‌ غرور از فرزندان‌ جوان‌ خود كه‌ به‌ جرم‌ مهماني‌ رفتن‌، موسيقي‌ گوش‌دادن‌، خنديدن‌، آرايش‌ كردن‌ و شور زندگي‌ داشتن‌ زنداني‌ مي‌شوند سخن‌ مي‌گويند آنچنان‌ كه‌ از لابلاي‌ كلامشان‌ آن‌ حس‌ غريبي‌ كه‌ در همة‌ انسان‌ها وجود دارد خوانده‌ مي‌شود: حس‌ سپاسگزاري‌ از آنكه‌ انتقام‌ شما را در حالي‌ از ظالم ‌مي‌ستاند كه‌ خود توان‌ چنين‌ كاري‌ را ندارد.

جالب‌ نيست‌؟ نوجوانان‌ ما و جوانان‌ ما دارند كاري‌ مي‌كنند كه‌ دل‌ ما حال‌ مي‌آيد و جگر سوخته‌مان‌ خنك‌ مي‌شود. اين‌ايوالله ندارد؟ البته‌ كه‌ دارد.

پس‌ اگر ما هم‌ چون‌ هم‌نسلانمان‌ در داخل‌ ايران‌ يا به‌دليل‌ نداشتن‌ شهامت‌، يا به‌دليل‌ ملاحظات‌ گوناگون‌، يا به‌دليل‌ ترس‌ توان‌ چنين‌ مبارزاتي‌ را نداريم‌ (كه‌ خيلي‌ هم‌ قابل‌ فهم‌ است‌) امكانات‌ تشويق‌ و تأييد و پشتيباني‌ از آنان‌ را كه‌ از ما نگرفته‌اند. بياييد جوانان‌ و دانشجويان‌ ايراني‌، اين‌ دسته‌گل‌هاي‌ نازنين‌ را كه‌ به‌جاي‌ رشد در گلخانه‌ در بيابان‌ برهوت‌ شكفته‌اند، حمايت‌ كنيم‌ كه‌ دارند كاري‌ مي‌كنند كارستان‌ و آنچه‌ از ما مي‌خواهند به‌نقل‌ از پدر و مادرهايشان‌ همصدايي‌، تشويق‌، دلگرمي‌ و همبستگي‌ است‌ همين‌ و بس‌.

در همين‌ راستا از همگي‌ شما عزيزان‌ تقاضا مي‌كنم‌ براي‌ ابراز همبستگي‌ با دانشجويان‌ دربند و شكنجه‌ديده‌ كه‌ تنها به‌ جرم‌ پذيرش‌ سخنان‌ اصلاح‌طلبان‌ و شعارهاي‌ آنان‌ در باب‌ آزادي‌ بيان‌ به‌ زندان‌ افتاده‌اند و براي‌ گراميداشت‌ سومين‌ سالگرد هجده تير و جنبش‌ دانشجويان‌ در ايران‌ در فراخواني‌ كه‌ به‌ همين‌ مناسبت‌ از ساعت‌ پنج تا هفت بعدازظهر امروز در مقابل ‌ساختمان‌ فدرال‌ برگزار مي‌شود شركت‌ كنيد و در اعتراض‌ به‌ ظلمي‌ كه‌ به‌ دانشجويان‌، جوانان‌ و صاحبان‌ انديشه‌ و هواداران ‌دمكراسي‌ و آزادي‌ بيان‌ و جدايي‌ دين‌ از حكومت‌ مي‌شود همصدا شويد.



2008
2007
2006
2005
2004
2003
   2002
 
  December
  November
  October
  September
  August
   July
  June
  May
  April
  March
  February
  January
2001
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions