Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2001                                     Works >> Publications


July 22, 2001
دنياي‌ روزنامه‌نگاري‌ دنياي‌ جالبي‌ است‌

دنياي‌ روزنامه‌نگاري‌ دنياي‌ جالبي‌ است‌. جهاني‌ است‌ پر از رمز و راز، پر از زير و بم‌، پر از حوادث‌ غيرمنتظره‌ و كشش‌ و كوشش‌. در عين‌ حال‌ محدوده‌اي‌ است‌ مقدس‌ و والا، امامزاده‌اي‌ است‌ كه‌ حرمتش‌ با متولي‌ آن‌ است‌ و رونق‌ بازارش‌ به‌ زائراني‌ كه‌ به‌ طوافش‌ مي‌روند. وقتي‌ يك‌ نفر روزنامه‌نگار شد، تمام‌ عمر اين‌ چنين‌ باقي‌ مي‌ماند، حتي‌ اگر روزي‌ با گفتن‌ و نوشتن‌ خداحافظي‌ كند. در واقع‌ شما روزنامه‌نگار، خبرنگار، برنامه‌ساز يا نويسندة‌ مطبوعاتي‌ به‌ دنيا مي‌آييد. اگر اين ‌وديعه‌ به‌ شما ارزاني‌ شده‌ باشد و عشق‌ و علاقه‌ و پشتكار خودتان‌ به‌ عنوان‌ پيام‌رسان‌، معرفت‌ همكارانتان‌ به‌ عنوان‌ رقباي‌ حرفه‌اي‌ و آگاهي‌ مردم‌ به‌ عنوان‌ پيام‌گيرنده‌ چاشني‌ آن‌ گردد، روزنامه‌نگار موفقي‌ مي‌شويد. هيچ‌ روزنامه‌نگاري‌ نه‌ يكشبه ‌ژورناليست‌ مي‌شود، نه‌ به‌ ضرب‌ پول‌ و زور و نه‌ با فشار نام‌ روزنامه‌نگار يا مدير فلان‌ رسانة‌ همگاني‌ بر خود گذاشتن‌.

اين‌ اولين‌ و مهم‌ترين‌ درسي‌ بود كه‌ من‌ سي‌ و پنج‌ سال‌ پيش‌، در آغاز كار و در تعريف‌ حرفة‌ خويش‌، آموختم‌ و همواره‌ از داشتن‌ چنين‌ حرفه‌اي‌ به‌ خود مي‌باليدم‌. همواره‌ با گردني‌ افراشته‌ خويشتن‌ را روزنامه‌نگار معرفي‌ مي‌كردم‌ و هنوز نيز با همة ‌آنچه‌ در اين‌ سال‌ها بر سر اين‌ حرفه‌ رفته‌ است‌، اين‌ ويژگي‌ خود را حفظ‌ كرده‌ام‌.

در ايران‌ و تا زماني‌ نه‌ چندان‌ دور، به‌ دليل‌ ضوابط‌ بسيار مشخصي‌ كه‌ در محيط‌ كار ما وجود داشت‌، به‌ دليل‌ رقابت ‌فشرده‌اي‌ كه‌ در اين‌ محدوده‌ ديده‌ مي‌شد و از همه‌ مهم‌تر، به‌ دليل‌ تقسيم‌ وظايفي‌ كه‌ روزنامه‌نگار را از روزنامه‌فروش ‌مجزا مي‌ساخت‌، كار روزنامه‌نگاري‌ از حيثيت‌ و اعتبار والايي‌ برخوردار بود.

در لٌس‌آنجلس‌ اما، اين‌ قرار به‌ گونه‌اي‌ مضحك‌، گاه‌ دردآور و در بسياري‌ اوقات‌ اسفبار به‌كلي‌ به‌ هم‌ خورده‌ و ضوابط‌ زيادي‌ زير و رو شده‌ است‌. دو دهه‌ از زماني‌ كه‌ ديگر كسي‌ بر جاي‌ خود نمي‌نشيند گذشته‌ است‌. باور كنيد در هيچ‌ دوره‌اي ‌از تاريخ‌، روزنامه‌نگاري‌ تا به‌ اين‌ حد تحقير نشده‌ بود و هيچ‌ حرفه‌اي‌ به‌ اندازة‌ ژورناليسم‌ - در لٌس‌آنجلس‌ و از سوي‌ايرانيان‌ درون‌مرزي‌ و برون‌مرزي‌ - چوب‌ نخورده‌ بود. مردم‌ به‌ راحتي‌ بار گناه‌ مبتذل‌ بودن‌ دستاوردهاي‌ رسانه‌هاي‌همگاني‌ فارسي‌زبان‌ را يكسان‌، روي‌ دوش‌ روزنامه‌نگار حرفه‌اي‌ و غير حرفه‌اي‌ مي‌گذارند. ولي‌ اجازه‌ بدهيد بگويم‌ كه‌ كار روزنامه‌نگاري‌ در لٌس‌آنجلس‌ را ژورناليست‌هاي‌ واقعي‌ خراب‌ نكرده‌اند، بلكه‌ ژورناليست‌هاي‌ يك‌شبه‌، انسانهاي ‌غيرحرفه‌اي‌، كاسبكاران‌ از بد حادثه‌ اينكاره‌ شده‌ و روزي‌نامه‌نويس‌ها به‌ اين‌ روز انداخته‌اند. اين‌ مخلوق‌ها نيز ساخته‌ و پرداختة‌ دست‌ كسي‌ نيستند، مگر دو گروه‌ مشخص‌ و معين‌ كه‌ سرنوشت‌ كلية‌ برنامه‌هاي‌ راديو و تلويزيون‌ و مطالب‌ مجلات‌ و روزنامه‌ها در همه‌ جاي‌ دنيا در دست‌ آنهاست‌:

نخست‌ - صاحبان‌ مشاغل‌ و كالاها يعني‌ آگهي‌دهندگان‌ كه‌ بودجة‌ رسانه‌هاي‌ همگاني‌ ايراني‌ را تأمين‌ مي‌كنند و گروه‌ دوم‌ -كه‌ در تعيين‌ سرنوشت‌ رسانه‌هاي‌ همگاني‌ ايراني‌ به‌ همان‌ اندازه‌ مؤثرند - پيام‌گيرندگان‌ يعني‌ خواننده‌ها، بيننده‌ها و شنونده‌ها هستند. آنهايي‌ كه‌ دائم‌ از ابتذال‌ و سطح‌ پايين‌ برنامه‌ها و نوشته‌ها گله‌ دارند، از هتاكي‌ و فحاشي ‌روزي‌نامه‌نگاران‌ به‌ يكديگر دلخورند، از اينكه‌ دو سوم‌ برنامه‌هاي‌ تلويزيون‌ها و راديوها آگهي‌ است‌ دادشان‌ به‌ هواست‌ واز اينكه‌ روي‌ جلد مجلات‌ و نيم‌ بيشتر صفحات‌ آنها تبليغ‌ است‌ شكايت‌ها دارند. اين‌ گروه‌ نيز اگر به‌ اندازة‌ گروه‌ اول‌ مقصر نباشند، كمتر از آنها نيستند، چون‌ بسياري‌ از اين‌ عزيزان‌ مشتري‌ پروپا قرص‌ همين‌ برنامه‌ها هستند، همين‌ برنامه‌ها ونوشته‌ها و گفته‌ها را مي‌خواهند كه‌ به‌ يمن‌ وجود آنان‌ و صاحبان‌ آگهي‌ها هر روز و هر ساعت‌ يك‌ تلويزيون‌ و راديوي ‌تازة‌ بيست و چهار ساعته‌ و يك‌ نشرية‌ هفتگي‌ و ماهانة‌ جديد مثل‌ علف‌ هرز از زمين‌ اين‌ شهر حاصلخيز مي‌رويد. آيا هرگز شنيده‌ايد كه‌ كالاي‌ بي‌خريدار در بازار رونق‌ داشته‌ باشد؟


July 15, 2001
نوال‌ السعداوي‌ بانوي‌ مبارز مصري‌ براي‌ بسياري‌ چهره‌اي‌ آشناست‌

نوال‌ السعداوي‌ بانوي‌ مبارز مصري‌ براي‌ بسياري‌ چهره‌اي‌ آشناست‌. اين‌ زن‌ رشيد و نترس‌ و مبارز، كه‌ به‌ او لقب‌ سيمون‌ دوبوآر جهان‌ عرب‌ را داده‌اند، كسي‌ كه‌ در مقام‌ زن‌ و در كشور زادگاهش‌ بر او ستم‌ بسيار رفته‌ است‌ و تجربه‌هايش‌ به‌ گفتة ‌خود وي‌ تجربياتي‌ به‌شدت‌ حقارت‌آميز بوده‌اند، اخيراً پس‌ از پنج‌ سال‌ خود تبعيدي‌ به‌ قاهره‌ بازگشت‌ تا با بيان‌ بي‌باك‌ خود به‌ مبارزة‌ خويش‌ در دهان‌ شير ادامه‌ دهد.

سعداوي‌ كه‌ در يك‌ دهكدة‌ كوچك‌ و خانواده‌اي‌ پر فرزند زاده‌ شده‌ است‌، از همان‌ كودكي‌ كه‌ شاهد رفتار غيرانساني ‌جامعه‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ يعني‌ ختنه‌ كردن‌ زنان‌ گرديد و خود نيز در شش‌ سالگي‌ يكي‌ از قربانيان‌ اين‌ مُثله‌ كردن‌ عضو بدن ‌خويش‌ شد تصميمش‌ را گرفت‌ و نخست‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پزشك‌، سپس‌ در مقام‌ يك‌ جامعه‌شناس‌ و بالاخره‌ در قالب‌ يك ‌نويسنده‌ وارد ميدان‌ شد تا جلوي‌ اين‌ عمل‌ و هر نوع‌ ستم‌ و ظلم‌ را بر زنان‌ در كشور خويش‌ و ساير كشورهاي‌ عربي‌ بگيرد كه‌ همة‌ اينها به‌قول‌ خود نوال‌ «مجازاتي‌ است‌ كه‌ بر زنان‌ به‌ دليل زن‌ بودن‌ روا مي‌دارند»

سعداوي‌ - نويسندة‌ كتاب‌هاي‌ پرفروشي‌ چون‌ «چهرة‌ پنهان‌ حوا: زنان‌ در جهان‌ عرب‌»، «فردوس‌»، «زنان‌ در خط‌ صفر»، «خدادر ساحل‌ نيل‌ مرد» و بسياري‌ ديگر مقالات‌ و نوشته‌ها - زندگيش‌ را وقف‌ مبارزة‌ خويش‌ كرده‌ است‌ و به‌خاطر همين‌ مبارزات‌ در رژيم‌ انور سادات‌ از پست‌ سردبيري‌ نشريه‌ «بهداشت‌» و معاونت‌ نظام‌ پزشكي‌ مصر كنار گذاشته‌ شد. او كه‌ در مقالاتش‌ مرتب‌ به‌ قتل‌ها و كشتارهايي‌ كه‌ زير عنوان‌ «حفظ‌ ناموس‌ خانواده‌» در كشورهاي‌ عربي‌ انجام‌ مي‌شود اعتراض ‌مي‌كرد و مي‌كند و از رژيم‌ سادات‌ و مبارك‌ براي‌ سكوت‌ در مقابل‌ اين‌ اعمال‌ غير انساني‌ و همراهي‌ با بنيادگرايان‌ انتقاد بسيار مي‌كرد و مي‌كند، به‌ همين‌ دلايل‌ بارها نيز به‌ زندان‌ افتاد تا بالاخره‌ تن‌ به‌ خودتبعيدي‌ داد كه‌ بتواند فريادش‌ را درگوشه‌اي‌ ديگر از دنيا به‌ گوش‌ جهانيان‌ برساند. در غياب‌ وي‌ حكومت‌ حسني‌ مبارك‌ «انجمن‌ همبستگي‌ زنان‌» را كه‌ نوال‌السعداوي‌ بنيان‌گذارش بود غيرقانوني‌ خواند و تعطيل‌ كرد. بعد از پنج‌ سال‌ اقامت‌ در امريكا و تدريس‌ در دانشگاه‌ دوك ‌در كاروليناي‌ شمالي‌ سعداوي‌ به‌ مصر بازگشت‌ تا رسالت‌ خود را به‌ انجام‌ برساند در حالي‌ كه‌ نمي‌داند چه‌ سرنوشتي‌ در انتظارش‌ است‌. او به‌ خبرنگاران‌ گفت‌: «براي‌ كسب‌ آزادي‌ خود بهاي‌ زيادي‌ پرداختم‌ و حاضر نيستم‌ به‌ هيچ‌ قيمتي‌ آنرا از دست‌ بدهم‌. هيچكس‌ نخواهد توانست‌ جلوي‌ مرا بگيرد!»

نوال‌ دربارة‌ زندان‌ مي‌گويد: «زندان‌ به‌ من‌ نيروي‌ بيشتري‌ براي‌ مبارزه‌ داد چون‌ به‌ من‌ آموخت‌ آزادي‌ چقدر پر بهاست‌». به‌ همين‌ خاطر وي‌ همواره‌ نوشته‌هاي‌ خود را به‌ زنان‌ و مرداني‌ پيشكش‌ مي‌كند كه‌ ترجيح‌ مي‌دهند گامي‌ بردارند و بهاي ‌آزادي‌ را بپردازند تا اينكه‌ ايستا بمانند و بهاي‌ بردگي‌ را بپردازند!

ايكاش‌ نوال‌ السعداوي‌ به‌جاي‌ بازگشت‌ به‌ مصر به‌ كشور من‌ و شما سري‌ مي‌زد و از نزديك‌ مي‌ديد كه‌ همين‌ امروز، در رژيم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ چه‌ ستمي‌ بر زنان‌ اين‌ كشور مي‌رود: در زندان‌ اوين‌ِ كشور من‌ و شما «مريم‌ ايوبي‌» يك‌ زن‌ سي‌ ساله‌ و مادر سه‌ فرزند را به‌ وحشيانه‌ترين‌ و عقب‌افتاده‌ترين‌ شكل‌ - يعني‌ سنگسار - محكوم‌ به‌ مرگ‌ مي‌كنند و حكم ‌را در زندان‌ اجرا مي‌كنند و با وجود اعتراض‌ شديد مراجع‌ بين‌المللي‌ و بسياري‌ از كوشندگان‌ حقوق‌ بشر در دنيا، در دل ‌رژيم‌ حاكم‌ و گردانندگان‌ قوة‌ قضايية‌ آن‌ آب‌ هم‌ تكان‌ نمي‌خورد. ايكاش‌ نوال‌ السعداوي‌ به ‌جاي‌ مصر سري‌ به‌ ايران‌ مي‌زد تا ببيند چگونه‌ در شهر مشهد شانزده‌ زن‌ جوان‌ را به‌ فجيع‌ترين‌ وضع‌ به‌ قتل‌ مي‌رسانند و علت‌ آنرا هم‌ روسبي‌ بودن‌ آنان ‌مي‌خوانند بدون‌ اينكه‌ به‌ روي‌ خود بياورند كه‌ روسبيگري‌ زادة‌ شرايط‌ وحشتناك‌ محيطي‌ است‌ كه‌ اين‌ بينوايان‌ در آن‌ بسر مي‌برند و وظيفة‌ دولت‌ حمايت‌ و ياري‌ آنان‌ و حفظ‌ جانشان‌ در مقابل‌ اشرار است‌. ايكاش‌ نوال‌ السعداوي‌ به ‌جاي‌ مصر سري‌ به‌ ايران‌ مي‌زد و مي‌ديد چگونه‌ در كشور من‌ و شما دانشجويي‌ را تنها به‌ دليل‌ اعتراض‌ آنچنان‌ مي‌زنند كه‌ به‌ حال‌اغما بيفتد و معلوم‌ نيست‌ تا زماني‌ كه‌ شما اين‌ خبر را از من‌ مي‌شنويد چه‌ بلايي‌ بر سرش‌ آمده‌ باشد.

ايكاش‌ نوال‌ اسعداوي‌ به‌جاي‌ مصر به‌ ايران‌ سري‌ مي‌زد تا ببيند ستم‌ بر زنان‌ تنها محدود به‌ كشورهاي‌ عربي‌ نيست‌، كه‌ هر كجا كه‌ تعصب‌ و بنيادگرايي‌ ريشه‌ كند زنان‌ نخستين‌ قربانيان‌ آن‌ هستند. ايكاش‌...

July 8, 2001
دو سال‌ پيش‌ در چنين‌ روزهايي‌ جنبش‌ دانشجويي‌ ايران‌ در اوج‌ مبارزات‌ سياسي‌ خود از سوي‌ حكومت‌ جمهوري ‌اسلامي‌ به ‌‌شدت‌ سركوب‌ شد و تعداد زيادي‌ از اين‌ جوانان‌ مبارز به‌ زندان‌ افتادند و در كنار بيشماري‌ كوشندة‌ سياسي‌ و نويسنده‌ و روزنامه‌نگار ديگر

دو سال‌ پيش‌ در چنين‌ روزهايي‌ جنبش‌ دانشجويي‌ ايران‌ در اوج‌ مبارزات‌ سياسي‌ خود از سوي‌ حكومت‌ جمهوري ‌اسلامي‌ به ‌‌شدت‌ سركوب‌ شد و تعداد زيادي‌ از اين‌ جوانان‌ مبارز به‌ زندان‌ افتادند و در كنار بيشماري‌ كوشندة‌ سياسي‌ و نويسنده‌ و روزنامه‌نگار ديگر به‌ جمع‌ زندانيان‌ سياسي‌ ايران‌ اضافه‌ شدند. هر چند از آن‌ روز تاكنون‌ دم‌ گرم‌ كوشندگان‌ ايراني‌ طرفدار آزادي‌ و عدالت‌ اجتماعي‌ و مخالف‌ نقض‌ حقوق‌ بشر در خارج‌ از ايران‌ اثري‌ در آهن‌ سرد رژيم‌ نكرده ‌است‌ و كوشش‌هاي‌ بي‌امان‌ خانواده‌هاي‌ اين‌ جوانان‌ زنداني‌ سياسي‌ و ساير همرزمانشان‌ نيز راه‌ به‌ جايي‌ نبرده‌ است‌، ولي ‌شك‌ نكنيد كه‌ نقش‌ شهر لُس‌آنجلس‌ و ايرانيان‌ مقيم‌ اين‌ شهر در راه‌ رساندن‌ خبر اين‌ بي‌عدالتي‌ها به‌ گوش‌ مجامع‌ بين‌المللي‌و مبارزة‌ بي‌امان‌ قلمي‌ و قدمي‌ و ايدئولوژيك‌ با رژيم‌ غير قابل‌ انكار است‌ و بسياري‌ از نيروهاي‌ مبارز در سراسر جهان‌ به ‌اين‌ توانايي‌ ما تكيه‌ مي‌كنند. پس‌ عجيب‌ نيست‌ اگر از آن‌ سوي‌ خط‌ نيز كوشش‌هايي‌ در جهت‌ خنثي‌ كردن‌ اين‌ فعاليت‌ها سر بگيرد و از شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ اين‌ هدف‌ بهره‌گيري‌ شود. بحث‌ دربارة‌ اين‌ شيوه‌ها و تجزيه‌ تحليلشان‌ نياز به‌ زمان‌ طولاني‌ و پژوهشي‌ عميق‌ و همه‌جانبه‌ دارد كه‌ آنرا به‌ كف‌ با كفايت‌ پژوهشگران‌ دانشگاهي‌ مي‌سپارم‌. ولي‌ در مقابل ‌آنچه‌ ما براي‌ هموطنان‌ خود در داخل‌ ايران‌ مي‌كنيم‌، پاسخ‌ آنان‌ گاه‌ بسيار دردآور است‌. منظورم‌ اصلاً دستگاه‌ يا رژيم‌ يا كارگزاران‌ آن‌ نيست‌. منظور من‌ آن‌ گروه‌ از اهالي‌ قلم‌ و هنر و دانشگاهيان‌ هستند كه‌ بسيار هم‌ ادعاي‌ آگاهي‌ و آزادگي‌ مي‌كنند و به‌ دليل‌ تعلق‌ به‌ جامعة‌ روشنفكري‌ خويشتن‌ را صاحب‌نظر و بي‌‌طرف‌ مي‌خوانند.

نمونه‌اي‌ از اين‌ شيوه‌ را همين‌ چند روز پيش‌ در ماهنامة‌ سياسي‌، اقتصادي‌، اجتماعي‌، فرهنگي‌ آفتاب‌ تحت‌ عنوان‌ «سالهاي ‌دور از خانه‌» خواندم‌. اين‌ مقالة‌ به‌ اصطلاح‌ پژوهشي‌ توسط‌ فريبا عادل‌خواه‌ بانوي‌ پژوهشگر دفتر مطالعات‌ و تحقيقات‌ بين‌المللي‌ وابسته‌ به‌ بنياد علوم‌ سياسي‌ پاريس‌ نوشته‌ شده‌ است‌ كه‌ از قرار خانم‌ شش‌ ماه‌ از سال‌ در پاريس‌ و شش‌ ماه‌ ديگر را در ايران‌ به‌ سر مي‌برد. اين‌ باور‌ به‌ اصطلاح‌ محقق‌ در يك‌ مقالة‌ مفصل‌ ده‌ صفحه‌اي‌ چهره‌ و نگرشي‌ بسيار يك‌ طرفه‌ و غير عادلانه‌ از ايرانيان‌ مقيم‌ لُس‌آنجلس‌ ارائه‌ داده‌ است‌ كه‌ هر چند برخي‌ از اشاراتش‌ براي‌ من‌ و شمايي‌ كه‌ در اين‌ شهر زندگي‌ مي‌كنيم‌ غريبه‌ نيست‌ ولي‌ همة‌ ماجرا را نيز در بر نمي‌گيرد.

اين‌ بانوي‌ پژوهشگر كه‌ نيش‌ قلم‌ زهرآلودش‌ در سراسر مقاله‌ حس‌ مي‌شود، چنان‌ داد دلي‌ از كهتر و مهتر ستانده‌ است‌ كه‌ نگو و با يكسويه‌نگري‌ به‌ بخش‌هايي‌ از زندگي‌ ايرانيان‌ پرداخته‌ است‌ كه‌ خودش‌ دلش‌ خواسته‌ و اين‌ جامعه‌ را مهاجران‌ به‌زير افتاده‌ از اسب‌ و نه‌ از اصل‌ خوانده‌ كه‌ هنوز با جيب‌ خالي‌ پز عالي‌ دارند و جز فخر فروشي‌ به‌ يكديگر كاري‌ از آنها ساخته‌ نيست‌. حتي‌ در شرايطي‌ كه‌ از راستة‌ وست‌وود و كتابفروشي‌هاي‌ متعدد نام‌ مي‌برد به‌ اين‌ فكر هم‌ نمي‌افتد كه‌ اگر اين ‌همه‌ كتابفروشي‌ در يك‌ خيابان‌ هست‌ بالاخره‌ خريداران‌ كتاب‌خوان‌ هم‌ دارد. او كتابفروشي‌ها و چلوكبابي‌ها و سالن‌هاي‌ بندابرو را به‌ يك‌ قلم‌ مي‌راند و از اينها تنها به‌ عنوان‌ وسايلي‌ براي‌ يادآوري‌ تهران‌ دهه‌ ۱۳۵۰ كه‌ گرد و غبار بر آن‌ گرفته ‌است‌ نام‌ مي‌برد. خانم‌ عادل‌خواه‌ در نهايت‌ بي‌مهري‌ از جوانان‌ ايراني‌ كه‌ اين‌ چنين‌ در اين‌ جامعه‌ درخشيده‌اند و در دانشگاه‌ها و مراكز علمي‌ از پايگاهي‌ والا برخوردارند با عبارت‌ نسل‌ دومي‌ كه‌ راهي‌ جز راه‌ پيشينيان‌ خود را نمي‌پيمايد و همواره‌ در فكر مراسم‌ پرخرج‌ و پر دغدغة‌ ازدواج‌هاي‌ رايج‌ در اين‌ ديار است‌ نام‌ مي‌برد و صحبت‌ از اين‌ موفقيت‌ها را تنها بهانه‌اي‌ براي‌ احساس‌ غرور و ايجاد اعتماد به‌ نفس‌ ما مي‌خواند و مي‌نويسد: «جوانان‌ ايراني‌ تنها براي‌ اين‌ ازدواج ‌مي‌كنند كه‌ راهي‌ براي‌ فرار از خانة‌ پدر و مادر كه‌ چون‌ زندان‌ است‌ پيدا كنند. بخش‌ عظيمي‌ از اين‌ مقاله‌ نگاه‌ تشويق‌آميز نويسنده‌ به‌ رشد باورهاي‌ مذهبي‌ در بين‌ ايرانيان‌ خارج‌ از كشور است‌ و نگاه‌ تحقيرآميز وي‌ به‌ ناآگاهي‌ جامعة‌ ما ازتحولات‌ سياسي‌ اجتماعي‌ اخير داخل‌ ايران‌.

با توجه‌ به‌ اين‌ مقاله‌ و فراورده‌هاي‌ ديگر پژوهشگران‌ مقيم‌ ايران‌ درباره‌ جامعة‌ مهاجر بايد از اين‌ گروه‌ عزيزان‌ نيز قطع ‌اميد كرد كه‌ گويي‌ اينان‌ نيز از همان‌ جنم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ هستند.

در حسرت‌ يك‌ جو انصاف‌ و در جهت‌ ادامة‌ مبارزات‌ خستگي‌ناپذير ايرانيان‌ خارج‌ از كشور، از شما عزيزان‌ دعوت‌ مي‌كنم‌ براي‌ همبستگي‌ با جنبش‌ دانشجويان‌ ايران‌، در مراسمي‌ كه‌ امروز بين‌ ساعت‌ پنج تا هفت بعدازظهر در محل‌ چمن‌ فدرال‌بيلدينگ‌ برگزار مي‌شود شركت‌ كنيد.

July 1, 2001
مجلة‌ مشهور «ماري‌ كلر» چاپ‌ امريكا غالباً مطالبي‌ با محتواي‌ سبك‌ و ساده‌ دارد و بيشتر به‌ مد و زيبايي‌ مي‌پردازد

مجلة‌ مشهور «ماري‌ كلر» چاپ‌ امريكا غالباً مطالبي‌ با محتواي‌ سبك‌ و ساده‌ دارد و بيشتر به‌ مد و زيبايي‌ مي‌پردازد. درعين‌ حال‌ در هر شماره‌ يك‌ گزارش‌ يا به‌ اصطلاح‌ قديمي‌ رپرتاژ بلند دارد كه‌ به‌ يك‌ موضوع‌ تازه‌ و ناب‌ و جالب ‌اختصاص‌ مي‌يابد. در شمارة‌ ماه‌ جولاي‌ اين‌ نشريه‌ و زير عنوان‌ كلي‌ زنان‌ جهان‌، ماهنامة‌ ماري‌كلر به‌ موضوع‌ زنان‌ در ايران‌ پرداخته‌ است‌ و در يك‌ گزارش‌ هفت‌ صفحه‌اي‌ رنگي‌ با عكس‌هاي‌ ديدني‌ پا به‌ درون‌ زندگي‌ پر از تناقض‌ زنان‌ ايراني ‌گذاشته‌ است‌. سرتيترهاي‌ مقاله‌ چينن‌ است‌: «ايران‌، كشوري‌ كه‌ در آن‌ زنان‌ مي‌توانند به‌ نمايندگي‌ مجلس‌ انتخاب‌ شوند، لباس‌هاي‌ ماركدار بخرند، حتي‌ براي‌ يك‌ هفته‌ ازدواج‌ كنند، ولي‌ نمي‌توانند دست‌ در دست‌ مردي‌ در خيابان‌ راه‌ بروند، بدون‌ اجازة‌ همسرشان‌ از كشور خارج‌ شوند، يا بعد از تاريكي‌ از خانه‌ بيرون‌ روند و يا ريمل‌ به‌ مژگان‌ خويش‌ بزنند.دخترها اجازه دارند در نه‌ سالگي‌ ازدواج‌ كنند ولي‌ تنها در پانزده سالگي‌ اجازة‌ رأي‌ دادن‌ مي‌يابند.

و بعد كريستين‌ تومي‌ Christine Toomy گزارشگر ماري‌ كلر، در پيشاني‌ مقاله‌ مي‌نويسد: اينها تنها معدودي‌ از تناقض‌هايي‌ است‌ كه‌ زنان‌ ايران‌ هر روزه‌ با آن‌ مواجه‌ هستند. كريستين‌ مي‌گويد زتان‌ ايراني‌ در خلوت‌ خانه‌هاي‌ خويش‌ مي‌توانند برقصند، هر چه‌ مي‌خواهند بپوشند و قوانين‌ معاشرت‌ با جنس‌ مخالف‌ را زير پا بگذارند. ولي‌ در خارج‌ ار خانه‌ زنان‌ بايد تمام‌ بدن‌ خود غير از دست‌ها و صورت‌ را بپوشانند و براي‌ سخن‌ گفتن‌ با مرد غريبه‌ مي‌توانند مجازات‌ شوند.

نكتة‌ جالبي‌ كه‌ گزارشگر نشريه‌ بدان‌ پرداخته‌ است‌ اين‌ كه‌ ديدن‌ زنان‌ چادري‌ چهره‌ كبود با بيني‌ و صورت‌ باندپيچي‌ شده ‌در خيابانها يك‌ امر عادي‌ است‌. اين‌ها از آن‌ دسته‌ زناني‌ كه‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گرفته‌اند نيستند بلكه‌ اين‌ زنان‌ فراورده‌هاي‌ جراحي‌ ترميمي‌ و زيباسازي‌ چهره‌ امروز ايران‌ هستند كه‌ تمام‌ توجه‌ خود را معطوف‌ به‌ همان‌ بخش‌ ازخودشان‌ مي‌كنند كه‌ در معرض‌ ديد است‌.

جراحي‌ پلاستيك‌ آنقدرها هم‌ ارزان‌ تمام‌ نمي‌شود: در كشوري‌ كه‌ درآمد سرانه‌ دوهزار و پانصد دلار در سال‌ است‌ عمل‌ جراحي‌پلاستيك‌ بيني‌ هزار دلار تمام‌ مي‌شود و جراحي‌ صورت‌ (Face lift) سه0هزار دلار. مهسا يك‌ دختر بيست‌ ساله‌ كه‌ تازه‌ بيني‌اش‌ را به‌ دست‌ جراح‌ سپرده‌ است‌ مي‌گويد: «در كشورهاي‌ ديگر زنان‌ مي‌توانند جلوه‌هاي‌ گوناگوني‌ از زيبايي‌خويش‌ را نشان‌ دهند. براي‌ ما زنان‌ ايراني‌ كه‌ فقط‌ گردي‌ صورتمان‌ نمايان‌ است‌ زيبايي‌ بيني‌ اهميت‌ زيادي‌ پيدا مي‌كند.

با گذر از اين‌ بخش‌ مفرح‌ زندگي‌ در ايران‌ گزارشگر با هشياري‌ و دلسوزي‌ به‌ قلب‌ ماجرا مي‌زند و به‌ مسألة‌ نابرابري‌ زن‌ و مرد در مقابل‌ قانون‌ و ستم‌هايي‌ كه‌ در اين‌ راه‌ بر زنان‌ هموطن‌ ما مي‌رود مي‌نويسد. ماجراي ناهيد مادر آرين‌ كه‌ فرزند دخترش‌ به‌ دست‌ پدر و نامادري‌ و نابرادري‌ به‌ قتل‌ رسيده‌ است‌ و مادر به‌ گفتة‌ خودش‌: «بايد پنج‌ هزار دلار هم‌ به ‌خانواده‌اي‌ كه‌ دخترش‌ را كشته‌اند بپردازد». درصد خودكشي‌ها و خودسوزي‌هاي‌ زنان‌ در ايران‌ امروز نسبت‌ به‌ ده‌ سال‌ پيش‌ پنج‌ برابر شده‌ است‌. مشكلات‌ روزافزون‌ در ارتباط‌ با حضانت‌ كودكان‌ توسط‌ مادرشان‌ و بسياري‌ نكات‌ ديگر. در پايان‌ گزارشگر به‌ اين‌ نكتة‌ اساسي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ در تحولات‌ آتي‌ ايران‌ و در تاريخ‌ نام‌ زنان‌ اين‌ كشور در صدر مبارزات ‌خستگي‌ناپذير ثبت‌ خواهد شد.



2008
2007
2006
2005
2004
2003
2002
   2001
 
  December
  November
  October
  September
  August
   July
  June
  May
2000
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions