June 24, 2001 روز يكشنبة
گذشته از
سوي سازمان
دانشجويان
ايراني
دانشگاه
يوسيالاي
به مراسم
فارغالتحصيلي
آنان در اين
دانشگاه
دعوت شده
بودم تا
برايشان چند
كلامي سخن
بگويم
روز
يكشنبة
گذشته از سوي
سازمان
دانشجويان
ايراني
دانشگاه
يوسيالاي
به مراسم
فارغالتحصيلي
آنان در اين
دانشگاه دعوت
شده بودم تا
برايشان چند
كلامي سخن
بگويم. زير
آفتاب گرم و
درخشندة لُسآنجلس،
در محوطة
بزرگ حياط كركهاف
هال، جمعيت
زيادي آمده
بودند: پدر،
مادر، دوستان
و افراد
خانوادة
فارغالتحصيلان
ايراني اين
دانشگاه. در گوشههاي
ديگر دانشگاه
نيز مراسم
مشابهي از
سوي مليتهاي
ديگر براي
دانشجويان
خودشان
برگزار بود.
در راه پسران
و دختران
جوان بسياري
را ميبينم كه
با شوق و ذوق
- در حالي كه
رداي فارغالتحصيلي
پوشيدهاند -
به اين سو
و آن سو ميروند
و از شادي سر
از پا نميشناسند.
در
انتظار رسيدن
نوبت
سخنراني، به
كتابچة
بزرگي كه از
طرف دانشگاه
براي مراسم
كلي فارغالتحصيلي
امسال منتشر
شده است و
اسامي فارغالتحصيلان،
رشتههاي
آنها و بسياري
آگاهيهاي
ديگر در آن
درج است
نگاه ميكنم
و آنرا ورق ميزنم.
در كنار بعضي
نامها يك
ستاره يا
علامت ضربدر
ميبينم.
ستارهها،
علامت
امتياز و
برتري فارغالتحصيلان
از نظر معدل
و ضربدرها،
براي
قدرداني از
يك خدمت يا
كار فوق
برنامه است.
در هر صفحه،
شش هفت
شاگرد از اين
علامتها و ستارهها
دارند. كنجكاو
ميشوم و نامها
را مرور ميكنم.
همين طور كه
چشم به اين
صفحات دوختهام
و اسامي را ميخوانم،
ذوق زده ميشوم.
به طور متوسط،
از هر ده تن
اين شاگردان
يك تن
ايراني است:
يك دختر يا
پسر ايراني. جالبتر
اين كه در
رشتههاي
علمي و علوم
تجربي، بچههاي
ما يك سر و
گردن از بقيه
بالاتر
ايستادهاند.
من
باور دارم كه
جوانان ما با
استعداد و
باهوشاند و
بايد به چنين
درجههاي
عالي علمي و
آكادميك
برسند. ولي
يادمان باشد:
بچههاي ما،
غالباً با
مشكلات
گوناگون
مالي و
خانوادگي و
روحي دست بهگريبانند
و اين چنين
افتخار ميآفرينند.
خدا ميداند
اگر خيالشان
راحت بود،
اگر در مملكت
خودشان
آسايش و
امنيت بود،
اگر از نظر
مادي تأمين
بودند، چهغوغايي
ميكردند!
دلم
ميخواهد همة
اين بچهها
را در آغوش
بكشم و از
طرف همة
ايرانيها
آنان را
ببوسم. دلم
ميخواهد
بگويم و
تكرار كنم كه
چقدر باعث
افتخارند و چه
مقام والايي
در دل همة
ما دارند، اين
دسته گلهاي
نازنين!
مطمئنم
در صدها
دانشگاه و
مؤسسة
آموزشي ديگر
امريكا هم،
بچههاي ما،
همين گونه و
با جديت و
پشتكار در راه
اعتلاي نام
ايران و
ايراني ميكوشند.
بچهها دست
شما درد نكند،
خسته نباشيد!
شما را براي
آيندة
ميهنمان
سرفراز و موفق
ميخواهيم!
همين راه را
ادامه دهيد و
براي ما
افتخارات
بيشتر كسب
كنيد. ايران
آينده به
شما نياز
دارد، به
آگاهيهاي
شما و به علم
و دانش شما.
شما باعث
روسفيدي
جامعة ايراني
در غربت
هستيد. از همة
شما متشكريم.
نميدانم
چه مدت،
همانطور سرپا
ايستاده، در
خيالاتم غرق
بودم.
بالاخره روي
صندلي نشستم
و يادم آمد
كه در همان ساعت
و همان زمان
مراسمي ديگر
در چند قدمي
دانشگاه
يوسيالاي
براي درگذشت
يك شاهزاده خانم
ايراني، يكجوان
ديگر ايراني
كه در عنفوان
شباب درگذشت
برگزار است و
گروه زيادي
ايراني براي
همدلي با
مادري
داغديده و خانوادهاي
سوگوار در
آنجا گرد هم
جمع شدهاند.
دنياي غريبي
است نه؟ از
يك سو منِ
مادر براي
اين مادران
مفتخر و بالنده
احساس شادي
ميكنم و از
يك سوي ديگر
براي همة
مادراني كه
اين چنين در
سوگ از دست
دادن فرزند
داغدار هستند
دلم آتش ميگيرد
و از نو چهرة
همة آنهايي
كه دچار
مصيبتي چنين
نابهنگام
شدهاند در
مقابل
ديدگانم
ظاهر ميشود و
در حالي كه
در يك چشمم
شادي برق ميزند،
در چشم ديگرم
اشك حلقه ميزند
است كه مرگ
جوان بسيار
سنگين ونفسگير
است.
آفتاب
درخشان لُسآنچلس
همچنان با بيخيالي
روي شهر پهن
است و روزها
و ساعات ميگذرند
ولي براي
همه يكساننميگذرند.
به باور من زيباترين
دعاي دنيا به
يك پدر و
مادر اين است
كه پيشمرگ
فرزندخويش
شود.
June 17, 2001 امروز دوست
دارم شما را
از حال و
هواي سياسي
كه
ماههاست در
آن گير
كردهايم در
بياورم تا
به خود
نيمنگاهي
بيندازيم:
اين كه ما
ايرانيها
مشهور به
وقتنشناسي هستيم
و فرياد
بسياري از
دست ما به
هواست
امروز
دوست دارم
شما را از حال
و هواي سياسي
كه ماههاست
در آن گير
كردهايم در
بياورم تا به
خود نيمنگاهي
بيندازيم:
اين كه ما
ايرانيها
مشهور به وقتنشناسي
هستيم و
فرياد بسياري
از دست ما به
هواست. من
موافق اين
كه همة ما
را به يك چوب
برانند نيستم،
چون بر اين
باورم كه ما
ايرانيها در
رويارويي با
زمان يكسان
رفتار نميكنيم،
گرفتاري بيش
از اين است
كه بشود با
يك كلامِ
وقتنشناسي
آنرا توجيه
كرد. هر چند
نتيجة غالب
آنها وقتنشناسياست
ولي دلايلش
با هم فرق
ميكند. بگذاريد
چند نمونه از
اين گرفتاري
را كه به
اين ترتيب
شناسايي
كردهام
برايتان بازشمارم:
نخست
- بيمسئوليتها:
افرادي كه
هميشه وقت
كم ميآورند
و از گذشت
زمان شكايت
دارند. اين
عده به
راحتيمسئوليت
را از دوش
خود بر ميدارند
و بر دوش زمان
ميگذارند.
دوم -
محتكران:
آنهايي كه
در مصرف زمان
بيش از حد
لازم صرفهجويي
ميكنند و در
نتيجه كارها
را درست و
كامل به
سرانجام نميرسانند.
اين عده
كاري را كه
به عنوان
مثال نيم
ساعت وقت
لازم دارد
ظرف ده
دقيقه با
عجله و هولزده
و ناقص انجام
ميدهند.
سوم -
پراكندهكاران:
آنهايي كه
بيحوصلهاند
و كاري را كه
در دست دارند
نيمه رها ميكنند
و سراغ كار
ديگر ميروند،
آنرا هم در
ميانه راه
ول ميكنند و
ميروند سراغ
كار بعدي و
در نتيجه
همواره با
كوهي از
كارهاي نيمهتمام
و به سرانجام
نرسيده
روبرو هستند.
چهارم-
مقتصدين:
كساني كه با
زمان حساب
پسانداز باز
ميكنند و
همواره بر
اين باورند
كه وقت
بسيار است و
فرداييهم
وجود دارد و
ميتوان كار
را فردا انجام
داد.
پنجم
- شعبدهبازان:
كساني كه از
زمان انتظار
معجزه دارند
كه معمولاً
رخ هم نميدهد.
مثلاً ميدانند
كه از خانه
تا محل
كارشان نيم
ساعت راه
است ولي به
خود و ديگران
ميگويند ده
دقيقه بيشتر
طول نميكشد.
تكيه كلام
اينآدمها
«كاري نداره،
دو دقيقه
بيشتر طول
نميكشه!»
است كه نشان
از برآورد
اشتباه آنها
دارد. خيالتان
را راحتكنم:
هيچ كاري در
دنيا وجود
ندارد كه از
آغاز تا
سرانجامش دو
دقيقه طول
بكشد. حداقل
زماني كه
بايد براي كاري
در نظر بگيريم
پنج دقيقه است.
ششم -
تعارفيها:
كساني كه با
زمان
رودربايستي
دارند. اين
عده عادت
دارند
ساعتشان را
پنج تا ده
دقيقه جلو
بكشند شايد
فرجي حاصل
آيد و آنها
سرِ وقت
باشند در
حاليكه شخص
خودشان
همواره به
اين پنج
دقيقه جلو
بودن ساعت
واقف هستند و
آنرا به حساب
منظور ميكنند.
هفتم
- استثمار
كنندگان:
كساني كه
براي رسيدن
به هدف
خودشان با
گشادهدستي
تمام از وقت
ديگران
سوءاستفاده ميكنند
تا بر بيست و
چهار شبانه
روز خود چند
ساعتي
بيفزايند.
هشتم
- بدحسابها:
كساني كه با
چهار عمل
اصلي ميانه
چنداني
ندارند و
تقسيم بندي
زماني،
برنامهريزي
و مديريت
زمان را بلد
نيستند و در
نتيجه مثلاً
دو برابر لازم
وقتشان صرف
كارهاي
روزمره ميشود
و دوبارهكاري
بخش مهمي از
زندگيشان
است. و
بالاخره:
نهم -
بهانهتراشها:
كه غير از
خودشان همه
آدم و عالم
را مسئول وقتنشناسي
خويش ميدانند.
اين گروه را
خوب ميشناسيد:
آنهايي كه
همواره از
ترافيك
شكايت
دارند،
آنهايي كه
بلدند بهموقع
بيماري و
سردرد و پادرد
بگيرند و بدتر
از همه
آنهايي كه
وقتي دير ميرسند
دو قورت و نيمشان
هم باقيست و
ميزبان را به
باد انتقاد ميگيرند
كه به آنها
نشاني
اشتباهي
داده است.
June 10, 2001 طي
هفتهاي كه
گذشت، در
گرماگرم تب
انتخابات
رياست
جمهوري
رژيم
اسلامي، در ميان
معركهاي
كه به خاطر
سياسي شدن همة
ايرانيها
(چه در درون
و چه در
بيرون مرزها)
و هياهويي
كه در اطراف
آن پيدا شده
بود، بيش
ازهر زمان
ديگر به ياد
نادر
طي
هفتهاي كه
گذشت، در
گرماگرم تب
انتخابات
رياست
جمهوري رژيم
اسلامي، در
ميان معركهاي
كه به خاطر سياسي
شدن همة
ايرانيها (چه
در درون و چه
در بيرون
مرزها) و
هياهويي كه
در اطراف آن
پيدا شده
بود، بيش
ازهر زمان
ديگر به ياد
نادر نادرپور
اين بزرگمرد
پهنة ادبيات
معاصر ايران
افتادم. شايد
تقارن اين
هفته با
سالروز تولدش،
اين چنين
خاطرة او را
در من زنده
كرده بود،
شايد هم بهياد
آوردن برخي
از سخنانش كه
گويي مُهر نادرپور
بر آنها زدهاند
و هر گاه و هر
جا تكرارشان
كني مخاطب
بلافاصله ميفهمد
از چه كسي
سخن ميگويي.
بله هفتة
گذشته در
بازار مكارهاي
كه اينجا و
آنجا بر پا
شده بود، به
هر سو كه مينگريستم
ياد اين بيت
شعر نادرپور ميافتادم
كه:
در
سرزمين
ناشناسان،
آن قَدَر
ماندم / كز من
كسي با چهرهاي
ديگر پديد آمد
كه
حكايت
بسياراني از
ماست و
آنچنان
واقعي و تلخ
كه گاه خود
انسان را نيز
به حيرت مياندازد.
كداميك از ما
فكر ميكرديم
كه، در اين
غربت سنگين
و طولاني،
شاهد فرا
رسيدن روزي
باشيم كه
چهرة خود را
در آينه
بنگريم و
خويشتن را
نشناسيم و
ديگران را
نيز.
داشتم
فكر ميكردم
هنگامي كه
نادرپور از
سرزمين
ناشناسان
سخن ميگفت
مرادش تنها
سرزمينهايي
غير از ايران بود
يا اين چهرة
ديگر را در
كساني كه
غربت را در
خود ايران
نيز تجربه ميكنند
ديده بود!
مگر آن
سرزمين كه هموطنان
من و شما
امروزه در آن
زندگي ميكنند
سرزمين
آشنايي است؟
مسلم است كه
نه. پس حيرت
نكنيم هنگامي
كه ميبينم
زن و مرد
انقلابي دو
دهه پيش،
دانشآموز و
دانشجويي كه
فرزند انقلاب
است،
روزنامهنگار
برخواسته از
دل خود رژيم
و تئوريسينهاي
مذهبي به
جنگ با
دستاورد خويش
ميروند و
آنرا غير
دمكراتيك و سركوبگر
ميخوانند و
در اين راه
كشته ميشوند
و به زندان
ميافتند و
دست از
مبارزه نميكشند.
اينروزها
سرزمين مادري
همانقدر براي
آنان
ناآشناست كه
هر كشور
ناشناس ديگر.
فيلمهاي
خبري اين
چند روز كه
به يمن
برگزاري انتخابات
و حضور
خبرنگاران
خارجي در
ايران به
سراسر جهان
مخابره شدند
به خوبي
نشان ميدادند
چگونه در پي
آنچه بر
ايران رفت،
از هموطنان
من و شما
چهرهاي
ديگر پديد آمد
كه سخت براي
ما ناآشناست.
در
يك لحظة
تاريخي من و
شما به اجبار
از ساير
هموطنانمان
جدا شديم و
به خاكي
ديگر پناهنده.
ما در اين
گوشة دنيا به
راهي رفتيم
و آنان در آن
آب و خاك به
راهي ديگر كه
صد البته
هيچكدام بهخواسته
نبود. اين
جدايي از هر دو
گروه چهرة
تازهاي
ساخت كه هر
روز از يكديگر
دورتر و
دورترمان
كرد و هنوز هم
اين جريان
ادامه دارد.
بهگفتة
اخوان «نفرين
به سفر هر چه
كرد او كرد».
همين
نگرش بود كه
طي هفتة
گذشته بارها
مرا به اين
پرسش كشاند
كه آيا چنين
شرايطي هنوز
به ما فرصت
صادر كردن
دستورالعمل
و درگيري در
گفتمانهاي
تكراري و
آزمايش شده
را ميدهد؟ در
حالي كه از
دور دستي
برآتش داريم؟
در اين آشفته
بازاري كه
بحث سياسي
نقل و نبات
مردم كوچه و
بازار شده
است و هر كس
به خود اين رخصت
را ميدهد كه
نسخهاي
مطابق ميل
خود بپيچد،
هيچ به اين
نكتة مهم
توجه داريم
كه در اين
نسخهپيچيهاي
چپ و راست،
بيش از آنچه
دل به
سرنوشت آن
مردم و آن
سرزمين
بسوزانيم دنبال
خنك شدن دلسوختة
خود هستيم و
خط و نشان
كشيدن براي
يكديگر؟ در
اين زمينه
بايد باز هم
باهم صحبت
كنيم.
June 3, 2001 در آخرين
روزهاي ماه
مه امسال و
همزمان با
نزديك شدن
انتخابات
رياست
جمهوري در
رژيم جمهوري
اسلامي،
جديدترين
گزارش
ساليانة
«ديدهباني
حقوق بشر» Human rights watch
نيز منتشر شد
در
آخرين
روزهاي ماه
مه امسال و
همزمان با
نزديك شدن
انتخابات
رياست
جمهوري در
رژيم جمهوري اسلامي،
جديدترين
گزارش
ساليانة
«ديدهباني
حقوق بشر» Human
rights watch نيز
منتشر شد.
بيست صفحه
ازاين
گزارش مفصل
به ايران
اختصاص
يافته است كه
بههمت
الهة شريفپور
هيكس يكي از
مسؤولين اين
سازمان براي
بيشتر رسانههاي
ايراني
فرستاده شد.
عنوان گزارش
«خفه كردن
ناراضيان:
اثرات
برخوردهاي
درونجبههاي
روي حقوق
بشر در ايران»
است و شامل
هفت بخش از
جمله توصيههايي
به دولت
ايران،
اتحادية
اروپا و كشورهاي
عضو است و
ديگر بنبست
قانون اساسي؛
بستن
مطبوعات؛
خاموش كردن
معترضان
(شامل بخشهايي
دربارة
كنفرانس
برلين،
تعقيب و
دستگيري
مخالفين،
تحت فشار
قرار دادن
حزب ملي/مذهبي)،
موانع
قانوني و حقوقي
در صحنه بينالمللي
و داخلي. بخش
قابل توجهي
از اين گزارش
به اين بحث
اختصاص
يافته است
كه چگونه در
جريان
انتخابات
درگيريهاي
جبهههاي
گوناگون در
موارد زياد
موجب نقض
حقوق بشر شده
و اين موارد
را مفصلاً
توضيح داده
است. همچنين
اين نكته كه
چگونه
نهادها و
سازمانهايي
كه توسط
اقتدارگرايان
و تندروها
اداره ميشوند
با برگزاري
دادگاههاي
غيرعادلانه،
دستگيريهاي
خودسرانه و
محدود كردن
آزاديهاي بنيادين
شهروندان
جلوي هر نوع
حركت
آزاديخواهانه
را ميگيرند و
از ميان اين
نهادهاي
تندرو - كه
انتصابي همهستند
- به سيستم
قضايي،
شوراي
نگهبان و
دفتر رهبري
بيش از
سايرين ميپردازد
و ميگويد اين
سه نهاد موج سركوب
دهشتناكي را
عليه
مطبوعات
مستقل،
كوشندگان
سياسي مخالف
رژيم،
روشنفكران
غيروابسته و
اعضاي بلندپاية
اصلاحطلب
دولتي بهراه
انداختهاند
كه يك تغيير
و تحول
بنيادي و
فوري را براي
برقراري
حكومت قانون و
برگرداندن
شيوههاي
اداري
سازماني به
مسير درست و
همپاي
قوانين بينالمللي
ضروري ميسازد.
در اين گزارشهمچنين
اشاره شده
است كه
«بدون يك
قوة قضايي
مستقل،
زندگي سياسي
ايران نميتواند
تثبيت شود!»
ديدهباني
حقوق بشر نقش
ناباورانة
شوراي
نگهبان در
تصفية
نامزدهاي
انتخاباتي
از جمله
نامزدهاي
مقام رياست جمهوري
را تقريباً به
مسخره گرفته
و بر اين
نكته
پافشاري
كرده است كه
نتيجة اين
شيوة گزينش
- كه با بهكار
بردن اصطلاح
رايج در
ايران امروز
بههيچوجه
شفاف نيست ـ
چنين ميشود
كه رقابت
تنها در ميان
كساني كه
ولايت فقيه را
ميپذيرند
درگير است و
اين شيوهاي
كاملاً غير
دمكراتيك بهشمار
ميرود. و
هنگاميكه
هيچ نهاد
ديگري
نتواندتصميمگيري
شوراي
نگهبان را
زير سؤال
ببرد و يا
آنرا چالش
كند، بيشك
سياستمداران
غيرمذهبي و
مخالفان حكومت
ملايان در
ايران امروز
جايي
نخواهند داشت.
گزارش
«خفه كردن
ناراضيان:
اثرات
برخوردهاي
درونجبههاي
روي حقوق
بشر» به
تشديد حملات
تندروها پساز
انتخابات
پارلماني
سال گذشته
نيز اشاره ميكند
و پيروزي
اصلاحطلبان
را زنگ خطري
در جهت
سراسيمه
كردن اقتدارگرايان
به شمار ميآورد.
در
اين گزارش
به بسته شدن
سی و پنج
نشرية مستقل،
زنداني شدن
بيش از
چهارده
نويسنده و
روزنامهنگار،
و تعقيب و
آزار شركت
كنندگان در
كنفرانس
برلين،
دستگيري و
زنداني كردن
بيش از چهل
مبارز سياسي
از طيفهاي
گوناگون ظرف
چند ماه
گذشته و ترور
و دستگيري
برخي از
اعضاي دولت
خاتمي
مفصلاً اشاره
ميشود.
در
پايان ديدهباني
حقوق بشر ضمن
خواستار شدن
آزادي بي
قيد و شرط
كلية
زندانيان
سياسي و
عقيدتي،
توصيه ميكند
كه با افزودن
چندين متمم
به قانون
اساسي كنوني،
محدوديتهايي
براي دادگاههاي
انقلاب و
دادگاههاي ويژة
روحانيت بوجود
آيد تا طرز
عمل آنان
همسان
قوانين
متمدن بينالمللي
گردد. ولي
نكتة بسيار
قابل توجه
در اين گزارش
زماني است
كه ديدهباني
حقوق بشر با
بدبيني پيشبيني
ميكند كه
بسيار بعيد به
نظر ميرسد
نتايج انتخابات
هجده خرداد يا
هشت جون
بتواند هيچيك
از معضلات
سياسي ايران
امروز را كه
اين چنين
اثر مخربي
روي حقوق
شهروندان
ايراني دارد
حل كند. بنده
در اين
ارزيابي
مفصل بي
تقصيرم ولي
اين جملة
آخري به دلم
مينشيند چون
من نيز بر
اين باورم
كه با رأي
دادن يا
ندادن در اين
انتخابات
پيش رو چيزي
از امروز به
فردا تغيير
اساسينميكند.