January 31, 1999 در آخرين
هفتة ماه
فوريه،
لُسآنجلس شاهد
برپايي يك
نمايشگاه
استثنايي
خواهد بود
در
آخرين هفتة
ماه فوريه،
لُسآنجلس
شاهد برپايي
يك نمايشگاه
استثنايي
خواهد بود.
نمايشگاه
«نقاشيهاي
شاهانة ايراني»
دوران قاجار
از
۱۷۸۵
تا
۱۹۲۵
اين
نمايشگاه كه
در موزة
آرمان همر
وابسته به
يوسيالاي
برگزار ميشود
در نوع خود
بينظير است
و يكي از
فرصتهايي است
كه نبايد از
دست داد. اين
مجموعه با
ارزش كه به
همت دو بانوي
فرهيختة
ايراني ليلا
ديبا و دكتر
مريم اختيار
فراهمشده
است، پس از
اينكه از ماه
اكتبر
۱۹۹۸
تا
ژانويه
۱۹۹۹
در
موزة
بروكلين
نيويورك بر
پا بود، به لُسآنجلس
آمده است تا
در ماه مه
امسال از
اينجا نيز به
گالري
بروناي
دانشگاه
لندن برود.
بيش
از صد تابلوي
نقاشي
استثنايي از
مينياتور
گرفته تا
تابلوهاي
بزرگ تمام
قد، از پرترههاي
درباري تا
شمايلهاي مذهبي
كه توسط سی
و شش كلكسيونر
مختلف خصوصي
و غيرخصوصي
به اين
نمايشگاه
وام داده
شدهاند،
براي نخستين
بار به معرض
تماشاي عموم
گذارده ميشوند.
براي
اين
نمايشگاه
كاتالوگي در دويست
و نود شش صفحه
چاپ و منتشر
شده است كه
يكي از
زيباترين
كاتالوگهايي
كه من ديدهام
و براي انجام
آن سه سال
كار رفته است.
در
مدتي كه اين
نمايشگاه در
موزة هنر
بروكلين بر
پا بود از
نشريات
معتبري چون
وال استريت
جورنال و
نيويورك
تايمز نقدهاي
سراسر تحسين
گرفت. من بر
اين باورم
كه اين
رويداد
فرهنگي در لُسآنجلس
نيز با
استقبال اهالي
هنر و
نقدنويسان روبرو
خواهد شد.
در
كنار برپايي
اين
نمايشگاه
فعاليتهاي
مختلف ديگري
نيز انجام ميشود
كه براي
علاقهمندان
به آشنايي
با تاريخ و
هنر و فرهنگ
ايران ميتواند
بسيار جالب و
آموزنده
باشد. به
عنوان مثال
در هفت پنجشنبه
متناوب در
طول ماههاي
فوريه تا آوريل
از ساعت هفت
بعد از ظهر
سخنرانيهايي
به زبان
انگليسي در
محل موزه
انجام ميشود
كه از توضيح
در مورد نمايشگاه
تا سينما، تاريخ
اجتماعي،
سنت روشنگري،
نمودارهاي
مدرنيته،
زنان، شرقشناسي
و عكاسي را
در دوران قاجار
در بر ميگيرد
و پژوهشگراني
چون ليلا
ديبا، حميد
نفيسي، علي
بهداد، نيكي
كدي، حسين
ضيايي، علي
قيصري، و ياسمين
رستم سخن
خواهند گفت.
شركت در اين
جلسات آزاد و
رايگان است.
از سوي ديگر
در روزهاي
شنبه شش مارچ
و اول ماه
مه از ساعت يِازده
تا سه
بعدازظهر در
برنامة
خانواده در
موزه برنامههاي
متنوع عروسكبازي،
داستانسرايي،
رقص،موسيقي،
كارگاههاي
قاليبافي و
خطاطي براي
كودكان اجرا
ميشود.
از
جمعه نوزده
مارچ تا سه
شنبه سی مارچ
همزمان با
نوروز
۱۳۷۸
يك
سفرة هفتسين
تماشايي هم
در موزه
گسترده
خواهد شد تا
بازديدكنندگان
با اين سنت
ديرين
ايراني نيز
آشنا شوند.
براي
تكميل اين
مجموعه، در
طول برگزاري
نمايشگاه يك
قهوهخانة
سنتي نيز در
وُلت گالري
موزه داير
خواهد بود.
در
مقابل كوشش
قابل تحسيني
كه براي
برگزاري اين
نمايشگاه
شده است، ما
ايرانيان
اين منطقه و
هر ايراني
ديگري كه ظرف
ماههاي
آينده گذارش
به لُسآنجلس
ميافتد بايد
به ديدار اين
نمايشگاه
برود و دوستان
امريكايي
خود را نيز
تشويق كند كه
اين رويداد
فرهنگي را در
برنامة خود
بگنجانند.
January 24, 1999 در روند
تحولات اخير
ايران
دربارة
جنبشهاي
دانشجويي
بسيار
شنيدهايم
در
روند تحولات
اخير ايران
دربارة جنبشهاي
دانشجويي
بسيار شنيدهايم.
جواني و
دانشجويي
ويژگيهايي
دارد كه جز در
آن سن و در
آن موقعيت
هرگز چنان كه
بايد روي نميكند.
جنبشهاي
دانشجويي
يكي از پديدههاي
قرن بيستم
است كهدر دو
دهة شصت و هفتاد
ميلادي
چشمگيرتر شد.
كمتر كسي را
ميتوان
يافت كه در
دوران
تحصيلات
دانشگاهي با
شور فراوان در
فكر تغييرات
اساسي در
گردش چرخ
گردون نباشد
و تصور نكند
كه يك تنه
قادر است
دنيا را زير و
رو كند.
برداشت جوان
در اين دوره
از زندگياش
و به دليل
حال و هوايي
كه در آن
سير ميكند
آرمانگرايانه
است و
برآوردي كه
از نيروي خود
دارد بسيار از
توانايي
واقعياش
بيشتر مينمايد.
در اين دوره
است كه
انسان فارغ
از هر نوع
طبقهبنديهاي
اجتماعي و رها
از فردگرايي
و جاهطلبي
ميتواند با
هر كس كه
چون خودش
سوداي
«شكافتن سقف
فلك و
برانداختن
طرحي نو» داشته
باشد همراه و
همزبان شود.
شور
و احساسات و
عواطف تند و
غليظ هم يكي
ديگر از ويژگيهاي
جنبشهاي
دانشجويي
است. براي
جوان دانشجو دستگير
شدن، متحصن
شدن، زد و
خورد با پليس
و حتي زتدان
رفتن اصلاً
نه جاي ترس
دارد و نه
محلي از
دلهره. گاه حتي
اين
رويدادها به
نظرش جذاب و
دلچسب هم ميآيد.
قهرمان شدن،
شهامت كردن،
شكستن سدها و
گذر از تابوها
تنها از جوان
بر ميآيد كه
با چم و خم
سياستمداري
و مردمداري و
آبروداري
فاصله دارد.
ولي
اين جنبشهاي
دانشجويي با
تمام زيبايي
و پاكسرشتي
معصومانهاي
كه دارند،
خالي از
اشكال هم
نيستند. نخست اينكه
تب تند اين
آرمانخواهي
خودجوش به
دليل اينكه
دائمي نيست
و فقط در طول
عمر دانشجو
بودن، انسان
را همراهي ميكند
خيلي زود عرق
ميكند. با
بيرون آمدن
دانشجو از
دانشگاه و
ورودش به
بازار كار
گويي آبي
روي اين آتش
ريخته ميشود
بدان گونه
كه وي را
بكلي زير و
رو و دگرگون
ميكند.
دوم
اينكه اين
جنبشها به
همان دليل
كوتاهي
عمرشان،
غالباً به
نتيجة
دلخواه نميرسند.
سوم اينكه
به خاطر
مستقل بودن
و وابسته
نبودن به
سازمانها و يا
ارگانهاي
سياسي ديگر
معمولاً از
كمي بودجه و
فقر مالي در
رنجند و طرحهايشان
آنچنان كه بايد
پيش نميرود.
به همين
دلايل در
تاريخ معاصر
جهان جز چند
جنبش از قبيل
تظاهرات
دانشجويي
ماه مة
۱۹۶۸
فرانسهو
تظاهرات
ميدان تيانمان
چين كه در
سطح بينالمللي
اثرگذار
بودند،
بسياري ديگر
از اين حركتها
آمدند و ديري نپاييدند
و خاموش شدند.
كنفدراسيون
دانشجويان
ايراني خارج
از كشور نيز
كه سالها در
سراسر اروپا و
امريكا در كار
مخالفت با
محمد رضاشاه
و رژيم پهلوي
بود و اكسيونهاي
و تظاهرات
سازمانيافتة
فراواني در
خارج كشور
داشت، نتوانست
توجه
جهانيان را
در سطح بينالمللي
جلب كند.
در
پي رسيدن به
اين هدف است
كه جنبشهاي
نوپاي
دانشجويي
داخل ايران
در صدد ايجاد
تماس با ما
ايرانيان
خارج ازكشور
هستند تا از
طريق ما صداي
مبارزات خود
را به گوش
جهانيان
برسانند. آيا
ما در جهت
تقويت اين
جوانان
پرشورگامي
بر ميداريم
يا به دليل
آن شك و
ترديدي كه
در قوم
ايراني
نهادينه شده
است، به
جنبشهاي
آنان نيز با
نگاهي
آميختهبه
ناباوري مينگريم؟
آنچه در اين
رهگذر براي
من جالب است
اينكه زماني
كه ما در
ايران بوديم
به فعاليتها
و مبارزاتدانشجويان
ايراني خارج
از كشور با شك
و ترديد نگاه
ميكرديم و
اكنون نيز
(يعني بعد از
انقلاب) و در
اين سرزمين
بازهم از دور
شاهد جنبشها
و تظاهرات
جوانان
دانشجو در
داخل ايران
هستيم و به
آنها نيز شك
داريم. ما
كاري نداريم
چهكسي چكار
ميكند: به
هر مبارزهاي
كه خود در آن
سهم يا
منافعي
نداريم، در
هر مقطع
زماني و
مكاني
بدبينيم و
اين دردآور
است. ما
ايرانيها از
يك نعمت
بزرگ در سطح
قومي بيبهرهايم:
از نعمت باور
و پذيرش و
بار يك نكبت
دائميرا بر
دوش ميكشيم:
نكبت شك و
ترديد كه در بسياري
از موارد سد
راهمان ميشود.
بهنظر
شما چه زماني
اين رواننژدي
قومي ما
بهبود خواهد
يافت؟
January 17, 1999 ظرف بيست
سال گذشته
در شهر ما
لُسآنجلس
جلسات و
گردهماييهاي
گوناگوني
پاي گرفتند،
گروهي را دور
خود
جمعكردند و
برنامههايي
را به شكل
هفتگي يا
ماهانه مرتب
يا نامرتب
اجرا كردند
ظرف
بيست سال
گذشته در شهر
ما لُسآنجلس
جلسات و
گردهماييهاي
گوناگوني
پاي گرفتند،
گروهي را دور
خود جمعكردند
و برنامههايي
را بهشكل
هفتگي يا
ماهانه مرتب
يا نامرتب
اجرا كردند.
بسياري از
اين نشستها
و گردهماييها
بهدليل
ويژگي
فرهنگي ما
ايرانيان كه
با كار گروهي
و سازماني
سخت بيگانهايم
دوام
نيافتند و
همان كساني
كه دستاندركارپايهريزيهاي
نخستين
بودند، كاسه
كوزهها را
بهم ريختند
تا بهقول
ضربالمثل
معروفِ «بعد
از من گو
طوفان بيايد»
چونبراي
خودشان
منافعي در بر
نداشت از بين
برود.
يكي
از مراكزي كه
به آرامي و
بدون سر و
صدا در شهر ما
جلسات مرتب
هفتگي دارد
«كانون سخن»
است كه توسطگروهي از
جوانان پرشر
و شور سه
چهار دهة پيش
بنيان نهاده
شده و يكي
از پايگاههاي
واقعي تمرين
دمكراسي و
آزاديبيان
است. برگزار
كنندگان كه
غالبشان موي
خود را در
مبارزات
سياسي و
سازماني و
جنبشهاي
دانشجويي
سفيد كردهاند،
با پشتوانة
اين تجربيات
و به دنبال
پختگي
ناگزير
ميانسالي -كه جانشين
برحق شور
جواني است- اين
جلسات آگاهيدهنده
را برگزار ميكنند.
در
اين نشستها
علاوه بر
سخنرانان،
كساني كه
حرفي براي
گفتن داشته
باشند زماني
را براي
ارائة
ديدگاه يا
نظرية خويش مييابند.
اگر از آن
چند تن
واماندهاي
كه همه جا
يافت ميشوند
-و حرف
تازهاي
براي گفتن
ندارند ولي
همچنان عشق
به خودنمايي
دارند- بگذريم،
هر بار كه من
به جلسة
دوشنبه شبهاي
كانون سخن
ميروم بيشك
با آموختهاي
تازه به
خانة خويش
باز ميگردم.
دوشنبه
شب هفتة پيش
بحث كانون
در مورد
«رويدادها و
تحولات اخير
ايران» بود.
پس از پايان
سخنراني و در
بخشپرسش
و پاسخ،
فرامرز منصور
-يكي از
شركت كنندگان-
آمار جالب و
پر مفهومي را
ارائه كرد كه
گوشههايي
ازتازهترين
يادداشتهاي
پژوهشياش
بود. بخشي از
اين آمار را
از او وام
گرفتم تا در
اين برنامه
براي شما
دوستان
بازگو كنم.آقاي
منصور مجموعة
مقالات
روزنامة
نيويوركتايمز
را در مورد
ايران (از
ژانويه
۱۹۹۸
تا
ژانويه
۱۹۹۹
)
يافته و آنها
را بر اساس
موضوع به
اين ترتيب
جمعبندي
كرده است:
ظرف
يكسال گذشته
مجموعاً هزار
و بيست و يک
مقاله در
نيويورك تايمز
دربارة
ايران چاپ
شده است كه
از اين
مقالات
صدو
هفتاد و يک
مقاله
دربارة
خاتمي
يازده
مقاله
دربارة
جامعة مدني
هشتاد
و هشت مقاله
دربارة
دمكراسي
صد و
هفده مقاله
دربارة حقوقبشر
صد و
بيست مقاله
دربارة
تروريسم
دويست
و پناه و دو
مقاله
دربارة
سياست ايران
صدو
بيست و هشت
مقاله
دربارة
اقتصاد ايران
در صد
و شصت و هشت
مقاله كه
تحت عناوين
مختلف نوشته
شده است
اشارهاي
گذرا به
وضعيت زنان
شده است.
پنج
مقاله در
مورد
دانشجويان
و هشت
مقاله در
مورد تساوي
حقوق در دنيا
با اشارهاي
ساده به
ايران
در
مقابل هيچ
مقالهاي در
مورد ترورهاي
سياسي،
بيكاري،
زاغهنشيني،
مسائل زنان،
نابرابري
حقوقي و
اجتماعي و اقتصادي،
نبودن آزاديهاي
سياسي و
دمكراتيك
نوشته نشده
است.
در
حالي كه در
طول سال
۱۹۷۸
( قبل
از بازگشت
خميني به
ايران) در
نيويورك تايمز
سيصد و شصت و
دو مقاله
دربارة
ايران نوشته
شد كه يك سوم
آنها دربارة
بحران
روزافزون در
ايران و بيست
و هفت مقاله
دربارة مذهب
بود.
شما
فكر ميكنيد
زماني كه
دربارة
سياست
راپروشمان
سخن به ميان
ميآيد،
سرِنخها را
بايد چگونه و
در كجا جست؟
January 10, 1999 انسانهاي
خردمند با
انديشههاي
پربار در جهان
كم نيستند
انسانهاي
خردمند با
انديشههاي
پربار در جهان
كم نيستند.
كافي است
نظري به
اطراف خود
بيندازيم تا
آنها را در هر
گوشه وكناري
بيابيم.
امروز ميخواهم
سخنان
انديشمندي
گمنام و بيادعا
را برايتان
بازگو كنم كه
سالهاي
پربار عمرش
را به اندوختن
و فراگيري
گذرانده و
توشة راه
خود را به
رايگان در
اختيار من
قرار داده
است تا به
گوش جان شما
دوستان برسانم.
ببينيد در اين
نوشتة كوتاه
كه نامش را
«زندگي كن،
بياموز و بگو»
گذاشته چقدر
خرد نهفته
است:
در پانزده
سالگي
آموختم
مادران و پدران
هميشه بهتر
از همه ميدانند.
در بيست
سالگي ياد
گرفتم خطا
كردن خيلي
گران تمام
ميشود هر چند
با حساب و
كتاب باشد.
در بيست
وپنج سالگي
فهميدم قدرت
نيست كه
جذابيت ميآورد
بلكه در
جذابيت قدرت
نهفته است.
در سی
سالگي فرا
گرفتم دوست
را از در ميتوان
بيرون كرد
ولي از دل
نميتوان
بيرون راند.
در سی
و پنج سالگي
آموختم
آينده را به
ارث نميبريم
بلكه ميآفرينيم.
در چهل
سالگي ياد
گرفتم راز
خوشبختي در
اين نيست كه
آنچه را دوست
داري انجام
دهي بلكه در
اين است كه
آنچه را انجام
ميدهي دوست
داشته باشي
در چهل
وپنج
سالگي
فهميدم
زندگي جمع ده
درصد
رويدادهايي
است كه بر
انسان واقع
ميشود و نود
در صد واكنشهايي
كهانسان
در مقابل
آنها نشان ميدهد.
در پنجاه
سالگي فرا
گرفتم
بهترين دوست
انسان گذشت
و بدترين
دشمنش تعصب
است.
در پنجاه
و پنج سالگي
آموختم
تصميمات
كوچك بايد در
سر گرفته شود
و تصميمات
بزرگ در قلب.
در شصت
سالگي ياد
گرفتم كه ميتوان
دست دهنده
داشت و عاشق
نبود ولي نميتوان
بدون دادن
عاشق ماند.
در شصت
و پنج سالگي
فهميدم براي
بهرهبرداري
از يك عمر
طولاني بايد
آنچه را دوست
داري بخوري
البته بعد از
آنكه آنچه
راكه برايت
لازم است
خوردي.
در هفتادو پنج سالگي
ياد گرفتم تا
زماني كه
بداني كالي
رشد ميكني و
از آن لحظه
كه پذيرفتي
رسيدهاي ميگندي.
و
بالاخره در
سن هشتاد
سالگي
فهميدم دوست
داشتن و دوست
داشته شدن
بزرگترين
لذت زندگي
است.
چه
سير پر از
تحولي مگر نه؟
January 3, 1999 با پايان
گرفتن هر
سال و آغاز
سال جديد رويه
معمول اين
است كه
اهالي قلم
در رسانههاي
گروهي
نگاهي به
گذشته
مياندازند
و سال رفته
را ارزيابي
ميكنند
با
پايان گرفتن
هر سال و
آغاز سال
جديد رويه
معمول اين
است كه
اهالي قلم
در رسانههاي
گروهي نگاهي
به گذشتهمياندازند
و سال رفته
را ارزيابي
ميكنند. اگر
من، در اين
فرصت بسيار
كوتاهي كه
دارم،
بخواهم به
سرعت برق به
سالگذشته
نظري
بيندازم و آن
را در يك
جمله جمعبندي
كنم بايد
بگويم: «سال
۱۹۹۸
سال محاكمة
مردان و زنان
سياسيتوسط
مردم عادي
سراسر جهان
بود با ياري
چشم
تلويزيوني،
گوش راديويي
و قلم
روزنامهاي»
چون در پايان
سدة بيستم وقايع
در جلوي چشم
شما و در اطاق
نشيمنتان
روي ميدهد:
شما همراه با
همة مردم
جهان آغاز
جنگ را شاهد
بوديد و صداي
افتادن
اولين بمب
روي كشور
عراق را
احتمالاً در
آشپزخانة
خود شنيديد؛
محاكمه و اشك
ريختن رئيسجمهور
امريكا را
ديديد؛ رفت و
آمدها و چانه
زدنهاي روند
صلح را دنبال
كرديد؛ پيام
رئيس جمهوري اسلامي
مبني بر
برقراري رابطه
با امريكا را
شاهد بوديد و
بسياري
رويدادهاي
ديگر. ولي
آيا همة آنچه
ديديد خود
واقعيت بود؟
آيا آنكه پشت
ميكروفون و
دوربين و قلم
بود لحظات را
عين واقعيت
ثبت و ضبط
كرد يا اين
وسوسة دائم
در پس ذهنش
وجود داشت كهبايد
از اين راه
نان بخورد و
در نتيجه
بايد يا دل
شما را به
دست بياورد
يا سرتان را
جوري گرم
كند كه سراغ
رقيب نرويد؟ بگذاريد
كارتان را
ساده كنم و
جواب اين
پرسش را خودم
بدهم: دومي
حس
كنجكاوي و ميل
به دانستن و
آگاهي از
رويدادها
آنچنان در
انسان تشنة
خبر قوي و
زياد است كه
يك روزنامهنگارحرفهاي
ميداند اگر
هر روز در
وسيلة
ارتباطياش
(اعم از
راديو و
تلويزيون و
مطبوعات) خبر
تازه، دست
اول، مهيج و
جالب نداشته
باشد تماشاگر
و خوانندهاش
را از دست
خواهد داد.
خوب، اين
خبر تازه و
دست اول
چيست؟ در
وهلة اول خبري
كه مربوط به
افراد مشهور،
سرشناس و مهم
باشد و در
وهلة دوم
خبر بسيار
نادر و
غيرعادي كه
مربوط به
افراد عادي باشد.
در
هر دو حال
تعداد اين
نوع خبرها در
مقايسه با
كثرت
روزنامهها و
برنامههاي
تلويزيوني و
راديويي
انگشتشمار و
كم هستند و
نميتوانند
بطور دائم
ضمانت تازگي
و وقوع به
شما بدهند. بهناچار
پيامرسانان
رسانههاي
همگاني به سوي
نوعي راه حل
غيرمعقول ميروند
كه عبارتست
از پيام سازي،
خبرتراشي،
اغراق و يا
خداي نكرده
دروغ پردازي.
و اين نخستينگام براي
مخدوش كردن
واقعيت است.
من روزنامهنگار
كه به تشنگي
پيامگيرنده
براي شنيدن
خبر تازه
واردم سعي ميكنمهر طور شده
خواننده و يا
تماشاگر را
براي خود
نگاهدارم
يعني در دل
دوست بهر
حيله رهي
بكنم! در عين
حال به
نيروي پيام
و اهميت آن
هم واقفم و
ميدانم
پيامي كه
گيرنده
نداشته باشد
بيارزش است.
پس يك ورق
برنده در دست
دارم كه گاه
از آن
استفاده و
متأسفانه
بيشتر اوقات
از آن
سوءاستفاده
ميكنم.
عبيد
زاكاني ميگويد:
سلطان محمود
را در حالت
گرسنگي
بادمجان
بوراني پيش
آوردند خوشش
آمد و گفت
بادمجان طعامي
است خوش.
نديمي در مدح
بادمجان
فصلي پرداخت
چون سير شد
گفت: بادمجان
سخت مضر چيزي
است. نديم باز
در مضرت
بادمجان
مُبالغتي
تمام كرد.
سلطان گفت:
«اي مردك نه
اين زمان
مدحش ميگفتي»
گفت: «من
نديم توام
نه نديم
بادمجان. مرا
چيزي ميبايد
گفت كه ترا
خوش آيد نه
بادمجان را.»