Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 2000                                     Works >> Publications


December 31, 2000
در اين آخرين‌ روز سال‌ 2000 و ‌در آستانة‌ سال‌ نو، دوست‌ داشتم‌ نوشتة‌ يك‌ انديشمند غربي‌ را كه‌ تازگي‌ خوانده‌ام‌ و برايتان‌ ترجمه‌ كرده‌ام پيشكشتان‌ كنم‌:

در اين آخرين‌ روز سال‌ ۲۰۰۰ و ‌در آستانة‌ سال‌ نو، دوست‌ داشتم‌ نوشتة‌ يك‌ انديشمند غربي‌ را كه‌ تازگي‌ خوانده‌ام‌ و برايتان‌ ترجمه‌ كرده‌ام پيشكشتان‌ كنم‌:

عاقبت‌ زماني‌ فرا مي‌رسد كه‌ در افق‌ ذهنت‌ جرقه‌اي‌ مي‌زند، زماني‌ كه‌ در ميان‌ امواج‌ پر تلاطم‌ ترس‌ها و ترديدها، از حركت‌ مي‌ايستي‌ و صدايي‌ در سرت‌ مي‌پيچد كه‌ فرياد بر مي‌آورد كافيست‌! جنگ‌ و جدال‌ و تلاش‌ و تقلا براي‌رسيدن‌ كافيست‌!

و آن‌ زمان‌ چون‌ كودكي‌، خسته‌ از سر به‌ ديوار كوفتن‌ها، ناگاه‌ آرام‌ مي‌گيري‌، بر مژگان‌ مرطوب‌ خود دست‌ نوازشي ‌مي‌كشي‌ و در پي‌ آن‌ دنيا را با چشمان‌ تازه‌اي‌ مي‌نگري‌. و اين‌ زمان‌ بيداري‌ است‌!

زماني‌ كه‌ در مي‌يابي‌ ديگر نبايد نشست‌ و آرزوي‌ تغيير چيزي‌ را كرد كه‌ تغيير دادن‌ ديگران‌ محال‌ است‌ و اين ‌آگاهي‌ و پذيرش‌ آرامت‌ مي‌كند.

زماني‌ كه‌ مي‌پذيري‌ انسان‌ كاملي‌ نيستي‌ و بنا نيست‌ همه‌ همواره‌ ترا آنچنان‌ كه‌ هستي‌ بپسندند و دوست‌ داشته‌ باشند. پس‌ ياد مي‌گيري‌ خودت‌ را دوست‌ بداري‌ و اين‌ پذيرش‌ خوش‌دلت‌ مي‌كند.

زماني‌ كه‌ از محكوم‌ كردن‌ ديگران‌ و شكايت‌ كردن‌ از آنان‌ - به‌ خاطر آنچه‌ به‌ تو كرده‌اند يا نكرده‌اند - بازمي‌ايستي‌ و از هر رويكرد تازه‌اي‌ لذت‌ مي‌بري‌.

زماني‌ كه‌ ياد مي‌گيري‌ ديگران‌ براي‌ تو نيستند كه‌ خود براي‌ خويشتني‌ و از اين‌ آگاهي‌ احساس‌ امنيت‌ مي‌كني‌.

زماني‌ كه‌ از داوري‌ ديگران‌ دست‌ مي‌كشي‌ و همه‌ را همانگونه‌ كه‌ هستند مي‌پذيري‌، با همة‌ كم‌ و كسري‌ها و ضعف‌ و قدرت‌ها.

زماني‌ كه‌ مي‌آموزي‌ پنجره‌ها را به‌ روي‌ جهاني‌ تازه‌ با نظرگاه‌هاي‌ رنگارنگ‌ باز كني‌ تا بتواني‌ نگاهي‌ به‌ خود بيفكني‌ و خويشتن‌ را از نو ارزيابي‌ كني‌.

زماني‌ كه‌ مي‌فهمي‌ بين‌ خواستن‌ و نيازمند بودن‌ دنيايي‌ فرق‌ است‌ و براي‌ نياز به‌ چيزي‌ و كسي‌ نياويزي‌.

زماني‌ كه‌ مي‌پذيري‌ بسياري‌ از آموخته‌ها و پيش‌داوري‌ها را به‌ دور بيفكني‌ كه‌ از آن‌ تو نيستند.

زماني‌ كه‌ متوجه‌ مي‌شوي‌ قدرت‌ و توان‌ در خلق‌ كردن‌ است‌ و در اين‌ مسير از نقش‌ «مصرف‌ كننده‌» به‌ نقش ‌«توليدكننده‌» تغيير جهت‌ مي‌دهي‌.

زماني‌ كه‌ در مي‌يابي‌ زندگي‌ هميشه‌ با عدالت‌ همراه‌ نيست‌ و در نتيجه‌ ياد مي‌گيري‌ ساده‌ باشي‌ و قدر داشته‌هايت‌ را بداني‌

زماني‌ كه‌ مي‌فهمي‌ تنهايي‌ با بي‌كسي‌ يكي‌ نيست‌.

زماني‌ كه‌ خطايت‌ را مي‌پذيري‌ و به‌ جاي‌ ديوار پل‌ مي‌سازي‌.

زماني‌ كه‌ توان‌ اين‌ را مي‌يابي‌ كه‌ بين‌ احساس‌ مسئوليت‌ و احساس‌ گناه‌ فرق‌ بگذاري‌ و به‌ اهميت‌ كلمة‌ «نه‌» پي‌ مي‌بري‌.

زماني‌ كه‌ ياد مي‌گيري‌ بايد صليبي‌ كه‌ خود انتخاب‌ كرده‌اي‌ بر دوش‌ بكشي‌ و در اين‌ مسير به‌ پيشواز شهادت‌ ناشي‌ ازآن‌ نيز مي‌روي‌.

زماني‌ كه‌ مي‌پذيري‌ شايستگي‌ اين‌ را داري‌ كه‌ با مهرباني‌، حساسيت‌، عشق‌ و احترام‌ با تو رفتار شود و گامي‌ از اين‌ پائين‌تر نمي‌گذاري‌ و تنها به‌ سرانگشتان‌ آميخته‌ به‌ مهر رخصت‌ مي‌دهي‌ پوستة‌ لطيف‌ روحت‌ را بنوازند.

و اين‌ زماني‌ است‌ كه‌ عشق‌ را آموخته‌اي‌، اين‌ كه‌ چگونه‌ دوست‌ بداري‌، تا چه‌ زمان‌ دهنده‌ باشي‌، چه‌ هنگام‌ بر ايثارگري‌ات‌ نقطة‌ پايان‌ بگذاري‌ و كي‌ از ميانه‌ برخيزي‌ و راه‌ خويش‌ گيري‌.


December 24, 2000
گابريل‌ گارسيا ماركز نويسندة‌ مشهور كلمبيايي‌، برندة‌ جايزة‌ نوبل‌ ادبي‌ سال‌ 1984 و خالق‌ «صد سال‌ تنهايي‌» كه ‌مهمترين‌ نوول‌ تاريخ‌ خوانده‌ شده‌ است‌، اين‌ روزها به‌ دليل‌ پيشرفت‌ بيماري‌ علاج‌ ناپذيرش‌ - سرطان‌ غدد لنفاوي‌ - ديگر در اجتماعات‌ و انظار

گابريل‌ گارسيا ماركز نويسندة‌ مشهور كلمبيايي‌، برندة‌ جايزة‌ نوبل‌ ادبي‌ سال‌ ۱۹۸۴ و خالق‌ «صد سال‌ تنهايي‌» كه ‌مهمترين‌ نوول‌ تاريخ‌ خوانده‌ شده‌ است‌، اين‌ روزها به‌ دليل‌ پيشرفت‌ بيماري‌ علاج‌ ناپذيرش‌ - سرطان‌ غدد لنفاوي‌ - ديگر در اجتماعات‌ و انظار عمومي‌ ظاهر نمي‌شود. وي‌ به‌ تازگي‌ براي‌ دوستانش‌ يك‌ پيام‌ خداحافظي‌ فرستاده كه‌ متأسفانه‌ آخرين‌ هدية‌ اين‌ استاد راستين‌ قلم‌ به‌ انسانيت‌ است‌. اين‌ قطعة‌ انديشمندانه‌ را براي‌ شما ترجمه ‌كرده‌ام‌ و در اين‌ روزي‌ كه‌ بسياري‌ از مسيحيان‌ جهان‌ به ‌‌مناسبت‌ ايام‌ كريسمس‌ دور هم‌ جمع‌ مي‌شوند و عادتاً براي‌ سال‌ بعد با هم‌ يا براي‌ خويشتن‌ پيمان‌ مي‌بندند مي‌تواند بسيار پر معني‌ باشد:

اگر براي‌ لحظه‌اي‌ خداوند فراموش‌ مي‌كرد كه‌ من‌ يك‌ لعبتك‌ پارچه‌اي‌ هستم‌ و به‌ من‌ كمي‌ زندگي‌ هديه‌ مي‌كرد، احتمالاً همة‌ آنچه‌ را مي‌انديشيدم‌ نمي‌گفتم‌، بلكه‌ دربارة‌ آنچه‌ مي‌گفتم‌ مي‌انديشيدم‌. قدر همه‌ چيز را مي‌دانستم‌، نه‌ به‌خاطر قيمتشان‌ كه‌ به‌خاطر معنايشان‌. كمتر مي‌خوابيدم‌ و بيشتر در رؤيا بسر مي‌بردم‌ چون‌ مي‌دانستم‌ براي‌ هر دقيقه‌اي‌ كه‌ چشمان‌ خود را مي‌بنديم‌، شصت‌ ثانيه‌ نور را گم‌ مي‌كنيم‌.

آن‌ زمان‌ كه‌ ديگران‌ مي‌ايستادند، من‌ راه‌ مي‌رفتم‌؛ آنگاه‌ كه‌ ديگران‌ به‌ خواب‌ مي‌رفتند، من‌ بيدار مي‌ماندم‌؛ آن ‌زمان‌ كه‌ ديگران‌ حرف‌ مي‌زدند، من‌ گوش‌ مي‌كردم‌.

اگر خدا به‌ من‌ كمي‌ زندگي‌ هديه‌ مي‌كرد، به‌ ‌سادگي‌ لباس‌ مي‌پوشيدم‌، به‌ زير آفتاب‌ مي‌رفتم‌ و در آنجا نه‌ تنها بدنم‌كه‌ روحم‌ را نيز برهنه‌ مي‌كردم‌. آه‌ خداي‌ من‌، اگر دلي‌ در سينه‌ام‌ بود، نفرتم‌ را روي‌ يخ‌ مي‌نوشتم‌ و منتظر مي‌ماندم ‌تا خورشيد خود را عيان‌ كند و بر آن‌ بتابد. با اشكهايم‌ گل‌ رزها را آب‌ مي‌دادم‌، تا درد خارهايشان‌ و بوسة‌ گلبرگهايشان‌ هر دو را از نزديك‌ حس‌ كنم‌.

اگر كمي‌ ديگر از زندگي‌ را داشتم‌، نمي‌گذاشتم‌ روزي‌ بگذرد بدون‌ آنكه‌ به‌ ديگران‌ بگويم‌ دوستشان‌ دارم‌. به‌ هر زن‌ و مردي‌ مي‌قبولاندم‌ كه‌ برگزيده‌ترين‌ عزيزان‌ من‌ هستند. زندگي‌ را عاشقانه‌ و با عشق‌ سر مي‌كردم‌. به‌ همة‌ مردان ‌ثابت‌ مي‌كردم‌ كه‌ چه‌ اشتباهي‌ مي‌كنند وقتي‌ مي‌پذيرند با پير شدن‌ بايد ترك‌ عشق‌ كنند چون‌ نمي‌دانند ترك‌ عاشقي‌ است‌ كه‌ پيري‌ مي‌آورد.

به‌ كودك‌ بال‌ مي‌بخشيدم‌ ولي‌ مي‌گذاشتم‌ خودش‌ پرواز را تجربه‌ كند. به‌ پير مي‌آموختم‌ كه‌ مرگ‌ در اثر گذر زمان ‌از راه‌ نمي‌رسد كه‌ با فراموشي‌ مي‌آيد.

آه‌ انسانها چقدر از شما آموخته‌ام‌: ياد گرفته‌ام‌ كه‌ همه‌ مي‌خواهند در قلة‌ كوه‌ها زندگي‌ كنند، بدون‌ اينكه‌ بدانند خوشبختي‌ واقعي‌ در چگونگي‌ صعود است‌. ياد گرفته‌ام‌ وقتي‌ نوزادي‌ براي‌ نخستين‌ بار با انگشتان‌ كوچكش ‌انگشت‌ پدر را لمس‌ مي‌كند، او را براي‌ هميشه‌ اسير خويشتن‌ مي‌سازد. ياد گرفته‌ام‌ كه‌ يك‌ انسان‌ تنها زماني‌ اجازه ‌دارد به‌ انسان‌ ديگري‌ از بالا به‌ پايين‌ نگاه‌ كند كه‌ بخواهد دست‌ افتاده‌اي‌ را بگيرد و ياري‌اش‌ دهد تا به‌‌پا خيزد. از شما چه‌ بسيار آموخته‌ام‌: ولي‌ در واقع‌ اين‌ فراگرفته‌ها به‌ درد نمي‌خورند چون‌ تا زماني‌ كه‌ در اين‌ صندوقچه‌ براي ‌خويشتن‌ حفظشان‌ مي‌كنم‌، با نارضايي‌ خواهم‌ مرد.

و چنين‌ مي‌انديشند انسانهاي‌ بزرگ‌: گابريل‌ گارسيا ماركز


December 17, 2000
پرسشي‌ از جامعه‌شناسان‌ و پژوهشگران‌ روانشناسي‌ جمع‌ و محققين‌ حال‌ و احوال‌ مهاجران‌ دارم‌ كه‌ هنوز موفق‌ به ‌يافتن‌ پاسخ‌ آن‌ نشده‌ام‌: آيا همة‌ گروه‌هاي‌ مهاجر و تبعيدي‌ تا سالها پس‌ از ورود به‌ خاك‌ جديد، همچنان‌ در حال‌ مقايسه‌ و مقابلة‌ آنچه‌ در سر

پرسشي‌ از جامعه‌شناسان‌ و پژوهشگران‌ روانشناسي‌ جمع‌ و محققين‌ حال‌ و احوال‌ مهاجران‌ دارم‌ كه‌ هنوز موفق‌ به ‌يافتن‌ پاسخ‌ آن‌ نشده‌ام‌: آيا همة‌ گروه‌هاي‌ مهاجر و تبعيدي‌ تا سالها پس‌ از ورود به‌ خاك‌ جديد، همچنان‌ در حال‌ مقايسه‌ و مقابلة‌ آنچه‌ در سرزمين‌ ميزبان‌ مي‌بينند با آنچه‌ در سرزمين‌ مادري‌شان‌ مي‌گذرد هستند يا اين‌ حالت‌ ويژة ما ايراني‌هاست‌؟ اگر بگويم‌ روزي‌ نمي‌گذرد كه‌ من‌ در حال‌ مقابله‌ و مقايسه‌ و سبك‌ و سنگين‌ كردن‌ آنچه‌ در اينجا مي‌گذرد با آنچه‌ در ايران‌ در جريان‌ است‌ نباشم‌ اغراق‌ نكرده‌ام‌. مي‌دانم‌ اين‌ حال‌ مرا بسياري‌ ديگر نيز دارند: ازگفت‌ و شنودهاي‌ ميان‌ خودمان‌ مي‌فهمم‌، از برآيند ديدگاه‌هاي‌ همكارانم‌ در راديو و تلويزيون‌ها و نشريات ‌دستگيرم‌ مي‌شود و از شيوة‌ برخوردمان‌ با رويدادها مي‌فهمم‌ كه‌ اين‌ حالت‌ دست‌ از سر ما بر نداشته‌، بر نمي‌دارد و احتمالاً به‌ اين‌ زودي‌ها هم‌ بر نخواهد داشت‌. حال‌ اين‌ يك‌ دُور باطل‌ است‌ يا واجب‌، آموزنده‌ است‌ يا مخرب‌، پاسخش‌ را از متخصصين‌ مي‌خواهم‌.

طي‌ هفته‌اي‌ كه‌ گذشت‌ باز يك‌ مورد مقايسة‌ ديگر برايم‌ پيش‌ آمد: عقب‌نشيني‌ و پذيرش‌ باخت‌ در ميدان‌ مسابقات ‌انتخاب‌ رياست‌ جمهوري‌ امريكا از سوي‌ ال ‌گٌور و عقب‌نشيني‌ و استعفاي‌ عطاءالله مهاجراني‌ وزير ارشاد جمهوري ‌اسلامي‌ و يار وفادار حجت‌الاسلام‌ خاتمي‌ از ميدان‌ جنگ‌ قدرت‌ ملايان‌ تندرو و ميانه‌رو. مقام‌ مقايسه‌ فرق‌ بين‌ دو ملتي‌ است‌ كه‌ يكي‌ دچار عارضة‌ فردپرستي‌ است‌ و دخيل‌ بر انسان‌ها مي‌بندد با ملتي‌ كه‌ از بند فردپرستي‌ رها شده‌ و دخيل‌ بر سيستم‌ مي‌بندد. تفاوت‌ بين‌ چاره‌جويي‌ دو ملت‌ است‌ كه‌ چگونه‌ اين‌ يكي‌ وقتي‌ از قهرمان‌ دست‌پروردة‌ و مخلوق‌ خود سر مي‌خورد راه‌ علاج‌ را در نابودي‌ و نيستي‌ و قتل‌ و كشتار مي‌بيند، با آن‌ ملتي‌ كه‌ بلافاصله‌ به‌ فكر رفع‌ و رجوع‌ اشتباه‌ و اشكالات‌ موجود در سيستم‌ مي‌افتد. فرق‌ بين‌ صاحب‌نظران‌ راديو تلويزيوني‌ خودماني‌ است‌كه‌ تا از اين‌ يكي‌ سر خوردند بلافاصله‌ دست‌ به‌ كار مي‌شوند تا يكي‌ ديگر، قهرماني‌ ديگر، سالاري‌ ديگر را علم‌ كنند و جانشين‌ وي سازند و به‌ دامنش‌ بياويزند چون‌ بر اين‌ باورند ملتي‌ كه‌ يك‌ فرد در رأس‌ هِرم‌ قدرت‌ نداشته ‌باشد كه‌ بپرستد خود نمي‌داند چه‌ خاكي‌ بر سر خويش‌ كنند/ با پژوهشگران‌ فرض‌ كنيم‌ انستيتوي‌ تكنولوژي ‌ماساچوستس‌ (ام‌ آي‌ تي‌) كه‌ در گرماگرم‌ مشكلات‌ عديدة‌ انتخابات‌ و بدون‌ از دست‌ دادن‌ وقت‌ دست‌ به ‌كار ساختن‌ يك‌ ماشين‌ جديد رأي‌گيري‌ مي‌شوند تا شهروندان‌ امريكايي‌ در انتخابات‌ بعدي‌ با چنان‌ مشكلي‌ روبرو نشوند. فرق‌ ميان‌ ملت‌ امريكاست‌ كه‌ از نامزد انتخاباتي‌ خود انتظار دارد وفادار به‌ قانون‌ اساسي‌ رأي‌ دادگاه‌ عالي ‌كشور را هر چند به‌ نظرش‌ نادرست‌ مي‌رسد بپذيرد و از او كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ شهروند عادي‌ پيمان‌ مي‌بندد با تمام ‌وجود در راه‌ از ميان‌ برداشتن‌ اين‌ نقص‌ قانوني‌ كوشش‌ كند به‌ عنوان‌ يك‌ مبارز قدرداني‌ مي‌كند با ملت‌ ايران‌ كه‌ از رئيس‌جمهور انتخابي‌ خود انتظار دارد بر خلاف‌ قانون‌ اساسي‌ و رژيمي‌ كه‌ سوگند وفاداري‌ به‌ آن‌ را ادا كرده‌ است‌ عمل‌ كند و سه‌ سال‌ و اندي‌ دست‌ روي‌ دست‌ در اين‌ انتظار جانكاه‌ بنشيند كه‌ او چنين‌ كند. فرقي‌ بين‌ آن‌ دانش‌آموزي‌ است‌ كه‌ نمرة‌ خوب‌ را خودش‌ مي‌گيرد و نمرة‌ بد را معلم‌ به‌ او مي‌دهد با آنكه‌ مي‌داند نتيجة‌ خوب‌ و بد را مجموعه‌اي‌ متشكل‌ از خود وي‌ و فرايندهاي‌ ديگر به‌ اتفاق‌ بوجود آورده‌اند. و مسلم‌ است‌ كه‌:

فرق‌ است‌ ميان‌ آنكه‌ يارش‌ در بر / با آنكه‌ دو چشم‌ انتظارش‌ بر در

كودكي‌ هر روز صبح‌ دعا مي‌كرد كه‌ «خدايا ملا را بكش‌ تا به‌ مكتب‌ نروم‌!» پدر خسته‌ از اين‌ دعاي‌ نابجاي‌ بامدادي‌ بر پسر خشم‌ گرفت‌ كه‌: «دعا كن‌ خدا مكتب‌ را بكشد، كه‌ اين‌ ملا چون‌ بميرد، ديگري‌ را برايت‌ علم‌ كنند!»

و اين‌ حكايت‌ همة‌ فرد پرستاني‌ است‌ كه‌ كليد رهايي‌ و عافيت‌ را در مشت‌ يك‌ كليدداري‌ مي‌بينند و قدرت ‌معجزه‌گر سرانگشتان‌ جمع‌ را ناديده‌ مي‌گيرند.

December 10, 2000
اين‌ روزها در جريان‌ نوشتن‌ آخرين‌ كتابي‌ كه‌ در دست‌ دارم‌، نيازمند مراجعه‌ به‌ تاريخ‌ پنجاه‌ سال‌ پيش‌ ايران‌ و مروري‌ بر انتخابات‌ دوره‌هاي‌ پانزدهم‌، شانزدهم‌ و هفدهم‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ شدم‌

اين‌ روزها در جريان‌ نوشتن‌ آخرين‌ كتابي‌ كه‌ در دست‌ دارم‌، نيازمند مراجعه‌ به‌ تاريخ‌ پنجاه‌ سال‌ پيش‌ ايران‌ و مروري‌ بر انتخابات‌ دوره‌هاي‌ پانزدهم‌، شانزدهم‌ و هفدهم‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ شدم‌. اين‌ پژوهش‌ كه‌ به‌ گونه‌اي ‌اتفاقي‌ با انتخابات‌ پر سرو صداي‌ اين‌ بار رياست‌ جمهوري‌ امريكا و طليعة‌ انتخابات‌ قريب‌الوقوع‌ رياست ‌جمهوري ‌رژيم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ همراه‌ شده‌ است‌، جوانه‌هاي‌ انديشيدن‌، مقايسه‌ كردن‌ و عميق‌ شدن‌ در روند رويدادها را در من‌ شكوفا كرده‌ است‌. البته‌ نوشته‌ها، گفته‌ها، شنيده‌ها و تجزيه‌ تحليل‌هاي‌ مختلف‌ نيز در بارور ساختن‌ اين‌ ديدگاه‌ها بسيار مؤثر مي‌افتند.

در گزارشي‌ خواندم‌ يكي‌ از اساتيد تاريخ‌ دانشگاه‌ اوپسالاي‌ سوئد براي‌ دانشجويان‌ خود مسأله‌اي‌ را مطرح‌ كرده‌است‌ كه‌ سخت‌ به‌ جان‌ من‌ و شما - كه‌ هر دو سيستم‌ ديكتاتوري‌ و دمكراسي‌ و هر دو دنياي‌ جهان‌ سوم‌ و ابرقدرت را تجربه‌ كرده‌ايم‌ - مي‌چسبد. صورت‌ مسأله‌ چنين‌ است‌:

ِيک - فرض‌ كنيم‌ انتخاباتي‌ در يكي‌ از كشورها برگزار مي‌شود و يكي‌ از نامزدهاي‌ انتخاباتي‌ كه‌ خود را برنده‌ اعلام ‌مي‌كند، پسر رئيس‌جمهور سابق‌ همين‌ كشور است‌ كه‌ همين‌ رئيس‌جمهور، رئيس‌ اسبق‌ سازمان‌ اطلاعات‌ و پليس‌مخفي‌ كشور نيز بوده‌ است‌. 

دو - فرض‌ كنيم‌ نامزدي‌ كه‌ خود را برنده‌ اعلام‌ مي‌كند، اكثريت‌ آراي‌ كمّي‌ مردم‌ را به‌ دست‌ نياورده‌، ولي‌ اكثريت ‌آراي‌ مبتني‌ بر شيوة‌ پيش‌ از برقراري‌ دمكراسي‌ و دوران‌ كولونياليسم‌ را از آن‌ خود كرده‌ است‌.

سه - فرض‌ كنيم‌ پيروزي‌ نامزدي‌ كه‌ خود را برنده‌ اعلام‌ مي‌كند، در اثر آراي‌ مورد بحث‌ ايالتي‌ است‌ كه‌ فرماندارش ‌برادر شخص‌ مذكور است‌.

چهار - فرض‌ كنيم‌ تذكره‌هاي‌ رأي‌گيري‌ يك‌ شهرستان‌، كه‌ طرفدار رقيب‌ نامزدي‌ است‌ كه‌ خود را برنده‌ اعلام‌ مي‌كند، هزاران‌ تن‌ از رأي‌ دهندگان‌ را گمراه‌ كرده‌ باشد.

پنج - فرض‌ كنيم‌ هزاران‌ هزار تن‌ از نمايندگان‌ يك‌ اقليت‌ نژادي‌ كه‌ از انتخاب‌ شدن‌ نامزدي‌ كه‌ خود را برنده‌ اعلام ‌مي‌كند مي‌هراسند، به ‌سوي‌ صندوق‌هاي‌ رأي‌ سرازير شدند تا عليه‌ او رأي‌ بدهند.

شش - فرض‌ كنيم‌ كه‌ راه‌ صدها تن‌ از همين‌ افراد براي‌ ورود به‌ محل‌ رأي‌گيري‌ توسط‌ پليسي‌ كه‌ تحت‌ نظر برادر نامزدي‌ است‌ كه‌ خود را برنده‌ اعلام‌ مي‌كند، مسدود شده‌ باشد.

هفت - فرض‌ كنيم‌ كه‌ شش ميليون‌ نفر در ايالت‌ مورد بحث‌ رأي‌ داده‌اند و نامزدي‌ كه‌ خود را برنده‌ اعلام‌ مي‌كند با پانصد رأي‌ بر ديگري‌ پيشي‌ گرفته‌ است‌، رقمي‌ كه‌ از احتمال‌ خطاي‌ ماشين‌ رأي‌گيري‌ كمتر است‌.

هشت - فرض‌ كنيم‌ كه‌ شمارش‌ مجدد دستي‌ آراء (توسط‌ افراد و نه‌ ماشين‌) در ايالت‌ مورد بحث‌، توسط‌ نامزدي‌ كه ‌خود را برنده‌ اعلام‌ مي‌كند و حزبش‌ سخت‌ مورد مخالفت‌ قرار گرفته‌ باشد.

نه - فرض‌ كنيم‌ نامزدي‌ كه‌ خود را برنده‌ اعلام‌ مي‌كند، فرماندار يك‌ ايالت‌ بزرگ‌ كشور باشد و بدترين‌ سابقه‌ را در امور حقوق ‌بشر داشته‌ باشد و ايالت‌ تحت‌ فرمانداري‌ او در محكوميت‌ و اجراي‌ حكم‌ اعدام‌ ركورددار باشد.

ده - و بالاخره‌ فرض‌ كنيم‌ نامزدي‌ كه‌ خود را برنده‌ اعلام‌ مي‌كند، در نطق‌هاي‌ مبارزاتي‌ خود بسيار روشن‌ و واضح‌ نامزدهاي‌ خويش‌ را براي‌ احراز مقام‌ قضات‌ دادگاه‌ عالي‌ كشور اعلام‌ كرده‌ باشد كه‌ سابقه‌اي‌ چندان ‌درخشان‌تر از خودش‌ ندارند.

اين‌ از صورت‌ مسأله‌. و اما تكليف‌ شب‌ شما به‌ عنوان‌ يك‌ پژوهندة‌ علاقه‌مند وقايع‌ روز:

«تفاوتهاي‌ واكنش‌ مردم‌ و دستگاه‌ قضايي‌ يك‌ كشور ديكتاتوري‌ و جهان‌ سومي‌ را با واكنش‌ مردم‌ و دستگاه ‌قضايي‌ يك‌ كشور ابرقدرت‌ و دمكراتيك‌ بشماريد!»

December 3, 2000
بي‌شك‌ شما هم‌ سخنراني‌ گله‌آميز حجت‌الاسلام‌ محمد خاتمي‌ در سومين‌ همايش‌ سالانة‌ هيأت‌ پيگيري‌ و نظارت ‌بر اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ را شنيده‌ايد: هماني‌ كه‌ گفته‌اند «پس‌ از سه‌ سال‌ و نيم‌ رياست‌ جمهوري‌ هنوز اختيار كافي ‌براي‌ پاسداري‌ از قانون‌ اساسي‌ ك

بي‌شك‌ شما هم‌ سخنراني‌ گله‌آميز حجت‌الاسلام‌ محمد خاتمي‌ در سومين‌ همايش‌ سالانة‌ هيأت‌ پيگيري‌ و نظارت ‌بر اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ را شنيده‌ايد: هماني‌ كه‌ گفته‌اند «پس‌ از سه‌ سال‌ و نيم‌ رياست‌ جمهوري‌ هنوز اختيار كافي ‌براي‌ پاسداري‌ از قانون‌ اساسي‌ كه‌ وظيفة‌ شرعي‌، تعهد الهي‌ و ملي‌ است‌ را ندارم‌» و گله‌هاي‌ ديگر. بسياري‌ از ناظران‌حرفه‌اي‌ و غير حرفه‌اي‌، سياسي‌ و غير سياسي‌ اين‌ گفته‌ را با چنان‌ آب‌ و تابي‌ تحويل‌ گرفته‌اند كه‌ باعث‌ حيرت ‌اينجانب‌ شد. اين‌ عده‌، كه‌ يكبار ديگر هم‌ در زمان‌ انتخاب‌ ايشان‌ به‌ رياست ‌جمهوري‌ هيجان‌زده‌ شده‌ بودند و گروه ‌و دستة‌ دوم‌ خردادي‌ راه‌ انداختند، هنوز پس‌ از گذشت‌ سه‌ سال‌ و نيم‌ از اين‌ امامزاده‌ انتظار معجزه‌ دارند و هنوز باورشان‌ نشده‌ است‌ كه‌ در آن‌ گوري‌ كه‌ بر سرش‌ مي‌گريند، مرده‌اي‌ نيست. از قرار "دوزاري"‌ خود سيد هم‌ ديرافتاده‌ است‌: ايشان‌ از همان‌ روزي‌ كه‌ به‌ رياست‌ جمهوري‌ در رژيم‌ ولايت‌ فقيه‌ تن‌ در دادند فاتحة‌ دمكراسي‌ و قانون‌ اساسي‌ و بقية‌ قضايا را خواندند. چطور حالا يادشان‌ افتاده‌ است‌ كه‌ به ‌قول‌ آن‌ ضرب‌المثل‌ معروف‌ خودمان ‌«اين‌ يكي‌ توش‌ نبود؟» من‌ كه‌ از سياست‌ چيزي‌ سرم‌ نمي‌شود و ادعايي‌ هم‌ ندارم‌، سه‌ سال‌ پيش‌ يعني‌ در دسامبر ۱۹۹۷ از پشت‌ همين‌ تريبون‌ به‌ ذوق‌زدگان‌ دو خردادي‌ هشدار دادم‌ كه‌:

«...زنان‌ بار ديگر متوجه‌ شدند كه‌ درِ كاخ‌ رياست‌ جمهوري‌ جناب‌ خاتمي‌ نيز روي‌ همان‌ پاشنه‌اي‌ مي‌چرخد كه‌ در دوران‌ رفسنجاني‌ مي‌چرخيد و ايشان‌ فرزند خلف‌ همان‌ سلف‌ هستند...» يك‌ بار ديگر هم‌ در سپتامبر ۱۹۹۸ گفتم‌:

«...اگر اعتراض‌ به‌ جناب‌ سيد است‌ كه‌ ظرف‌ يكسال‌ و اندي‌ گذشته‌ نمونه‌اي‌ از شاهكارهايش‌ تعريف‌ و تمجيد از اسدالله لاجوردي‌ در واكنش‌ به‌ ترور او بود و ديگري‌ يك‌ شكايت‌ نيم‌بند از دو روزنامه‌ كه‌ به‌ او تهمت‌ ناروا زده‌ بودند و پس‌ گرفتن‌ سريع‌ همان‌ شكايت‌ نيم‌بند - به‌ خاطر ترس‌ از دست‌ دادن‌ پايگاه‌ خود - نشان‌ دادن‌ هويت‌ خويش‌كه‌ اين‌ خلف‌ فرزند همان‌ سلف‌ است‌ و بالاخره‌ مأيوس‌ كردن‌ جوانان‌ و زناني‌ كه‌ به‌ او رأي‌ بيست‌ ميليوني‌ دادند، جاي‌ اعتراض‌ هم‌ دارد...»

البته‌ ناگفته‌ نگذارم‌ كه‌ از سوي‌ بسياري‌ از طرفداران‌ دوي‌ خردادي‌ها هم‌ مورد انتقاد قرار گرفتم‌ كه‌ چرا چوب‌ لاي ‌چرخ‌ سيد مي‌گذاريم‌، بايد به‌ او مهلت‌ بدهيم‌ تا كارها را درست‌ كند. زهي‌ اميد واهي‌، زهي‌ خيال‌ باطل‌.

حال‌ و روز اين‌ خوش‌خيالان‌ كه‌ هنوز هم‌ زير علم‌ سيد سينه‌ مي‌زنند مرا ياد آن‌ حكايت‌ معروف‌ مي‌اندازد كه‌:

رهگذري‌ زيدي‌ را ديد بر لب‌ نهري‌ خشك‌ نشسته‌، تور ماهيگيري‌ بر كف‌ خشك‌ نهر انداخته‌، انتظار مي‌كشيد. رهگذر از او مي‌پرسد: «چرا اينجا نشسته‌اي؟‌» مي‌گويد: «منتظرم‌ باران‌ بيايد، سيل‌ راه‌ بيفتد، نهر پر آب‌ شود، ماهي‌ها توي‌ آب‌ به‌ حركت‌ در بيايند و به‌ تور من‌ بيفتند!» رهگذر كنار او مي‌نشيند و مي‌گويد: «وقتي‌ از كار خودت‌ فارغ ‌شدي‌، براي‌ من هم‌ ماهي‌ بگير!» نفر سومي‌ رد مي‌شود و همين‌ پرسش‌ را مي‌كند و وقتي‌ جواب‌ زيد اولي‌ را مي‌شنود،به‌ تمسخر مي‌گويد: «اينو باش‌، چه‌ خوش‌ خياله‌!» زيد جواب‌ مي‌دهد: «منو باش‌؟ اينو باش‌ كه‌ منتظره‌ بعدش‌ براي ‌اونم‌ ماهي‌ بگيرم‌!»

و اين‌ حكايت‌ كساني‌ است‌ كه‌ براي‌ رهبري‌ يك‌ مملكت‌ و برقراري‌ دمكراسي‌ و آزادي‌ منتظر معجزه‌اي‌ از سوي‌ دكانداران‌ دين‌ هستند.



2008
2007
2006
2005
2004
2003
2002
2001
   2000
 
   December
  November
  October
  September
  August
  July
  June
  May
  April
  March
  February
  January
1999
1998
1997
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions