September 24, 2000 بعضي روزها
حال و هواي
ديگري پيدا
ميكني،
حال و هوايي
كه گاه
براي خودت
هم غريبه
مينمايد
بعضي
روزها حال و
هواي ديگري
پيدا ميكني،
حال و هوايي
كه گاه براي
خودت هم
غريبه مينمايد.
انگار انتظارش
را نداري. در
چنين
روزهايي
دنيايت كوچك
و كوچكتر ميشود
و تنها خودت
و تني چند از
نزديكانت را
در بر ميگيرد.
ولي همين
حالت احساس دوگانهاي
در دلت زنده
ميكند: از
اينكه به
خود پرداختهاي
چيزي در درونت
آرام ميگيرد،
ولي از اينكه
خودت را در
ليست ارجحيتها
از آن پايين
به رديف
بالا آوردهاي
احساس گناه
هم ميكني.
احساس گناه
ميكني چون
خواستهاي
همة جوش و
خروشهاي
روزهاي
گذشته،
برنامهريزيهاي
ريز و درشت،
مبارزههاي
اجتماعي/سياسي/
حقوقي بشري
پايانناپذير،
غم ستم بر
زنان و اقليتها،
نگراني كودكان
گرسنه و
بيمار جهان،
غصة خشكسالي
در يك سو و
بيماري در
سوي ديگر
دنيا و هزاران
انديشة ديگر
ازاين دست
را كنار
بگذاري و
موقتاً دست
ازشان بكشي.
در اين
روزهاست كه
با گوشت و
پوست خود
احساس ميكني
هر قدر هم
بخواهي
جهاني شوي
يا هر قدر
بخواهي خود
را مسئول همة
آنچه در جهان
ميگذرد
بداني، باز يك
دندان درد
ساده، چند
درجه تب،
جدايي از يك
عزيز، بگو مگو
با يك دوست
و رويدادهاي
سادهاي از
اين دست
يكباره
جهانت را در
چهار ديواري
خانهات يا
اطاق نشيمنت
حبس ميكند.
در اين روزها
روشنفكربازي
بهدرد نميخورد،
پيشينة
آزادگي و
خودداري
دردي دوا نميكند،
خانمي و وقار
و سنگين و رنگين
بودن و اينها
هم به نظر
يك شوخي
مسخره ميآيد.
وقتي از
رويدادي غصهدار
شدي، وقتي
نقطهاي از
بدنت درد
گرفت،
هنگامي كه
غم دوري از
يك عزيز روي
سينهات
سنگيني كرد
يا زماني كه
نامهرباني و
بيتوجهي
آشنايي
توانت را
بريد، ديگر
آمدن آقاي
خرازي وزير
خارجة
جمهوري
اسلامي به
شهر لُسآنجلس
كه در شرايطي
ديگر فرياد
خروشت را بر
ميآورد،
دعواي
انتخاباتي
دمكراتها و
جمهوريخواهان
كه سازندة
سرنوشت چهار
سال آيندة
اين مملكت محسوب
ميشود، صلح
خاورميانه
كه براي
دستيابي به
آن هر روز
قال و مقال
تازهاي
برپاست،
كودكاني كه
درگوشه و
كنار با
گرسنگي و
بيماري دست
و پنجه نرم
ميكنند و
بسياري ديگر
از معضلات
جهاني بكلي
از يادت ميرود،
چون به كودك
درون خود
رخصت دادهاي
در دنياي
كوچك خويش
بپلكد تا تو
نيز بتواني
دست مهري را
كه ديگران
از او دريغ
كردهاند بر
سرش بكشي.
چون به ناگهان
دريافتهاي
كه زخمي باز
شده است و
دارد خونريزي
ميكند و بايد
هر چه زودتر
بر آن مرهمي
گذاشت.
اگر
از اين لحظات
نادر با خود
بودن و در
خلوت خويش
سير كردن
بدون احساس
گناه بهره
بگيري -
گناهي كه زاييدة
فرهنگ كهن
شرقي ماست و
همواره اين
نياز رسيدگي
به خويشتن و
خود دوستي را
از معاصي
كبيره
دانستهاست -
ميتواند
پربار هم
باشد چون
فرصتي است
براي نگرشي
عميق به
آنچه ميكني
و ميگويي و
ارزيابي دستاوردهايت.
فرصتي است
براي اينكه
ببيني آيا
توان و كشش
اين همه
كوشش را داري
يا در دُوري
افتادهاي
كه نهايتاً
راه به جايي
نميبري،
فرصتي است
كه ببيني تا
چه حد با خود
و ديگران
مهربان يا
نامهربان
بودهاي و بر
عكس،يا تا چه
حد با خود و
ديگران
روراست بودهاي
يا بر عكس.
فرصتي است
براي آنكه
لحظهاي
آرام روي
صندلي بنشيني،
به پشتي آن
تكيه دهي،
نفسي عميق
بكشي تا شفافتر
بينديشي و
روشنتر
ببيني. اين
ترمز جسمي و
رواني چيز
خوبي است و
به امتحان
كردنش ميارزد.
البته براي
افرادي چون
من كه اگر
لحظهاي
بيكار
بنشينند فكر
ميكنند دنيا
به آخر رسيده
است.
اين
اعتراف
صميمانه و
اين نگرش
انتقادي به
خويشتن حاصل
يكي از همين
دقايق ترمز
رواني بود كه
چندان همسخت
نمينمود.
امروز از آن
روزهايي بود
كه دنياي من
در
چهارديواري
اطاق كارم
محبوس شده
بود و به
خواستة طفل
درون براي
مراقبت از او
لبيك گفتم.
هيچ هم بد
نبود.
September 17, 2000 ورزش در
زيباترين
شكل و در
بالاترين حد
خود، شتابي
شفاف به
افق
تواناييهاي
انسان است و
شاهد اين
منظره بودن
گاه چه دلنشين
مينمايد
چون انسان
را در بهترين
قالب خود و
گاه در
بهترين
مطلقش
ميبينيم
ورزش
در زيباترين
شكل و در
بالاترين حد
خود، شتابي
شفاف به افق
تواناييهاي
انسان است و
شاهد اين
منظره بودن
گاه چه
دلنشين مينمايد
چون انسان
را در بهترين
قالب خود و
گاه در
بهترين
مطلقش ميبينيم.
ما زيباترين سمفونيهاي
ساخته شده
توسط
آهنگسازان
بزرگ جهان
را از طريق
نوار يا سيدي
در خانه يا
در اتومبيل
ميشنويم، تابلوهاي
زيباي
نقاشان
هنرمند را قاب
كرده و حاضر
به تماشا مينشينيم
و رد دستهاي
معجزهگر يك
جراح ماهر را
روي چهره يا
اندام يك
نفر ميبينيم،
ولي هرگز اين
انسانهاي
خلاق و با
نبوغ را در
حال به وجود
آوردن
اثرشان و يا
در حال كار
كردن نميبينيم.
ورزش اما
صحنهاي در
مقابل
چشمانمان ميگستراند
كه در همان
لحظة وقوع
شاهد خلق يك
اثر شگفتانگيز
و يك حركت
سرنوشتساز
ميشويم.
المپيك از
اين هم پيشتر
ميرود و
بزرگترينِ
اين صحنهها
را فراهم ميآورد.
جايي كه هر
آن و هر لحظهاش
و در هر گوشهاش
رويدادي به
عظمت
تواناييهاي
انسان و به
زيبايي كمالطلبي
او در جريان
است. با
تماشاي
ورزشكاراني
چون ماريون
جونز، ايان
تورپ و مايكل
جوردن كه
ركورد
توانايي
انسان را چند
لحظه جلوتر
ميكشند،
گويي خود ما
هم قد ميكشيم
و همراه آنان
رشد ميكنيم.
حس امكانپذيري
ما هم چند
ميليمتر، چند
ثانيه و يا
چند گام وسعت
ميگيرد، مگر
نه؟ نه تنها
به اين
نتيجه ميرسيم
كه آنجا كه
خواستن باشد
توانستن هم
به دنبالش
ميآيد، بلكه
يك حال
دلنشين
عاطفي نيز بر
آدم مستولي ميشود
چون مهرباني
و دوستي و
همدردي و
اميد و بخشش
و گذشت و همة
اين صفات
برگزيده را
كه در سراسر سال
در فراغش آه
ميكشي،
آنجا به وفور
مييابي.
وقتي با
المپيك در
گير ميشوي
حالت خوش ميشود
و دنيا را
زيباتر، افقا
را شفافتر و
خوبيها را
ملموستر ميبيني.
من
اين را از
روي تجربه
ميگويم.
يادم ميآيد
در المپيك
۱۹۸۴
لُسآنجلس
هنگامي كه
همراه
هزاران
داوطلب ديگر
اين شهر،
براي دو هفته
در دهكدة
المپيك كار
ميكردم،
حال و هوا و
فضاي المپيك
را از نزديك
حس كردم و
ديدم نفس
شركت در اين
رويداد عظيم
ورزشي - چه
در مقام
ورزشكار، چه
تماشاگر يا
ياريدهنده
يا برگزار
كننده - رشد
فكري و روحي
به دنبال ميآورد
و حس همبستگي
و يكي شدن
با جامعة
بزرگ انساني
را. شايد هم
برگزاري
چهار سال
يكبار اين
فستيوال
ورزشي،
جابجا شدن هر
بار آن،
برگزارياش
در كشوري
تازه و شهري تازه،
انتظار فرا رسيدن
آن و مقدمات
و آمادهسازيهاي
لازم در اين
امر مؤثر
باشند. هر چه
هست زيباست.
البته
المپيك هم
مثل هر
رويداد ديگري
درگير سياست
و زد و بندهاي
گوناگون ميشود
و گاه از اين
بابت لطمه
هم ميخورد.
ولي كوششي
را كه در راه
پاكيزه نگاهداشتن
فضا و حفظ
احترام
ورزشكاران و
محيط ورزشي
ميشود نبايد
ناديده و
دستكم گرفت.
همة
اين حرفها زدم
ولي
همانگونه كه
ميدانيد من
طرفدار پر و
پا قرص ضربالمثل
«عيب او جمله
بگفتي هنرش
نيز بگوي»
هستم و هميشه
حق يك «ولي»
و «اما» را براي
خودم
نگهميدارم:
ميدانيد از
ديدگاه من
«ولي» المپيك چيست؟
شركت دادن
نوجوانان كم
سن و سال و
فشار بيش از
حدي كه در
رشتة
ژيمناستيك و
ورزشهاي
نمايشي بر
آنان ميرود:
دخترهايي كه
اندام كوچك
و شكنندشان
نشان از اين
دارد كه هنوز
براي ورود به
دنياي
بزرگترها آمادگي
ندارند. كاش
المپيك را به
ميداني براي
اين كار كه
خود نوعي
كودكآزاري
است تبديل
نميكردند.
فشاربيش از
حد اين ميدان
عظيم رقابت
براي اين
دختركان
پرنده خيلي
زودرس، خيلي
زيادي و خيلي
غير لازم است.
September 10, 2000 هفتة
گذشته به
دنبال
برگزاري
اجلاس هزارة
رؤساي
پارلمانهاي
جهان در مقر
سازمان ملل
در نيويورك،
اجلاس
عمومي امسال
سازمان ملل
كه همايش
هزارة سران
كشور جهان
خوانده شد
آغاز به كار
كرد
هفتة
گذشته به
دنبال
برگزاري
اجلاس هزارة
رؤساي
پارلمانهاي
جهان در مقر
سازمان ملل
در نيويورك،
اجلاسعمومي
امسال
سازمان ملل
كه همايش
هزارة سران
كشور جهان
خوانده شد
آغاز به كار
كرد. ظرف
پنجاه و پنج
سالي كه از
تشكيل
سازمان ملل متحد
ميگذرد،
نشست امسال
از نظر تعداد
شركت
كنندگان
بزرگترين
گردهمايي رهبران
كشورهاي
جهان شناخته
شده است.
اين بار سران
بيش از يكصد
و پنجاه كشور
با پذيرش يك
اصل مهم گرد
هم آمدند تا
براي ايجاد
دنيايي بدون
فقر و جنگ و
بيسوادي و
بيماري كوشش
كنند و همپيمان
شوند. كوفيعنان
دبيركل
سازمان ملل،
انسان قابل
احترامي كه
در سخنان و
گفتارش
صداقت ديده
ميشود، در
جلسة گشايش خطاب
به شركتكنندگان
گفت: «شما
توانايي
تغيير زندگي
شش ميليارد
جمعيت روي
زمين را
داريد. از شما ميخواهم
عظمت اين
انديشه را مد
نظر قرار
دهيد!» و سپس
اينگونه
اظهار
اميدواري
كرد كه: «از
آنچه ميشنوم
وميبينم
چنين بر ميآيد
كه در جهت
درست گام
برداشتهايم.
پس بگذاريد
مسير درست را
ادامه دهيم!»
كوفي عناناين
بار - همراه
با دعوتنامهاي
كه از شش
ماه پيش
براي سران
كشورهاي
مختلف
فرستاده بود
- پيشنويس
قطعنامة مهم
خود را نيز
ضميمه كرده
بود - و
درخواستش
اين بود كه
همگي در مورد
مفادي كه در
نظر داشت به
تصويب برساند
بينديشند و
كلية جوانب
آنرا در نظر
بگيرند. در
اين پيشنويس
دبيركل
سازمان ملل
خواسته بود
طرحي ريخته
شود تا بر
اساس آن تا
سال
۲۰۱۵
تعداد
انسانهايي
كه در سراسر
جهان درآمد
روزانهشان
كمتر از يك
دلار در روز
است با كمك
كشورهاي عضو
سازمان ملل
به نصف رقم
كنوني برسد،
جنگ از صفحة
جهان ريشهكنشود،
روند بيماري
ايدز وارونه
گردد و
كشورهاي
جهان بيشتر
به سوي
جهاني شدن و
جلوگيري از
قتل و
خونريزي رو
كنند تا شايد
سازمان ملل
متحد اعتبار
از دست رفتة
خود را از نو
بدست آورد.»
ميدانيم كه
منظور كوفي
عنان اشاره
به قطعنامههاي
متعدد شوراي
امنيت
سازمان ملل
است كه چپ
و راست
ناديده
گرفته ميشوند
و به همين
دليل بيشتر
از حرف
خواستار عمل
گرديد.
در
اين سه روز
سران
كشورهاي
مختلف نفري
پنج دقيقه
فرصت داشتند
تا نظريات
خود را به
گوش جهانيان
برسانند كه
چنين كردند و
قطعاً شما نيز
آنها را
شنيديد. عدهاي
پرزور آمده
بودند و دعوا
داشتند، عدهاي
از پايگاه
ضعف سخن ميگفتند
و در پي راه
چاره بودند،
عدهاي هم بهقصد جبران
يا تلافي
گذشتهها
آمده بودند.
خلاصه هر كس
با ساز و برگ
لازم - در پي كسب
حيثيت و
آبرو، مقام،
پول، صلح و
آرامش پيامي
فرستاد تا
بلكه با دست
پر به خانه بازگردد.
خلاصه
بينشان
مسابقة
تماشايي و پر
هيجاني بر پا
بود تا با مدد
نيروي بيپايان
پديدهاي بهنام
سياست يا بهقول
خودمان
پوليتيك
همتايان خود
را تحت تأثير
قرار بدهند.
جالب
اينكه
همزمان با
برگزاري اين
جلسات رسمي،
در راهروها،
سر ميزهاي
ناهار و شام
و پشت درهاي
بستة اطاقهاي
محل اقامت
سران كشورها
- در پي
ديدارهاي
خصوصي آنان
- رويدادهاي
ديگري در حال
شكل گرفتنبودند.
به گفتة
ناديا يونس
رئيس
تشريفات
سازمان ملل
كه يك بانوي
مصريتبار با
سي سال
سابقة خدمت
در اينسازمان
است:
«گفتگوهاي
اصلي در
ديدارهاي
غيررسمي و
هنگام خوردن
ساندويچ يا
صرف قهوه و
در راهروها روي
ميدهد و
تصميمهاي
مهم در اين
نشستهاي بهظاهر بياهميت
گرفته ميشود»
ما
نيز ميدانيم
ولي اشكال
كار در اين
است كه از
اين بده
بستانهاي
سياسي،
تسويه حسابها
و قرار و
مدارهاي
پنهاني سخني
گفته نميشود
و از چشم من
و شما كه بجا
يا بيجا به
اين همايش
بزرگ دوخته
است پنهان
ميماند.
من
كه ميگويم
ما ناظران
اين
رويدادها و
شنوندگان
اين وعده و
وعيدها بايد
به اين
همايشها
همانگونه
نگاه كنيم
كهانگار
يك شوي
تلويزيوني
است! با اين
تفاوت كه در
شوي
تلويزيوني
هنرمندان
براي
خوشايند
تماشاگران
هنرنماييميكنند
و در اين
نشستها
سياستمداران
براي
خوشايند
يكديگر خوشرقصي.
September 3, 2000 حتماً گاه
به شما هم
اين حالت
دست داده
است كه با
نظر به آنچه
در اطرافتان
ميگذرد، آه
حسرتي بكشيد
و ياد
گذشتههاي
دور بيفتيد و
از ته دل
آرزو كنيد
كاش يك يا چند
تن از
آنهايي كه
ديگر در ميان
ما نيستند
زنده
ميشدند،
كه بعضي
اوقات جا
حتماً
گاه به شما
هم اين حالت
دست داده
است كه با
نظر به آنچه
در اطرافتان
ميگذرد، آه
حسرتي بكشيد
و ياد گذشتههاي
دور بيفتيد و
از ته دل
آرزو كنيد كاش
يك يا چند تن
از آنهايي كه
ديگر در ميان
ما نيستند
زنده ميشدند،
كه بعضي
اوقات جايشان
سخت خالي بهنظر
ميآيد.
مثلاً
خود من گاه
پيش خود فكر
كردهام اگر
امروز بيژن
مفيد زنده
بود چه شهر
قصهاي مينوشت!
اگر امروز فدريكو
فليني با آن
نگاه تيز و
نكتهسنج
خود زنده بود
و در ايران
يا لُسآنجلس
بسر ميبرد چه
فيلمي ميساخت!
يا اگر امروز
زيگموند
فرويد زنده
بود و واكنشها
و رفتارهاي
جمعي ما را
تجزيه و
تحليل ميكرد
چه حكايتي ميشد.
در
هفتهاي كه
گذشت، به دنبال
حوادث و ماجراهاي
خونباري كه
در كشور ما بويژه
در خطة
لرستان و در
شهر خرمآباد
روي داده
است، با
خواندن و
شنيدن اخبار
و وقايع پيش
خود فكر كردم
در ميدانهاي
گوناگون
مبارزات برونمرزي
كه گاه با
كوتهقامتان
حقير انباشته
است، چقدر
جاي بسياري
از
بلندقامتان
شجاع و آزاده
و از خودگذشته
خالي است.
كسانيكه بيش
از "من" به "فكر" ما
باشند. پيش خود
فكر كردم اگر
امروز
ستارخان و
باقر خان زنده
بودند، چه
واكنشي نشان
ميدادند.
باز
در هفتهاي
كه گذشت با
ديدن آقاي
موريس معتمد
نمايندة
كنوني
يهوديان
ايراني در
مجلس شوراي
اسلامي كه همراه
هيأت
نمايندگان
پارلمان
ايران به
سرپرستي حجتالاسلام
مهدي كروبي
رئيس مجلس
براي شركت
در گردهمايي نهصد
نمايندة
پارلماني صد
و چهل و يک
كشور در
سازمان ملل
به نيويورك
سفر كرده است
و شنيدن
سخنانش به اين
فكر افتادم
اگر شموئيل
حئيم
نمايندة
يهوديان در
مجلس شوراي
دورة پنجم
كه بيعدالتي
و ظلم و ستم
و استبداد حاكم
بر ايران آن
زمان را بر
نتافت و پس
از چند سال
زنداني بودن
عاقبت اعدام
شد، زنده بود
و اين آقاي
موريس معتمد
نمايندة
يهوديان
ايراني در
مجلس اسلامي
را ميديد چه
ميگفت و چه
ميكرد. اگر
ميديد اين
جناب از موضع
ضعف و حقارت
در كنفرانسهاي
مطبوعاتي و
ملاقاتهاي
گوناگون خود
ايران را
بهشت اقليتها
نمايانده است
و براي حفظ
مقام وكالت
خود حقيقت را
وارونه جلوه
داده و آن
را «تصوير
واقعي زندگي
يهوديان
درجمهوري
اسلامي»
خوانده است
چه ميكرد.
موريس معتمد
در اين
سوءتفاهم
بزرگ و دروغ
بزرگتر تا
آنجا پيشميرود
كه ميگويد:
«در بسياري
موارد، در جمهوري
اسلامي حقوق
اقليتها
بيشتر از حقوق
اكثريت
رعايت ميشود.»
از
شما ميپرسم
اين كلام را
چگونه ميتوان
تفسير كرد؟ جز
اينكه براي
انسانهاي
سازشكار هر
گفتار و
كرداري در جهت
حفظ مقام و
موقعيتشان
توجيهپذير
است؟ مگر
اينكه ايشان
زبان فارسياش
بد باشد و
نداند كه
اقليت يعنيهموطنان
لر جسور و
مبارز من و
شما كه وقتي
اين جناب در
ركاب حجتالاسلام
كروبي در
كوكتل پارتي
موزة هنرهاي
مدرن
نيويورك به
سخنپراكني
مشغول است
چنين به خاك
و خون كشيده
ميشوند،
اقليت يعني
زناني كه دو
دهه ظلم و
ستمي كه بر
آنان رفته
زبانزد خاص و
عام است،
اقليت يعني
كُردان غيور
كه كشتارهاي
دستهجمعي و گروهي
آنان هرگز از
خاطرة
تاريخي ملت
ايران زدوده
نخواهد شد،
اقليت يعني
بهاييان كه
حتي حق
زندگي كردن عادي
و فرستادن
فرزندان خود
را به مدرسه
و دانشگاه
ندارند،
اقليت يعني
ارامنه و
يهوديان و
آشوريان كه
اجازه ندارند
زبان مذهبي
خود را در
مدارس خويش
تدريس كنند.
آقاي موريس
معتمد فراموش
كردهاند كه
نفس انتخاب
شخص خودشان
به عنوان
نمايندة
اقليت يهودي
نفي صريح
حقوق
دمكراتيك يك
ملت است.
مگر يهودي و
ارمني و
آشوري و
كلداني
ايراني
نيستند كه
نبايد از حق
انتخاب شدن
و انتخاب
كردن مساوي
با ساير ايرانيان
برخوردار
باشند و هر
كدام تنها
اجازه داشته
باشند يك نفر
همكيش خود را
به عنوان
نماينده به
مجلس بفرستند.
بهاييان
مظلوم كه از
اين حق هم
محرومند!
بله،
امروز آن
زماني است
كه آرزو ميكنم
در كنار
شموئيل حئيم
شجاع حافظ
شيراز نيز
زنده بود و
از نو ميسرود: