November 26, 2000 روز
شكرگزاري
اين تعطيلي
زيبا و پر
معني را پشت
سر گذاشتيم
روز
شكرگزاري
اين تعطيلي
زيبا و پر
معني را پشت
سر گذاشتيم.
روزي كه به
بهانة
نزديكي
افراد
خانواده به
وجودآمده
است تا اينان
دور يك ميز و
در كنار هم
ساعات خوشي
را بگذرانند و
ضمن لذت
بردن از حضور
و وجود يكديگر،
شكرگزار داده
و ندادهها گردند.
ولي هرگاه
چنين فرصتهايي
از راه ميرسند،
بسياري در
نهايت بيتوجهيآنرا
از دست ميدهند
و بهجاي
اينكه در راه
نزديكي و
دوستي و مهر
گام
بردارند، ياد
گلههاي
كهنه و
درددلهاي قديمي
خود ميافتند
و روز را بر
خود و ديگران
حرام ميكنند.
آن گونه كه
من دقت كردهام
اين اتفاق
بيشتر در ميان
خانوادههاي
ايراني ميافتد.
نميدانم،
شايد ويژگي
فرهنگي و
محيط رشد ما
چنين میطلبد.
به شيوة
زيست امريكاييها
توجه كنيد:
كساني كه نه
مثل ما
ارتباط
نزديك و
تنگاتنگ
خانوادگي
دارند و نه
چون ما ادعاي
مهرورزي و
اهل خانواده
بودن را.
همين ملت كه
بر خلاف ما
ارتباط كمي
را جانشين
ارتباط كيفي
كردهاند،
ازفرصتهايي
كه در چنين
روزهايي دست
ميدهد،
بهترين بهرهبرداري
را ميكنند و
از حضور و
وجود اقوام و
افراد خانواده
بيشترين لذت
را ميبرند.
اگر
شما هم
مادربزرگ،
پدربزرگ،
مادرشوهر،
مادرزن،
پدرشوهر يا
پدرزني
هستيد كه گلهمند
از بچهها و
نوهها نگذاشتيد
در روز
شكرگزاري آب
خوش از گلوي
آنها و خودتان
پايين برود و
با قهر و غضب
و اوقات تلخي
وگلهگزاري
اين روز را
بر آنان تلخ
كرديد، اگر
شما هم
فرزندي
هستيد كه حتي
در اين روز
بودن با
دوستان را
بهتر از بودن
با خانواده
دانستيد، اگر
نوة جوان يا
نوجواني
هستيد كه بهجاي
با خانواده
بودن فرار را
بر قرار ترجيح
داديد و به سفر
رفتيد،
يادتان و
يادمان باشد
اين فرصتهاي
از دست رفته،
هرگز بر
نخواهند گشت.
يادتان و
يادمان باشد
كه هرچه اين
تنگخلقيها،
قهر و غضب
كردنها، گلهگزاريها
و بيمهريها
كش داده
شوند، صدمات
و آسيبهاي
روحي عميقتر
ميشود.
يادتان و
يادمان باشد
با تمام اين
مسائل و
مشكلات هنوز
جاي
شكرگزاري
بسيار است.
بگذاريد چند
مورد را نمونهوار
برايتان
رديف كنم،
شايد به درد
سال بعد
بخورد:
- اگر
امروز صبح
هنگاميكه از
خواب بيدار
شديد،
توانستيد از
رختخواب
برخيزيد از يك
ميليون
انسان ديگر رويكره
زمين كه ظرف
اين همين
هفته ميميرند
و نخستين روز
هفتة آينده
را نخواهند
ديد خوشبختتريد.
- اگر
هرگز به
ميدان جنگ
نرفتهايد،
اگر تنهايي
مرگبار
زندان
انفرادي را
نچشيدهايد،
زجر شكنجه را
نديدهايد، درد
گرسنگي را حس
نكردهايد از
پانصد ميليون
انسان ديگر
روي اين كرة
زمين
سعادتمندتريد
- اگر
در يخچالتان
چيزي براي
خوردن پيدا
ميشود، اگر
در كشوها و
گنجة
اطاقتان
لباس هست،
اگر سقفي در
بالاي سر
داريد و تختي
و تشكي و
لحافي كه در
آن بخوابيد،
از هفتاد و
پنج درصد مردم
ديگر دنيا
ثروتمندتريد.
- اگر
ميتوانيد
آنچه را كه
بر صفحة
تلويزيون
نوشته ميشود
بخوانيد، از
دو ميليارد
ديگر انسان
روي زمين آگاهتريد.
- اگر
ميتوانيد
عزيزي را در
آغوش بكشيد،
شانههاي
دوستي را با
مهر لمس
كنيد، بر گونهاي
بوسهاي
محبتآميز بزنيد،
انساني
نظركرده
هستيد، چون
در جهاني كه
از كمبود
ارتباط حسي
انساني به
حال مرگ
افتاده است،
شما ميتوانيد
و ميخواهيد
دستي شفابخش
و آغوشي گرم
به جهانيان
هديه كنيد.
خوشا
بر احوال آنان
كه بر آنچه
دارند و آنچه
ندارند، قدر مينهند.
November 12, 2000 در هفتهاي
كه گذشت، دو
رويداد
متفاوت در دو
سر جهان و در
اطراف كار
خبرنگاري،
اين شغل پر
ماجرا و پر از
هيجان را بر
سر زبانها
انداخت:
رويداد
سهشنبه شب
هفت نوامبر در
امريكا و
رويداد
پنجشنبه
صبح در
ايران
در
هفتهاي كه
گذشت، دو
رويداد
متفاوت در دو
سر جهان و در
اطراف كار
خبرنگاري،
اين شغل پر
ماجرا و پر از هيجان
را بر سر
زبانها
انداخت:
رويداد سهشنبه
شب هفت
نوامبر در
امريكا و
رويداد
پنجشنبه صبح
در ايران.
حتماً
شما هم مثل
بسياري سهشنبه
شب را با
بيخوابي سر
كرديد چون
نميشد در
چنين عصري
زيست، شاهد
چنين رويداد
تاريخي بود و
خوابيد.
هيجان
و سردرگمي وسايل
ارتباط جمعي
امريكا و بويژه
تلويزيونها
كه بيش از
حد به پيشبينيهاي
سازمانهاي آماري
تكيه ميكنند
و در مسابقة
سرعت خبررساني
گاه آنقدر
تند ميتازند
كه عنان كار
از دستشان در
ميرود، همة ما
را حسابي گيج
كرده بود.
ولي
رويهمرفته
شيوة برخورد
خبرنگاران و
خبررسانان
شبكههاي
تلويزيوني و
اقرار صادقانة
آنها به
اشتباهاتي
كه كردند،
درس آموزندهاي
براي بسياري
از ما ايرانيها
بود كه تصحيح
اشتباه را يك
ايراد بزرگ
بهحساب ميآوريم
و بسياري
مواقع براي
گريز از رنج
پوزشخواهي
اشتباهات
بزرگتر ميكنيم.
ولي
روز پنجشنبه
در ايران و
در دادگاهِ
روزنامهنگارِ
مبارز و سرسخت
ايراني اكبر
گنجي،
تيزدستي،
سرعت عمل و تصميمگيري
بهموقع
خبرنگاران
حاضر در
دادگاه باعث
شد قبل از
آنكه مدعيان
بتوانند كاري
كنند، خبر
شكنجه وآزار
او به گوش
همة جهانيان
برسد و تصاوير
گوياي اين
عمل وحشيانه
به سراسر
دنيا مخابره
شود. هر دوي
اين اتفاقات
استثنايي،
يك دست
مريزاد بزرگ
لازم دارند.
من در مقابل
روزنامهنگاراني
كه كارشان
را اينچنين
جديميگيرند
و ساحت مقدس
روزنامهنگاري
را با وجود
خود مزين ميسازند،
سر ستايش
فرود ميآورم.
November 5, 2000 ماه نوامبر
از راه رسيد
و همراه با
آن تنور
انتخابات از
نو گرم شد
ماه
نوامبر از راه
رسيد و همراه
با آن تنور
انتخابات از
نو گرم شد. سهشنبه
زمان رأي
دادن است و
تا چند روز
ديگرخواهيم
فهميد چه كسي
سكان كشتي
سياست را در
اين كشور
ابرقدرت
جهاني در دست
خواهد گرفت.
همانطوركه
ميدانيد، من
اصولاً با
سياست و
سياستبازان
ميانة خوبي
ندارم و از
طرفداران
گفتة نغز
سهراب سپهري
هستم كه ميگويد:
«من قطاري
ديدم/ كه
سياست ميبرد/
و چه خالي
ميرفت». در
نتيجه هميشه
به اين
مبارزات
سياسي نگاهي
مشكوك دارم
و به پيمانها
و قولهاي
نامزدهاي
انتخاباتي
هم چندان
اعتباري نميدهم.
مگر آنكه
آنرا در عمل
ثابت كنند و
در بوتة
آزمايش
روسفيد از آب
درآيند. گمانم
ميرسد كه
دلمشغولي
بسياري از
سياستمداران امروزي
تكيه زدن بر
كرسي قدرت
است و نه
پديد آوردن
آرمانشهري
كه اگر در آن
زندگي براي
شهروندانش بهترين
نباشد دستكم
بهتر از گذشته
شود. از سوي
ديگر من بر
اين باورم
كه موعظه
كردن در مورد
اخلاقيات
وارزشهاي
خانوادگي و
انساني و
پاكي و طهارت
تنها براي
جلب آراي رأًيدهندگان
است و
سياستمداران
نه انسانهايي
معصوم
بيگناه
هستند و نه
در واقع
لزومي دارد
كه بيخود و
بيجهت خود
را چنين نشان
دهند. كار
انسان سياسي
سياست است و
در جهان
سياست آنچه
البته به
جايي نميرسد
اخلاقيات و
ارزشهاي
انساني و
سرشتي است. آنهايي
كه فكر ميكنند
براي رياست
جمهوري
امريكا بايد
به
كانديدايي
رأي داد كه
بيش از
سايرين اداي
انسانپاك و
كامل و معصوم
را از خود در
ميآورد تا
نمونة خوبي
براي
فرزندان و
نوجوانانشان
باشد سخت در
اشتباهند. اگر
فرزند من و
شما بخواهد
وارد جهان
سياست شود
باري، جناب
كلينتون و
بوش و گُر بايد
برايش نمادي
ارزنده براي
دنبالهروي
باشد و
اتفاقاً او
بايد ياد بگير
كه در جهان
سياست بايد
دروغ گفت،
بايد پوليتك
زد، بايد
تظاهر كرد،
بايد گندمنماي
جو فروش بود
و همينطور تا
به آخر.
ولي
اگر ما به
دنبال نمادي
براي
اخلاقيات و
ارزشهاي انساني
و راستگويي و
اين فضيلتها
هستيم تا
فرزندانمان
را تشويق به
دنبالهروي
از آن كنيم،
نبايد در كاخهاي
رياستجمهوري
و دربار شاهان
و مجالس
قانونگزاري
دنبالشبگرديم.
اين نمادها
بايد در بخشهاي
ديگر جامعه
باشند: در
ميان
آموزگاران،
مربيان،
رهروان
اخلاق و مذهب
و از اين دست.
فكر ميكنيد
براي چه
گفتهاند كه
حكومت و مذهب
بايد از هم
جدا باشد؟
براي اينكه
انسان مذهبي ِخواستارِ
قدرت سياسي
جمع اضداد
است: نه به
سياستش ميتوان
اعتماد كرد و
نه به مذهبش
ميشود ايمان
آورد.
خوب
حالا اگر جزو
كساني هستيد
كه ميخواهيد
در انتخابات
اخير شركت
كنيد، يادتان
باشد كه قرار
است به كساني
رأي دهيد كه
بهترين
برنامه را
براي مردم
كشورشان
دارند، به
دنبال بهبود
وضع
شهروندانشان
هستند، و
هرچند قدرتطلبند
ولي اين
ويژگي - در
ردهبنديهاي
صفتهايشان -
در بالاترين
درجه قرار
ندارد، بهدست
آوردن اينكرسي
قدرت را به
هر بهايي نميخواهند
و حاضر به هر
گونه
سازشكاري هم
نيستند.
تا
صحبت بر سر
رأي دادن
است به دو
نكتة ديگر هم
اشاره كنم:
نخست اينكه
رأي دادن
براي ما
ايرانيان و ايرانيتباران
كه با چنين
فرهنگي رشد
نكردهايم و
به زور يادمان
دادهاند كه
مردم نقشي در
سرنوشت
مملكت خود ندارند
و سايههاي
خدا و يا آيتهاي
خدا بايد
برايشان
تصميم
بگيرند، فرصتي
طلايي براي
يادگيري و
آموختن است.
فرصتي براي
آشنايي با
اصول
دموكراسي و
مفاهيم
مشاركت مردم.
پس به حرف
آنان كه ميگويند
ما اينجا
موقتي هستيم
و چرا بايد
رأي بدهيم
گوش نكنيد.
حتي اگر
موقتي باشيم
رأي دادن يك
شيوة والاي
ارج نهادن
به مردمسالاري
است.
نكتة
دوم: آيا
بايد چشمبسته
به
كانديداهاي
ايراني رأي
داد؟ به نظر
من نه، بايد
به بهترين
نامزد رأي
داد. اينكه عدهاي
ميگويند به
هر كانديداي
ايرانيتبار -
كه براي
احراز مقام و
پستي فعاليت
ميكند - تنها
به دليل
ايراني بودن بايد
رأي داد
اشتباه است.
ايراني بودنِ
تنها شرط
لازم و كافي
نيست. ما
جامعة پر
قدرت ايراني
بايد آن
ايراني را حمايت
كنيم كه حرف
درست ميزند،
برنامة درست
دارد و حضورش
و وجودش باعث
سربلندي و
احترام ما ايرانيان
ساكن اين
كشور يا ايالت
ميشود. حالا
اين شما و
اين هم
صندوقهاي
رأي.