Homa Sarshar
 
 Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

Articles - Year 1997                                     Works >> Publications


December 28, 1997
آن‌ روزي‌ كه‌ «اندي‌ وارهال‌» Andy Warhol نقاش‌ امريكايي‌، كه‌ به‌ دليل‌ شيوه‌ غيرمتعارف‌ كارش‌ شهرت ‌بسيار يافت‌، گفت‌: «روزي‌ فرا مي‌رسد كه‌ هر امريكايي‌ پانزده‌ دقيقه‌ مشهور خواهد شد» و آن‌ هنگاميكه‌ مارشال ‌مك‌لوهان‌ Marshal MacLohan اعجوبه‌ و كارشنا

آن‌ روزي‌ كه‌ «اندي‌ وارهال‌» Andy Warhol نقاش‌ امريكايي‌، كه‌ به‌ دليل‌ شيوه‌ غيرمتعارف‌ كارش‌ شهرت ‌بسيار يافت‌، گفت‌: «روزي‌ فرا مي‌رسد كه‌ هر امريكايي‌ پانزده‌ دقيقه‌ مشهور خواهد شد» و آن‌ هنگاميكه‌ مارشال ‌مك‌لوهان‌ Marshal MacLohan اعجوبه‌ و كارشناس‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ نوشت‌: «بزودي‌ تلويزيون‌ جهان‌ را تبديل‌ به‌ يك‌ دهكدة‌ بزرگ‌ خواهد كرد» شايد هيچكس‌ تصور نمي‌كرد كه‌ در فاصله‌ كمي‌ از اين‌ دو گفته‌ شاهد به‌حقيقت‌ پيوستن‌ همزمان‌ اين‌ دو پيشگويي‌ باشد و به‌ چشم‌ خود در پايان‌ دهة‌ نود و آغاز سال‌ دوهزار، از روي‌ مبل ‌اطاق‌ نشيمن‌ خود و از وراي‌ تصاوير جعبه‌ جادويي‌ تلويزيون‌ هر آن‌ و هر لحظه‌ تماشاگر رويدادهايي‌ باشد كه‌ در نهايت‌ او را با آن‌ شهروند افريقايي‌، آسيايي‌، استراليايي‌ و اروپايي‌ ارتباطي‌ مستقيم‌ مي‌دهد و وابسته‌ مي‌سازد.هيچگاه‌ فكر هم‌ نمي‌كرديم‌ در جهاني‌ زندگي‌ خواهيم‌ كرد كه‌ نبض‌ حركتش‌ سريع‌ و تند مي‌زند و قهرمانان‌ و ضدقهرمانانش‌ در جلوي‌ چشمان‌ ما زاييده‌ مي‌شوند، آن‌ دسته‌ اول‌ به‌ اوج‌ شهرت‌ مي‌رسند، چند لحظه‌اي‌ روي‌ سكوي ‌پيروزي‌ و افتخار باقي‌ مي‌مانند و دسته‌ دوم‌ چون‌ نفرين‌ شدگان‌ سركوب‌ مي‌گردند. جالب‌ اينكه‌ همه‌ اين‌ وقايع‌ درفاصله‌اي‌ روي‌ مي‌دهند كه‌ من‌ و شما هنوز چاي‌ يا قهوه‌ صبحانة‌ خود را به‌ پايان‌ نبرده‌ايم‌.

در آستانه‌ سال‌ ۱۹۹۸ ، سال‌ جديد ميلادي‌، ايستاده‌ايم‌ و نگاهي‌ به‌ پشت‌ سر مي‌افكنيم‌: كاري‌ كه‌ كمترين‌ فايده‌و تأثيرش‌ اينست‌ كه‌ چراغي‌ به‌ دست‌ ما مي‌دهد تا روشن‌ كنندة‌ راه‌ آينده‌مان‌ باشد. ما انسانهاي‌ ميانسال‌ قرن‌ بيستم‌از اين‌ جهت‌ كه‌ شاهد بزرگترين‌ و اعجاب‌ آورترين‌ حوادث‌ تاريخي‌ و سرنوشت‌ ساز جهان‌ در مدت‌ زمان‌ كوتاهي‌بوده‌ايم‌ بر بسياري‌ از مردان‌ و زنان‌ ادوار گذشته‌ پيشي‌ گرفته‌ايم‌. علاوه‌ بر اين‌، در هيچ‌ دوره‌اي‌ از تاريخ‌، انسانهاي‌روي‌ زمين‌ تا اين‌ اندازه‌ كه‌ ما در طول‌ دهة‌ هشتاد و نود شاهد تغييرات‌ بنيادي‌ و اساسي‌ مختلف‌ بوديم‌ امكان‌ اين‌ را نيافتند كه‌ اين‌ چنين‌ به‌ سرعت‌ شاهد تغييرات‌ باشند. گرچه‌ هنوز بسياري‌ از مسائل‌ حل‌ نشده‌ است‌ ولي‌ جهان‌ امروز به‌ بركت‌ و مدد وسايل‌ خبررساني‌ از سرنوشت‌ همه‌ اينها بااطلاع‌ است‌. گويي‌ ديگر دوران‌ انزوا به‌ سر آمده‌ و سرنوشتها بطور غريبي‌ بهم‌ پيوسته‌ شده‌ است‌. همه‌ ابرمردان‌ و ابرزنان‌ جهان‌ سياست‌ مي‌دانند كه‌ تا انسانها، از هر نژاد و قوم‌ و قبيله‌اي‌، مسكن‌ و مأوا و آسايش‌ و آزادي‌ نداشته‌ باشند آب‌ خوش‌ از گلوي‌ سايرين‌ به‌‌راحتي‌ پايين ‌نخواهد رفت‌.

در سال‌ گذشته‌ حتي‌ نظامهايي‌ چون‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ نمي‌توان‌ تنها باقي‌ ماند ونمي‌توان‌ بدون‌ ديگران‌ و در انزواي‌ سياسي‌ به‌ حيات‌ خويش‌ ادامه‌ داد.

بله‌، در سال‌ ۱۹۹۷ بود كه‌ تصاوير تلويزيوني‌ و خبري‌ نشان‌ دادند چيزي‌ به‌نام‌ جنگ‌ كوتاه‌ مدت‌ وجود ندارد،آنچه‌ هست‌ سوگواري‌ درازمدت‌ براي‌ انسانهايي‌ است‌ كه‌ در اين‌ راه‌ كشته‌ مي‌شوند و اگرچه‌ تكنولوژي‌ جديد شيوه‌و زمان‌ جنگ‌ را تغيير داده‌ است‌ ولي‌ توان‌ دگرگون‌ كردن‌، درد شكست‌ و تسليم‌ را كه‌ همواره‌ يكسان‌ باقي‌ مي‌ماند ندارد.

اين‌ مفهوم‌ نظم‌ نويني‌ است‌ كه‌ قرار شد در آغاز دهة‌ نود در اين‌ دهكدة‌ جهاني‌ پياده‌ شود. نظم‌ نويني‌ كه‌ براساس‌آن‌ سفيدپوست‌ بپذيرد كه‌ بايد در كنار سياهپوست‌ زندگي‌ كند و به‌ او همان‌ اندازه‌ حق‌ زيست‌ بدهد كه‌ به‌ خود مي‌دهد. نظم‌ نويني‌ كه‌ به‌ فلسطيني‌ و عرب‌ و اسرائيلي‌ بقبولاند كه‌ شرط‌ موجوديت‌ يكي‌ از ميان‌ برداشتن‌ و محو ديگري‌ نباشد بلكه‌ همزيستي‌ مسالمت‌آميز راه‌ و چارة‌ اساسي‌ باشد تا در نتيجه‌ نرمش‌ و انعطاف‌ جايگزين‌ تعصب‌ وخصومت‌ گردد. نظم‌ نويني‌ كه‌ شعار زنده‌ باد صلح‌ و آزادي‌ را جانشين‌ شعار مرگ‌ بر ديگري‌ سازد و بالاخره‌ نظم ‌نويني‌ كه‌ براساس‌ آن‌ خون‌ هيچكس‌ براي‌ پشتيباني‌ و حمايت‌ از يك‌ طرز فكر يا سياست‌ و يا ايدئولوژي‌ يا مذهب ‌بر زمين‌ ريخته‌ نشود. اگر در اين‌ راه‌ حتي‌ از كشته‌ شدن‌ يك‌ بي‌گناه‌ هم‌ جلوگيري‌ شود گام‌ انساني‌ بزرگي‌ برداشته ‌شده‌ است‌.

در آغاز دهة‌ نود اين‌ گام‌ نخستين‌ در بسياري‌ از نقاط‌ دنيا برداشته‌ شد و در جهت‌ مسيري‌ كه‌ دلخواه‌ هم‌ به‌ نظر مي‌رسد به‌ حركت‌ در آمد. ولي‌ آيا مي‌شود كه‌ اين‌ راه‌ را به‌ سلامت‌ به‌ پايان‌ رساند؟ آيا مي‌شود كه‌ در كشورهاي ‌ديگري‌ كه‌ خفقان‌ و ظلم‌ و فشار و خودكامگي‌ حاكم‌ است‌ چنين‌ رويه‌اي‌ را پياده‌ كرد؟ آيا در پايان‌ خط‌ به‌ صلح‌ وآزادي‌، آسايش‌ و راحت‌، ثبات‌ و امنيت‌، جهاني‌ بهتر، دنيايي‌ سالم‌تر، جامعه‌اي‌ بدون‌ تعصب‌ و تبعيض‌، نسل‌جواني‌ بي‌عصيان‌، تساوي‌ حقوق‌ زن‌ و مرد، دوستي‌ و همبستگي‌ و همزيستي‌ خواهيم‌ رسيد؟ نكند اين‌ نظمي‌ كه‌ برپايه‌ تولدها و مرگهاي‌ زودرس‌ و غيرمنتظرة‌ قهرمانان‌ و ضد قهرمانان‌ ريخته‌ مي‌شود خداي‌ ناكرده‌ پوچ‌ و توخالي‌ ازآب‌ دربيايد؟ در زمانه‌اي‌ كه‌ شب‌ در مملكتي‌ مي‌خوابي‌ و صبح‌ در مملكت‌ ديگري‌ از خواب‌ برمي‌خيزي‌، در زمانه‌اي‌ كه‌ مرزها مرتب‌ در حال‌ تغيير است‌ و ترسيم‌ كنندگان‌ نقشه‌هاي‌ جغرافيا فرصت‌ قلم‌ بر زمين‌ گذاشتن‌ پيدانمي‌كنند مي‌توان‌ دل‌ را به‌ نتايج‌ اين‌ نظم‌ نوين‌ خوش‌ كرد؟

نمي‌دانم‌ . به‌ انتظار بنشينيم‌ و ببينيم‌.


December 21, 1997
در هفته‌اي‌ كه‌ گذشت‌ در شهر لُس‌آنجلس‌ يك‌ رويداد فرهنگي‌/هنري‌ بسيار مهم‌ توجه‌ همة‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ ر ابه‌ خود جلب‌ كرد: افتتاح‌ مركز و موزة‌ پل‌ گتي‌

در هفته‌اي‌ كه‌ گذشت‌ در شهر لُس‌آنجلس‌ يك‌ رويداد فرهنگي‌/هنري‌ بسيار مهم‌ توجه‌ همة‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ ر ابه‌ خود جلب‌ كرد: افتتاح‌ مركز و موزة‌ پل‌ گتي‌. اين‌ مجتمع‌ فرهنگي‌ كه‌ متجاوز از شش‌ سال‌ كار ساختمانش‌ طول ‌كشيد، يكي‌ از نمادهاي‌ زيباي‌ معماري‌ جديد است‌ و تنها ديداري‌ از مجتمع‌ ساختماني‌ آن‌ شامل‌ گالريهاي‌ نمايش‌آثار، كتابخانه‌ و باغچه‌هاي‌ زيبايش‌ يك‌ گردش‌ فرحبخش‌ بشمار مي‌رود.

سه‌شنبه‌ شانزده دسامبر، روز گشايش‌ موزه‌، همراه‌ با گروهي‌ از خبرنگاران‌ و گزارشگران‌ امريكايي‌ به‌ مركز گتي‌ رفتم‌.فرصتي‌ بود تا دور از هياهو و شلوغي‌ روز گشايش‌ رسمي‌ كه‌ شنبة‌ قبلش‌ بود به‌ ديدار گالري‌ها بروم‌ و تركيب ‌غيرمتعارف‌ دنياي‌ باستان‌ را با تكنولوژي‌ جديد ببينم‌. اين‌ مجتمع‌ حاصل‌ ذوق‌ ريچارد مِير معمار سرشناس‌امريكايي‌ و رابرت‌ ايروين‌ طراح‌ گل‌ و باغچة‌ هنرمند است‌. اين‌ دو تن‌ در طول‌ كار اين‌ مجتمع‌، بر اساس‌ آن‌ ضرب‌المثل‌ معروف‌ كه‌ مي‌گويد: «دو درويش‌ در يك‌ گليم‌ بخسبند، ولي‌ دو پادشاه‌ در يك‌ اقليم‌ نگنجند» بارها وبارها با هم‌ گلاويز شدند و تنش‌ زيادي‌ بينشان‌ به‌ وجود آمد و هر دو نيز در مصاحبه‌هاي‌ خود از اعتراض‌ به‌ ديگري‌هيچ‌ كم‌ نگذاشتند. آنهايي‌ كه‌ چهارشنبه‌ شب‌ برنامة‌ «همنوازي‌ آرزوها» (Concert of Wills) را در كانال‌تلويزيوني‌ پي‌.بي‌.اس‌ ديدند اين‌ نارضايي‌ را خوب‌ از لابلاي‌ سخنان‌ مِير حس‌ كردند.

پس‌ از گذشت‌ موج‌ روزهاي‌ نخست‌ گشايش‌ و بعد از آنكه‌ اين‌ گونه‌ سر و صداها خوابيد، فرصتي‌ دست‌ خواهد دادتا نقدهايي‌ را دربارة‌ مجموعه‌ هنري‌ اين‌ مركز نوشته‌ خواهد شد بخوانيم‌. از آنچه‌ كه‌ من‌ ديدم‌ گمان‌ نمي‌كنم‌ كساني ‌كه‌ با موزه‌هاي‌ بزرگ‌ جهان‌ و آثار به‌ نمايش‌ گذاشته‌ شده‌ در آنها آشنايي‌ دارند، چيز چشمگيري‌ در اين‌ موزه‌ كه‌زمان‌ درازي‌ لازم‌ دارد تا تمام‌ ديوارهايش‌ پر شود پيدا كنند. ولي‌ ديدار تابلوي‌ آيريس‌ ون‌گوگ‌ كه‌ به‌ بهاي‌  پنجاه و هشت ميليون‌ دلار خريداري‌ شده‌ يك‌ فرصت‌ مغتنم‌ است‌.

در بخش‌ گالريهاي‌ موقت‌ موزه‌ كه‌ با نمايشگاه‌ «ماوراي‌ زيبايي‌: دوران‌ باستان‌ يك‌ نمونه‌» افتتاح‌ شد مجسمه‌ها وآثار يونان‌ و رم‌ باستان‌ به‌ نمايش‌ گذارده‌ شده‌ بود، آثار بسيار ديدني‌ بودند ولي‌

ميان‌ ماه‌ من‌ تا ماه‌ گردون‌ / تفاوت‌ از زمين‌ تا آسمان‌ است‌

هنوز راه‌ درازي‌ در پيش‌ است‌ تا اين‌ موزه‌ در سطح‌ بين‌المللي‌ درآيد.

يكي‌ از رسالتهايي‌ كه‌ مركز گتي‌ بر اساس‌ وصيت‌ خود پل‌ گتي‌ مرحوم‌ به‌ عهده‌ گرفته‌ است‌، پژوهش‌ و تحقيق‌ در مورد هنر است‌ و به‌ همين‌ دليل‌ يك‌ بخش‌ بزرگ‌ از ساختمان‌ را به‌ انستيتوي‌ پژوهش‌ اختصاص‌ دادند و قرار بر اين ‌است‌ كه‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ فراوان‌ در اين‌ بخش‌ اجرا شود.

اين‌ جاي‌ بسي‌ خوشوقتي‌ است‌ و مهمترين‌ و اساسي‌ترين‌ نقشي‌ كه‌ سازماني‌ به‌ وسعت‌ مركز گتي‌ و سرماية‌ هنگفت‌آن‌ مي‌تواند به‌ عهده‌ بگيرد.

گرچه‌ هنوز غرب‌ امريكا بابت‌ فرهنگ‌ و هنر به‌ شرق‌ امريكا بسيار بدهكار است‌ ولي‌ ديري‌ نخواهد پاييد كه ‌كرانه‌نشينان‌ ساحل‌ اقيانوس‌ آرام‌ نيز به‌ بركت‌ حركتهايي‌ اين‌ چنين‌ فرصت‌ بهره‌گيري‌ از اين‌ روند را خواهند يافت‌.

December 14, 1997
سه‌ شنبه‌ بيست و پنج آذر روز مادر ايراني‌ است‌

سه‌ شنبه‌ بيست و پنج آذر روز مادر ايراني‌ است‌.  من‌ برخلاف‌ بسياري‌ از زنان‌ از اين‌ نامگذاري‌ چندان‌ خوشم‌ نمي‌آيد.حالا هم‌ كه‌ به‌ يمن‌ بودن‌ در اين‌ كشور دو روز مادر داريم‌ ديگر بدتر، دوبار حالم‌ گرفته‌ مي‌شود. وقتي‌ هم ‌مادربزرگهايي‌ را مي‌بينم‌ كه‌ به‌ بهانة‌ Grand Parent's day يا روز نياكان‌ براي‌ بار سوم‌ منتظر قدرداني‌ هستند، ياد آن‌ حكايت‌ قديمي‌ ميفتم‌ كه‌ مي‌گويد: مادري‌ به‌ تعداد فرزندان‌ تخم‌مرغ‌ سر سفره‌ گذارده‌ بود. بچه‌ها پرسيدند:«ننه‌ تو چي‌ مي‌خوري‌؟» مادر پاسخ‌ داد: «ننه‌ كوفت‌ بخوره‌. يكي‌ يه‌ نصفه‌ تخم‌مرغتونو بدين‌ ننة‌ بيچاره‌! من‌ سرگشنه‌ زمين‌ ميذارم‌!»

از شوخي‌ گذشته‌ در حالي‌ كه‌ مي‌دانم‌ با اين‌ اظهارنظر آن‌ دو تا و نصفي‌ طرفداراني‌ را هم‌ كه‌ دارم‌ از دست‌ مي‌دهم ‌ولي‌ چاره‌ چيست‌ حرف‌ را بايد زد چون‌ در غير اين‌ صورت‌ راه‌ گلوي‌ آدم‌ را مي‌گيرد.

خودمانيم‌ انتخابي‌ بدتر از اختصاص‌ دادن‌ يك‌ روز سال‌ به‌ نام‌ مادر هم‌ وجود دارد؟ روز لباس‌ و اسباب‌ آرايش‌ وعطرهاي‌ از پيش‌ بسته‌بندي‌ شده‌، روز گلهاي‌ درشت‌ و بي‌بوي‌ رز، روز تلفنهاي‌ اجباري‌، روز رستوران‌ بردنهاي ‌دستوري‌، روز گير كردن‌ شوهرها بر سر اين‌ دوراهي‌ كه‌ با سه‌ زن‌ زندگيشان‌ يعني‌ مادر، همسر و مادرزنشان‌ چگونه ‌كنار بيايند تا ديگري‌ دلخور نشود. روز سرگرداني‌ جوانترها كه‌ نمي‌دانند چرا مادرشان‌ هم‌ روز مادر امريكايي‌ رادوست‌ دارد و هم‌ روز مادر ايراني‌ را و در هر دو روز منتظر است‌ فرزندان‌ او را مورد قدرشناسي‌ فراوان‌ قرار دهند. بالاخره‌ تكليف‌ چيست‌؟ ما مادر ايراني‌ هستيم‌ يا مادر امريكايي‌؟ اگر رفتار و كردارمان‌ ايراني‌ است‌ و توقعاتمان‌ از بچه‌ها مثل‌ هر مادر سختگير ايراني‌ بيش‌ از توان‌ آنهاست‌ همان‌ بيست و پنج آذر را بچسبيم‌ و روز مادر امريكايي‌ را كه ‌براي‌ مادران‌ از نظر ما زحمت‌ نكشيده‌ و بي‌خيال‌ گذاشته‌اند - به‌ آنها وانهيم‌. ما كه‌ دائم‌ به‌ شيوة‌ تربيت‌ فرزند در اين‌كشور ايراد مي‌گيريم‌ و مرتب‌ مادران‌ امريكايي‌ را به‌ چوب‌ اتهام‌ مي‌رانيم‌، چرا به‌ روز مادرش‌ كه‌ مي‌رسد قلقلكمان‌مي‌شود؟ اگر هم‌ امريكايي‌ شده‌ايم‌ بيست و پنج آذر چه‌ صيغه‌ايست‌؟!

به‌ نظر من‌ كه‌ روز مادر - اعم‌ از ايراني‌ يا امريكايي‌اش‌ - روزي‌ است‌ كه‌ چيز ديگري‌ غير از عشق‌ و همبستگي‌ مادرو فرزند، بين‌ اين‌ دو مي‌نشيند: پديده‌اي‌ به‌ نام‌ مصرف‌، غولي‌ به‌ نام‌ پول‌ و كمك‌ به‌ جريان‌ و گردش‌ آن‌ در جامعة ‌مصرفي‌. روزي‌ كه‌ قابلمة‌ تفلان‌ بين‌ من‌ و فرزندم‌ ارتباط‌ برقرار مي‌كند، گلدان‌ كريستال‌ سنگ‌ ترازوي‌ عشق‌ ومحبت‌ من‌ به‌ او مي‌شود و جارو برقي‌ حايل‌ ميان‌ ما. من‌ِ مادر - كه‌ بزرگترين‌ لذت‌ زندگي‌ام‌ عشق‌ ورزيدن‌ به‌ فرزندم ‌است‌ و بيشترين‌ پاداشم‌ پذيرش‌ اين‌ مهر از سوي‌ او - چگونه‌ مي‌توانم‌ در روزي‌ كه‌ به‌ نام‌ من‌ خوانده‌ شده‌ است‌، ازوي‌ چيزي‌ بخواهم‌ و بپذيرم‌ كه‌ كارخانجات‌ توليدي‌ براي‌ درآمد بيشتر بر گردنش‌ نهاده‌اند. باور كنيد در اين‌ سي‌سالي‌ كه‌ به‌ شيرين‌ترين‌ و زيباترين‌ پايگاه‌ زندگي‌ام‌ رسيده‌ام‌ - يعني‌ مادر شده‌ام‌ ـ هرگز هيچ‌ لذتي‌ بالاتر از مادر بودن ‌نداشته‌ام‌. اگر همة‌ گلهاي‌ خوشبوي‌ دنيا، همة‌ عطرهاي‌ گرانبهاي‌ دنيا يا همة‌ جواهرات‌ دنيا را با هم‌ جمع‌ كنند، بي‌شك‌ رنگ‌ و بو و زيبايي‌ بوسه‌اي‌ كه‌ از گونة‌ فرزندم‌ برمي‌دارم‌ را نخواهد داشت‌. روز مادر، باري‌، براي‌ من‌ -مثل‌ هر روز ديگر فرصتي‌ است‌ تا به‌ انتظار فرزندانم‌ ننشينم‌، بلكه‌ خود سراغ‌ آنها بروم‌، بر گونه‌شان‌ بوسه‌ بزنم‌ و سرمست‌ شوم‌ و از اينكه‌ وجودشان‌ دقايق‌ و لحظات‌ زندگي‌ام‌ را با چنين‌ شادي‌ و شور پر كرده‌ است‌ سپاسگزار وقدرشناس‌ باشم‌. در واقع‌ اگر راستش‌ را بخواهيد، روز مادر براي‌ من‌ روز فرزند است‌: فرزندي‌ كه‌ من‌ِ مادر خواستم ‌و به‌ دنيايش‌ آوردم‌ و در كنارش‌ روزهايي‌ را - كه‌ مي‌توانست‌ كسالت‌بار و خسته‌كننده‌ باشد - با هيجان‌ سپري ‌كردم‌. اين‌ پاداش‌ و هديه‌ مي‌خواهد؟ نه‌ كه‌ نمي‌خواهد. من‌ پاداش‌ و هديه‌ام‌ را روز تولد فرزندم‌ در آغوش‌ گرفتم‌.با وجود اين‌ اگر همچنان‌ به‌ اين‌ روز علاقه‌منديد، اميدوارم‌ در كنار فرزندانتان‌ از روز مادر لذت‌ ببريد.

December 7, 1997
در هفته‌اي‌ كه‌ گذشت‌، يكبار ديگر زنان‌ هموطن‌ من‌ و شما حماسة‌ تازه‌اي‌ از مبارزه‌ و رويارويي‌ با رژيم‌ جمهوري‌اسلامي‌ را آفريدند

در هفته‌اي‌ كه‌ گذشت‌، يكبار ديگر زنان‌ هموطن‌ من‌ و شما حماسة‌ تازه‌اي‌ از مبارزه‌ و رويارويي‌ با رژيم‌ جمهوري‌اسلامي‌ را آفريدند. اميدوارم‌ روز سه‌شنبه‌ فرصت‌ ديدار اين‌ لحظات‌ زودگذر خبري‌ را از دست‌ نداده‌ باشيد.لحظاتي‌ كه‌ زنان‌ و دختران‌ ايراني‌ با كوششي‌ تحسين‌برانگيز راه‌ خود را از ميان‌ سد بستة‌ پاسداران‌ جمهوري‌ اسلامي‌براي‌ ورود به‌ استاديوم‌ صد هزار نفري‌ باز كردند و به‌ مقابله‌ با يك‌ دستور غيردمكراتيك‌ پرداختند. متأسفانه‌ اين‌كوشش‌ و جنبش‌ خودجوش‌ -- در دوراني‌ كه‌ حاكمان‌ رژيم‌ اسلامي‌ بر خلاف‌ ادعاي‌ خود كماكان‌ حق‌ زندگي‌برابر براي‌ زن‌ ايراني‌ قائل‌ نيستند-- چندان‌ كه‌ بايد بازتاب‌ گسترده‌ پيدا نكرد. تب‌ فوتبال‌ و راه‌ يافتن‌ تيم‌ ايران‌ به‌ نمي‌دانم‌ كدام‌ دور مسابقات‌ جام‌ جهاني‌ آنقدر همه‌ را سرگرم‌ كرده‌ بود كه‌ واكنش‌ افتخار آفرين‌ زنان‌ براي‌ مقابله‌ با مأمورين‌ رژيم‌ دستكم‌ گرفته‌ شد. اين‌ رسم‌ هميشگي‌ ما شرقيان‌ است‌ كه‌ فريادهاي‌ آزاديخواهي‌ و عدالت‌طلبي‌ زنان‌هرگز اعتبار لازم‌ را كسب‌ نكند و مورد اعتنا قرار نگيرد. براي‌ بسياري‌، زن‌ ايراني‌ هنوز موجودي‌ است‌ با نيروي‌ محدود انديشه‌ كه‌ بايد در چهارچوب‌ كهن‌ الگوهاي‌ قومي‌ باقي‌ بماند و كاري‌ به‌ كار جهان‌ مردانه‌ نداشته‌ باشد.

به‌ همين‌ دليل‌ جواز ورود زنان‌ به‌ ميدان‌ سياست‌ و عرصة‌ زندگي‌ برابر را، نمي‌توان‌ از مردان‌ تكيه‌ زده‌ بر مسندهاي‌ سياسي‌ طلب‌ كرد. براي‌ من‌ كه‌ مسلم‌ بود و اين‌ را بارها هم‌ گفتم‌ كه‌ مرد سياسي‌ امروز ايران‌ فقط‌ براي‌ گرفتن‌ رأي‌ و برنده‌ شدن‌ در انتخابات‌، وعده‌هاي‌ شيرين‌ همدلي‌ با زنان‌ را مي‌داد چون‌ هرگز نخواهد توانست‌ (اگر نگوييم ‌نخواهد خواست‌) در اين‌ عرصه‌ راهگشاي‌ زنان‌ شود.

اگر مردان‌ ايراني‌ فراموش‌ كرده‌اند يا هيچوقت نياموخته‌اند كه‌ غرض‌ از برابري‌ زن‌ و مرد، برخوردار بودن‌ زنان‌ ازحقوق‌ انساني‌ برابر است‌ و آزادي‌ نوع‌ بشر از قيد هر اسارت‌ - ما زنان‌ كه‌ اين‌ مهم‌ را از ياد نبرده‌ايم‌.

در نتيجه‌ وقتي‌ هفتة‌ پيش‌ پاسداران‌ جمهوري‌ اسلامي‌، كوشش‌ كردند زنان‌ را از ابتدايي‌ترين‌ حقوق‌ خود يعني‌حضور در استاديوم‌ ورزشي‌ صدهزار نفري‌ و استقبال‌ از فوتباليست‌هاي‌ پيروز ايراني‌ محروم‌ كنند-- زنان‌ به‌ انتظار دستور رئيس‌ جمهور بيست‌ ميليوني‌ نماندند، از نو برخروشيدند و خود ابتكار عمل‌ را به‌ دست‌ گرفتند . زنان‌ بار ديگر متوجه‌ شدند كه‌ در كاخ‌ رياست‌ جمهوري‌ جناب‌ خاتمي‌ نيز روي‌ همان‌ پاشنه‌اي‌ مي‌چرخد كه‌ در دوران ‌رفسنجاني‌ مي‌چرخيد و ايشان‌ فرزند خلف‌ همان‌ سلف‌ هستند.

رويدادهايي‌ از اين‌ دست‌ بار ديگر اين‌ نكته‌ را ثابت‌ مي‌كند كه‌ آنچه‌ در طول‌ سالهاي‌ اخير موجب‌ شوربختي‌ زن‌ايراني‌ شده‌ است‌ حتي‌ مقولة‌ «برابري‌» هم‌ نيست‌ (كه‌ ايكاش‌ داشتند و تاوانش‌ را مي‌دادند) بلكه‌ اعمال‌ فشار براي‌سركوب‌ كردن‌ تقاضاي‌ كسب‌ آن‌ است‌.

نداي‌ اعتراض‌ امروز زن‌ فهميدة‌ ايراني‌، برخاسته‌ از احساس‌ نياز به‌ رفع‌ همين‌ نابرابريها وستم‌هاست‌ كه‌ نمي‌توان‌ و نبايد آن‌ را ناشنيده‌ گرفت‌، به‌‌ويژه‌ از سوي‌ اهالي‌ قلم‌ و كساني‌ كه‌ مي‌توانند صدايشان‌ را به‌ گوش‌ جهانيان‌ برسانند.

بله‌، راه‌ يافتن‌ تيم‌ فوتبال‌ ايران‌ به‌ دور مقدماتي‌ يا مياني‌ يا نهايي‌ مسابقات‌ جام‌ جهاني‌ رويداد ورزشي‌ مهمي‌ است‌،ولي‌ آنچه‌ زنان‌ هموطن‌ من‌ و شما دارند انجام‌ مي‌دهند حماسه‌آفريني‌ است‌، به‌ دم‌ تيغ‌ جلاد رفتن‌ است‌ و بي‌محابابه‌ قلب‌ دشمن‌ تاختن‌.

آن‌ يكي‌ وسيله‌ است‌ ولي‌ اين‌ يكي‌ هدف‌. يادمان‌ باشد، پس‌ به‌ هر يك‌ بهاي‌ لازم‌ خودش‌ را بدهيم‌. امروزه‌ بيش‌ از هر وقت‌ ديگر بايد زنان‌ ايراني‌ را دريافت‌. هرگاه‌ زنان‌ در ايران‌ امروز، دست‌ به‌ چنين‌ مبارزات‌ قابل‌ستايشي‌ مي‌زنند، بايد از سوي‌ آنان‌ كه‌ از دور دستي‌ بر آتش‌ دارند به‌ درستي‌ تحويل‌ گرفته‌ شوند و اگر خطا رفتند بايد آگاهشان‌ كرد. در غير اين‌ صورت‌ تجربيات‌ انقلاب‌ اسلامی -يعني‌ بكار بردن‌ ترفندهاي‌ سياسي‌ براي‌ سوءاستفاده ‌از ناآگاهي‌ يك‌ گروه‌ بي‌هويت‌ و بي‌شكل‌ بدون‌ ترديد ادامه‌ خواهد يافت‌. اگر همة‌ ايرانيان‌ يا دستكم‌ اكثريت‌ آنان‌،در ايران‌ و خارج‌ از ايران‌، هنوز به‌ اهميت‌ نيروي‌ بالقوة‌ زنان‌ و توان‌ كاربرد و سودجويي‌ از آن‌ وقوف‌ نيافته‌اند، اكنون‌ زمان‌ آن‌ فرا رسيده‌ است‌ كه‌ از چند و چون‌ اين‌ نيروي‌ گاه‌ خفته‌ و گاه‌ بيدار آگاه‌ شوند و از آن‌ به‌ بهترين‌ وجه ‌-يعني‌ به‌ نفع‌ مردم‌ ايران‌ و در راه‌ كسب‌ آزادي‌ و برابري‌- استفاده‌ كنند.



2008
2007
2006
2005
2004
2003
2002
2001
2000
1999
1998
   1997
 
   December
  November
  October
  September
يادواره‌ها
Archive: English
Publications

Home Works Biography Photos TV & Radio Show Links Guest Book Contact

   Copyright © 2005 HomaSarshar.com . All Rights Reserved.




Designed & maintained by

Web Design & Development Solutions